تبليغاتX
شهدا پروانه های عاشق
شهید حاج عبدالحسین برونسی


عشق او به خانم صدیقه طاهره (س) بیشتر از این حرفها بود که به زبان بیاید، یا قابل وصف باشد. یک بار بین بچه‌ها گفت: دوست دارم با خون گلوم، اسم مقدس مادرم رو بنویسم.

به هم نگاه کردیم. نگاه بعضی‌ها تعجب زده بود؛ اینکه می‌خواست با خون گلویش بنویسد، جای سوال داشت. همین را هم ازش پرسیدم. قیافه‌اش محزون شد. گفت: یک صحنه از روز عاشورا همیشه قلب منو آتیش می‌زنه!

با شنیدن اسم عاشورا، حال بچه‌ها از این رو به آن رو شد. خودش هم منقلب شد و با صدای لرزان ادامه داد: اون هم وقتی بود که آقا اباعبدا... (س) خون حضرت علی اصغر (ع) رو به طرف آسمان پاشیدند و عرض کردند: خدایا قبول کن؛ من هم دوست دارم با همین خون گلوم، اسم مقدس بی‌بی رو بنویسم تا عشق و ارادت خودم رو ثابت کنم.

 

جالب بود که می‌گفت: از خدا خواستم تا قبل از شهادتم، این آرزو حتما برآورده بشه. بعدها چند بار دیگر هم این را گفت. ولی توی چند تا عملیات که همراش بودم، خواسته‌اش عملی نشد. توی عملیات والفجر یک باهاش نبودم. اما وقتی شنیدم مجروح شده، تشویش و نگرانی همه وجودم را گرفت. بچه‌ها می‌گفتند: تیر خورده به گلوش. گلو جای حساسی است. حتی احتمال دادم شهید شده باشد. همین را هم به‌ آنها گفتم. گفتند: نه الحمدلله زخمش کاری نبوده.

پرسیدم: چطور؟ گفتند: ظاهراً گلوله از فاصله دوری شلیک شده، وقتی به گلوی حاجی خورده، آخرین حدود بردش بوده.

یکی از بچه‌ها پی حرف او را گرفت و گفت: بالاخره آرزوی حاجی برآورده شد؛ من خودم دیدم که روی یک تخته سنگ، با همون خونی که از گلوش می‌اومد، اسم مقدس بی‌بی رو نوشت.

اتفاقاً آن روز قسمت شد وقت تخلیه مجروح‌ها، عبدالحسین را ببینم. روی برانکار داشتند می‌بردنش. نیمه بیهوش بود و نمی‌شد باهاش حرف بزنی، زخم روی گلو را خیلی واضح دیدم و اثر خون روی انگشت سبابه دست راستش را.

به بیمارستان که رسیده بود، امان نداده بود زخمش خوب شود و بلافاصله برگشت منطقه. چهره‌اش شور و نشاط خاصی داشت. با خوشحالی می‌گفت: خدا لطف کرده و دعای من مستجاب شد، دیگه غیر از شهادت هیچ آرزویی ندارم.[1]

 

شهید حاج حسین خرازی

! عراقی‌ها هم‌زمان با چزابه، از پل سابله هم با چهار پنج تیپ زرهی پاتک کردند. حسین وقتی خود را به سابله رساند که همه بروبچه‌های مسئول شهید و مجروح شده بودند. آخرین نفر کریم نصر بود، می‌گفت: وقتی من مجروح شدم، حسین آمد بالای سرم و گفت: تو هم مجروح شدی؟ حالا حسین یکه و تنها در میان بسیجیان تاخت و تاز می‌کرد. تازه خودم را به حاشیه رودخانه رسانده بودم. تانکها آن طرف، خیلی نزدیک آمده بودند، به آرپی‌جی‌زن گفتم چرا شلیک نمی‌کنی؟ گفت: نیروی کمکی من رفته موشک بیاره. چند دقیقه بعد حسین از راه رسید، خسته و کوفته با یک گونی موشک آرپی‌جی و شروع کرد به بستن خرج موشک. فهمیدم کمک آرپی‌جی‌زن هم شده!

بیش از سیصد نفر از رفقایمان در چزابه به شهادت رسیدند و جسم پاک آنها در رمل‌ها مانده بود. آخرین نفراتی بودیم که به دوکوهه برمی‌گشتیم. دلمان گرفت. موقعیت مهدی (عج)، پل سابله، جاده سوسنگرد و دهلاویه، وجب به وجب خاطره بود. اشکهایمان جاری بود، مدرسه سوسنگرد آرام گرفته بود، محلی که در روزهای گذشته بیش از هزار شهید را در خود پذیرا بود.

آرام روی جاده حمیدیه حرکت کردیم. گریه حسین لحظه‌ای قطع نمی‌شد. چهره گردآلود و خاک گرفته بچه‌های جبهه را که می‌دید آنها را در آغوش گرفته و خود را به آنها متبرک می‌کرد.

سادگی او سبب شده بود که قلب رزمندگان جایگاه محبت او شود. هر کس با او یک برخورد جزی می‌کرد، شیفته مرامش می‌شد.



[1] . نقل از: حمید خلخالی- کتاب خاک‌های نرم کوشک

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 17:11 | 
شهید منصور فانی


!رمز رسیدن به کمال

آدمی وقتی مرگ و رها شدن از دنیا را تصور می‌کند تازه یاد نعمات و فرصت‌های از دست داده می‌افتد. خدایا تو چقدر ارحم الراحمینی که به بنده‌ها فرصت‌های بسیار می‌دهی. شاید اگر مطابق قاعده خود ما می‌خواستی عمل کنی، یکی دو بار که از بنده‌هایت خطا می‌دیدی باید آنها را مجازات می‌کردی ولی با مهربانی و صبر فرصت‌ می‌دهی تا شاید خودشان را درست کنند.

یکی از نعمت‌های بزرگ خداوند در حق ما داشتن دین حق یعنی مذهب شیعه است که البته ما شاید این موضوع را کمتر درک کنیم. نعمت عظیمی که در این خانه وجود دارد، نعمت امام زمان(عج) است. شاید اگر تفضلات آن جناب که همان عشق و معرفت نسبت به ایشان است در ما نبود، ما هم در خیل گمراهان و شکاکان بودیم.

در روز موعود قیامت، موقفی وجود دارد که در آنجا از لحظات عمر سؤال می‌کنند که چگونه گذراندید؟ آیا استفاده کردید؟ آیا در راه بندگی خالقتان بودید یا نه؟ در حال بی‌خیالی و یا حتی در راه ضدیت با او؟ خدا که ما را بیهوده خلق نکرده، خواسته بندگی او را بکنیم تا به کمال برسیم و تا چنین نکنیم آزادگی را درک نمی‌کنیم.

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 17:5 | 
شهید فرج فرامرزی


!خلوت عاشق و معشوق

الهی! بعد از توفیق دادن اگر لیاقت داشته باشم مرا به صف شهدای اسلام ملحق فرما. خدایا! از تو می‌خواهم که مرا جزء شهدای گمنام قرار دهی زیرا عاشق با معشوقش در خلوت خیلی خوب راز و نیاز می‌کند.

خدایا! در این لحظه‌ها، عشق و علاقه عزاداری امام حسین(ع) را از ما مگیر. اگر صدها بار مرا بکشند و زنده شوم از گریه کردن بر مولایم حسین(ع) و اهل بیت خسته نمی‌شود. به همه خانواده‌ام و فرزندانم سفارش می‌کنم که در خط ولایت فقیه باشند چون ولایت فقیه همان ولایت حضرت علی(ع) و پیامبر اکرم(ص) است.

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 17:4 | 
شهید حاج رضا داروئیان


!بوسه بر خاک پای حسین(ع)

ای خدای عالمیان هیچ توشه‌ای به جز گناه ندارم ولی چشم به عطای تو دارم. الهی ما را بیامرز و بعد بمیران. اگر نبود عشق حسین(ع) دل‌ها زنگ زده و سیاه و کدر می‌شد. پس ای ثارالله ما را از عاشقان حقیقی قرار بده و عشق‌مان را فزون کن و از شراب عشقت سیرابمان بنما. تنها آرزویم این است که لحظات آخر عمر، خود را کشان کشان بر روی صورت به قدم‌های اباعبدالله الحسین بیندازم و بر خاک پای مبارک حضرت بوسه زنم و خاک پایش را توتیای چشم کنم.

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 17:4 | 
شهید غلامحسین شعاری‌پور


 !پرواز از فراز و نشیب‌ها

اینک که کربلایی دیگر در کشورمان پدید آمده، ما هم چون یاران امام حسین(ع)، امام‌مان را یاری کنیم و صدای هل من ناصر ینصرنی را پاسخ گوییم و به یاری او بشتابیم و او را در میدان نبرد تنها نگذاشته و تا آخرین قطره خونمان را فدای او و اسلام بکنیم.

ما باید در دانشگاه جبهه، درس عشق و شهادت را بیاموزیم و جهل و نادانی گذشته را که رفتن به حالات سقوط و از بین رفتن و فنا شدن بود به سوی بالا هدایت کنیم و سعی کنیم خودمان را بسازیم. البته با موازین اسلامی و رهنمودهای امام‌مان باید این راه و روش‌ها را پیش بگیریم و سعی کنیم پیرو او باشیم.

من که قبلاً در فراز و نشیب راه مانده بودم، آمدم به جبهه مقداری از آن فراز و نشیب را پشت سر گذاشته و توانستم با عنایت و الطاف الهی باز هم مقداری از آن را پشت سر گذارم و مقداری راه باقی مانده که اگر ماندم (زنده ماندم) که باید آن راه را به سختی بپیمایم و اگر شهید شدم مانند پرنده پرواز خواهم کرد و در آن طرف راه پیاده شده و آن وقت در دشت قرار دارم و آن گاه همه چیز برایم قابل دید است و هیچ چیز در برابر چشمانم پنهان نمی‌ماند.

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 17:4 | 
شهید حبیب زمانی


هدف لقاء الله باشد

عمل صالح چیست؟ آیا غیر از این است که در راه خدا قدم برداریم و در راه کسی که ما را آفرید و تمام نعمت‌ها را در اختیار ما گذاشت و هدف نهایی (خودش) را در پیش روی ما و دنیا را وسیله‌ای برای رسیدن به آن هدف قرار داد. ولی بعضی انسان‌ها دنیا را برای خود گرفته‌اند و به آن چسبیده‌اند و آن را هدف نهایی ساخته‌اند و اینها همان زیانکارانند.

حال برای رسیدن به هدف راه‌هایی وجود دارد و آن راهی که بهتر بتواند ما را به مقصد برساند، راه خدا، راه حسین(ع) و شهادت در راه خداوند می‌باشد و ما به آن راه می‌رویم و از رهبر مکتب‌مان حسین(ع) الهام گرفته و خود را در راه لقا‌ءالله قرار می‌دهیم.

باشد که خداوند ما را یاری کند و بتوانیم در این راه فقط و فقط برای رضای او قدم برداریم و به آرزوی قلبی خود که رسیدن به معبود و لقاءالله می‌باشد، برسیم. شما هم راه خدا را ادامه دهید و راه حسین(ع) را در پیش گیرید و شهداء را هرگز فراموش نکنید. بدانید که خون شهدا بود که اسلام را تا این مرحله نگهداشته است.

 

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 17:4 | 
شهید بهرام دهقانیان

!اتکای کامل به خداوند

ما معتقد و پایبند به مکتب اسلام هستیم و وظیفه ما ایجاب می‌کند که از اسلام پاسداری کنیم و دین خودمان را به اسلام ادا کنیم. مکتب ما تنها در ایران خلاصه نشده، هر کجا که باشد، هر جا که مکتب اسلام به ما حکم کند دفاع خواهیم کرد. ما مسلمانان متکی به خدای عالم هستیم. هر کسی که بخواهد با کوچکترین توطئه‌ای به حکومت ما خدشه وارد کند با تمام وجود دفاع می‌کنیم. آمریکا خیلی از اسلام سیلی خورده و می‌داند که اسلام خطر بزرگی برای اوست، لذا هر لحظه به فکر ضربه زدن به اسلام هستند، لذا همیشه از اسلام و امام عزیزمان پشتیبانی کنید.

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 17:3 | 
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود