تبليغاتX
شهدا پروانه های عاشق
پنکه سقفی سنتی
در خسرو آباد نزدیک آبادان مستقر بودیم .گرمای هوا کشنده بود .دیگر مرطوب بودن چفیه هم کار گر نبود .یکی از بچه ها راه حل جالبی پیدا کرد .

با کاغذ مقوا استوانه مخروطی شکل مثل دوک درست کرد که با اتصال آنها به دو قطعه چوب ، شکل به علاوه ساخت و در نهایت چیزی شبیه باد نما درست شد .وی چوب مقاومی به طول سه متر از اطراف نیزار برید و با حوصله آن را مرتب و پاک کرد و آن را میان به علاوه ساخته شده محکم وصل کرد و از بالای سنگر به طریقی که بیشتر ارتفاع چوب یعنی حدود دو متر آن روی سنگر و یک متر داخل سنکر باشد ، با زحمت لوله ای عبور داد و آن را ثابت کرد . از داخل سنگر قطعاتی از برگ نخل را که پهن تر و تازه تر بودند به نی چوبی آویزان کرد . وقتی به علاوه به بالای سنگر برده شد و روی چوب وصل شد ، باد ، نی را به حرکت در آورد .
خودش هم با دست کمی کمک کرد با چرخش آن ، برگ نخل ها در داخل سنگر شروع به چرخیدن کردند و اولین پنکه سقفی به ایت ترتیب متولد شد .سنگر های دیگر به تقلید از او همین کار را کردند .
 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 23:43 | 
جاده سازی در میان شن های روان
عبور موفقیت رزندگان از مناطق رملی و تپه های شنی از جمله ابتکاراتی است که در عملیات طریق القدس روی داد .

 جاده ای که از شمال شهربستان به تنگه "میش داغ "می رسید و بعد از آنجا به دشت "چهیلا" منتهی می شد ، جاده ای بود که از زمان های پیش د ر مانورهای نظامی منطقه بستان از آن استفاده می شد ، اما به دلیل مرور زمان زیر توده های شن رملی دفن شده و فقط قسمت هایی از آن بیرون مانده بود .
از آنجا که اهمیت این جاده در عملیات طریق القدس انکار ناپذیر بود ، فرماندهان ارتش و سپاه به این نتیجه رسیدند که هر طور شده جاده ای را در دل تپه های رملی بسازند ، اما کمبود امکانات یگان های رزهی ، همچنین سرعت عمل و شتابی که رای ایجاد این جاده وجود داشت ، کارها را سخت می کرد ، بعد از پیشنهادهای فراوانی که ارائه گردید ، قرار شد به پیشنهاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی جامه عمل بپوشاند .به این ترتیب کار جاده سازی شروع شد و حدود 80 کامیون کمپرسی بدون وقفه خاک را از تپه" شحیطیه" حمل کرده و روی رمل ها می ریختند و بعد از آن به وسیله ماشین های مختلف راه سازی پخش و در رمل کوبیده می شد .
با لاخره بعد از دو هفته ، در بعد از ظهر روز 6/ 9/ 1360 آخرین کارهای جاده خاکی به پایان رسید و به علت وجود زمین های محکم بین تپه های رملی ، دیگر نیازی به جاده سازی تا دیدگاه سوم نبود .برای جلو گیری از ریزش این تپه ها روی جاده ، با هزاران کیسه شن کنار ه سازی شده بود .همچنین برای امتداد مسیر و جلو گیری از گم شدن خود رو ها و رزمندگان از مسیر به فاصله هر 100 متر نشانه های چوبی و آهنی نصب گردید و فانوس های کوچکی به آن آویخته شد . بنا بر این ، مسیر مناسبی به طول 16 کیلو متر و به فاصله 5 تا 8 کیلو متر به وجود آمد که امکان عبور نیرو و دستیابی به پهلو و عقبه را فراهم می کرد .
 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 23:41 | 
گردان کماندویی عراق و عملیات غافلگیر کننده ایران

سر گرد عراقی حسین عبد اله فرمانده گردان کماندویی لشگر 30 پیاده سپاه سوم ارتش عراق در کتاب خاطرات خود " نبرد سخت " چنین نوشته است : تاریخ 15/ 1/ 1986 ، روز حمله و غافلگیری دشمن بود .روحیه گردان عالی بود و افراد سر حال بودند .البته که از قبل احساس خطر کرده بودند ، به مرخصی گریخته بودند .
گردان را سازماندهی کردیم ، وظایف گروه که مشخص شد و توجیهات لازم را انجام دادیم تا فرماندهان دسته به وظایف خود کاملا آشنا شوند .
ساعت 5 صبح روز 15/ 1/ 1986 ،پیشروی را آغاز کردیم .نبردهای اطلاعانی گزارش های خوشحال کننده ای حاکی از عقب نشینی ایرانی ها از پایگاه های مورد نظر دادند .
قایق های ما به نقطه مورد نظر در هوررسیدند .توپ خانه ما نیز زیر آتش سنگین خود را بر سر مواضع ایرانی ها گشود .قایق های حامل سلاح های سنگین ، به فرماندهی سروان احمد البهادلی از سمت چپ پیشروی کردند و با این باور که ایرانی هااز مواضع خود عقب نشسته اند ، با سرعت به سوی پایگاه های خالی ایرانی ها تاختند !قایق های حامل نفرات نیز به سمت پایگاه های ایرانی رفتند و در نزدیکی پایگاه ها متوقف شدند .
خودم را فرمانده موفقی می دیدم ؛ اما خوشحالی من دوام زیادی نداشت .ناگاه متوجه شدیم که قایق های ایرانی در پشت سر و سمت چپ و راست ما موضع گرفته اند .یکه خوردم و از اینکه ایرانی ها با هوشیاری و آگاهی و شهادمت و شجاعت ، نقشه ای دقیق اجرا کرده و توانسته بودند استخبارات و نیروهای اطلاعاتی ما را بفریبند ، به خود لرزیدم و فرمانده لشگر و یارانش را مورد لعن و نفرین قرار دادم که چنین ما را در دام مرگ انداخته بودند و راه گریزی نداشتم .
فرمانده لشگر با ما تماس گرفت و اوضاع و موقعیت ما را جویا شد !گفتم :قربان از تمام جهات در محاصره ایم و راه گریزی نداریم .
فریاد ها و سر صدا و جیغ داد افراد با صدای مهیب انفجار ها و گلوله های مرگ بار در هم شده و اوضاع نابود کننده ای در هور برایمان ترسیم کرده بود و ما را به سوی سر نوشت شوم و مرگ باری می کشاند .
گلوله های اسلحه رزمندگان ایرانی ، سربازان ما را که حالا هیچ روحیه ای نداشتند ، درو می کرد و افراد فقط در اندیشه یافتن راه فرار و گریز از معرکه بودند .
قایق های ما به اتش کشیده شد و نیروهای کمکی نیز نتوانستند حلقه محاصره را بکشنند .گویی تمام راه ها بر روی ما بسته شده و هلاکت ما نزدیک بود .بعضی از افراد برای رهایی از مهلکه خود به میان نیزارهای انبوه رفتند ، در حالی که بی سیم چی و سرباز امر بر مخصوص همراهم بودند ، از ترس اینکه در آینده اسرارم را فاش کنند ، هر دو شان را کشتم و جنازه های آنها را به آب انداختم !
به صحنه درگیری نگاه کردم .ایرانی ها با قدرت تمام کارها را یکسره کرده بودند .قایق ها در آتش می سوخت و اجساد رفقایم آبگیر را پوشانده بود و دود سیاه رنگی هم به هوا بر می خواست .
صحنه تاسف باری به نظر می رسید .تمام افسران و گروهی از سایر افراد گردان کشته شده بودند .عملیات غافلگیری ایرانی ها با دقت تمام اجرا شده بود و اینک پس  از انجام ماموریت خویش ، به مواضع خودشان باز می گشتند .پس از رفتن آنان واحد های تخلیه مجروحان و کشته ها به حمل اجساد اقدام کردند .من در گوشه ای پنهان از دید آنها با سر نیزه تیزی پایم را مجروح کردم ، چنان که خون آن به شدت فوران می کرد .فریاد زدم ... برادران ، به دادم برسید ... من مجروحم و تمام لباسهایم را از آن زخم ، خونی کردم !حتی موهایم را هم آغشته کردم .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 23:38 | 
مهمات تعمیری

دو جعبه بزرگ مهمات خمپاره شصت برای ما آوردند . پس از برسی گلوله ها متوجه شدیم گلوله های معیوبی هستند که از خطوط مختلف در زمان طولانی جمع آوری و حالا به اشتباه به اینجا منتقل شده است .به هر حال گلوله بود و نمی شد از آن گذشت .هر کدام از گلوله ها را به طریق خاصی تعمیر وبه دشمن هدیه کردیم .
بعضی یک یا چند پره شان شکسته بود ، پره مقابل را هم می شکستیم تا درست هدایت شود و تعادل آن به هم نخورد .
بعضی دیگر ماسوره نداشتند ، تعدادی ماسوره بر می داشتیم که از نوع آن گلوله نبود .آنها را با چسب دور موشک آرپی جی .به سر گلوله می چسباندیم و شلیک می کردیم .
بعضی دیگر چاشنی نداشتند ، دور فشنگ گازی ژ- سه نوار می بستیم تا داخل ته گلوله قرار گیرد و محکم شود و بعد از آن استفاده می کردیم .
بعضی دیگر نه پره داشت و نه چاشنی .خرج پرواز بعضی از گلوله های آرپی جی .را که به سرشان ترکش خورده و نمی شد از آنها استفاده کرد ، باز می کردیم و گلوله خمپاره بدون پره و چاشنی را با سیم تلفن به خرج آرپی جی می بستیم و. با آرپی جی .به سوی دشمن می فرستادیم .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 23:35 | 
آتش توپخانه دشمن چگونه قطع شد

تازه جنگ شروع شده بود .ما نمی دانستیم گرا چیست و اصلا چرا باید گرا گرفت و دیدبان چه وظیفه ای دارد .


 بنابر این ما را به درجه دیده بانی مفتخر کرده بودند و از ما می خواستند برویم و گرا بگیریم. ما به میان نیروهای دشمن می رفتیم و محل های استقرار آنها را شناسایی می کردیم و اطلاع می دادیم .اما چون با شیوه های علمی محاسبه و دیدبانی آشنا نبودیم ، کار خوب پیش نمی رفت .یک بار از زبان یکی شنیدم که می گفت یکی از راه های گرا گرفتن ، استفاده از گلوله های فسفری است و دود ناشی از آن گلوله ها باعث گرا گرفتن صحیح می شود .فکر کردم به هر ترتیبی شده در مناطق دشمن دود بلند کنم و به شیوه سرخ پوستی به آن علامت بدهم .تا مدتی به این شیوه کار خوب پیش می رفت تا اینکه با مشکل روشن شدن در بعضی مواقع رو به رو شدیم .با خود گفتم بهتر است کار خود را در ساعات اولیه صبح که آفتاب در حال با لا آمدن است و نگهبانان عراقی غرق خواب هستند ، انجام دهیم .
به این ترتیب برای گرا دادن ؛ ماشینی را انتخاب کردم و مخزن بنزین آن را آتش می زدم ؛ با انفجار باک ؛ هم ماشین منفجر می شد و هم توانستیم با استفاده از شعله آتش توپخانه را هدایت کنیم .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 23:34 | 
بند رختی از سیم دوبل

جبهه جنوب بادها و گرد باد های غبار آلود و وحشتناکی داشت .پهن کردن لباس روی بند ،

 عموما جمع کردن نداشت در چشم به هم زدنی باد آنها را با خود می برد و ما به روش های مختلف با این مشکل مبارزه می کردیم .از جمله آنها استفاده از بادشکن و نصب پتو و ایرانیت های فلزی بود و دیگر ، بستن آستین ها از دو طرف بند به یکدیگر ، سنجاق کردن لباس ها به بند ، پهن کردن لباس ها روی تخته و بوته های موچک علفزار و تخته سنگ های کوه ؛ ایرانیت روی تانکر های آب و گلگیر و طاق وسایل نقلیه ، پهن کردن لباس در داخل سنگر و چادر در زمستان که جزو این موارد بود .
برای رم نکردن لباس ها نیز وسایل سنگینی مثل اسلحه ، سر نیزه و آجر رویشان قرار می دادند .
ابتکاری ترین روش :استفاده از بند لباس دوبل بود. دو بند سیمی را مثل سیم تلفن که فوق العاده محکم است و ضایعات آن نیز در منطقه فراوان بود فرضا به طور چند متر به دو هم تاب می دادند و لباس ها را از بین دو بند رد کرده و پهن می کردند .در نتیجه ، باد هر قدر هم قوی بود .نمی توانست لباس ها را بیندازد .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 22:14 | 
رادیو ساخت بسیجی

بعد از ساعتی که در خط مقدم بودیم ، به فکر افتادیم برای حل مشکل بی خبری از حوادث ایران و جهان رادیویی تهیه کنیم .

 یکی از رزمندگان که در زمینه کارهای الکترونیک سر رشته داشت ، بی سیم ترکش خورده ای را در یک تانک نیم سوخته عراقی پیدا کرد .اول قصد داشت قطعات آن را برای تعمیر بی  سیم های دیگر نگه دارد ، ولی بعد قبول کرد در صورت امکان از آن رادیویی بسازد .البته ما در خط وسیله لحیم کاری و هویه نداشتیم تا سیم ها و قطعات مربوطه را به هم وصل کند .
قرار شد از سرب داخل مرمی گلوله به جای قلع استفاده کند و به جای هویه سمبه کلاش را با مالیدن بر سنگ ها و کشیدن به بلوک های سیمانی سنگر نوک تیز کرده و با روشن کردن آتش آن را داغ کند و به کار گیرد .با لاخره ، پس از دو روز کار شبانه روزی و فراهم شدن مقدمات ، موفق شد صدای بی سیم را در آورد ، اما این صدا فقط با گوشی شنیده می شد و آنتن آن چیزی جز اتصال سیم به پلیت سنگر نبود .
بعد مشکل صدا را با نصب بلند گوی کهنه ای حل کردیم و به این طریق بچه ها صدای رادیو ایران را شنیدند .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 22:11 | 
آتش توپخانه دشمن چگونه قطع شد


در عملیات محدود قدس 4 که در تاریخ 2/ 5/ 1364 در منطقه هور الهویزه انجام گرفت ،

دشمن پس از سقوط پاسگاهایش و تامین اهداف عملیات توسط ایرانی ها ، به اجرای شدید آتش توپخانه مبادرت ورزید و تردد در منطقه عملیاتی را با اشکال مواجه نمود .در این میان یکی از فرمانده هان عملیاتی فکری ابتکاری به ذهنش خطور کرد و تصمیم گرفت که با استفاده از اسرای عراقی دشمن را فریفته و به یکی از این دو هدف دست یابد ؛ یا نیروهای دشمن را نابود کند ، یا اینکه آتش شدید توپ خانه دشمن را قطع نماید .
این فکر را توسط مترجم با تنی چند از اسرای عراقی در میان گذاشت .لحظاتی بعد تعدادی از اسرا به تقاضای همکاری پاسخ مثبت داده و به پای بیسیم منتقل شدند و هر کدام جداگانه به وسیله بی سیم با فرماندهی خود در عقبه دشمن تماس گرفته و وانمود نمودند که هنوز در مواضع خود مستقر هستند و به کمک احتیاج دارند و تقاضای اعزام قوای کمکی نمودند .همچنین در خواست دیگر آنها از فرمانده شان ، قطع آتش توپخانه بود چون در تماس هایشان گفته بودند که آتش توپ خانه بر سر آنها می ریزد .فرماندهی دشمن که بر روی منطقه عملیاتی تسلطی نداشت ، حاضر به ریسک نشد و اعزام نیروی کمکی را نپذیرفت ، اما با تقاضای قطع آتش توپ خانه موافقت نمود .پس از لحظاتی ، آتش شدید توپخانه عراق به طور کلی قطع شد و در این فاصله ترددهای لازم و موثر نیروهای خودی انجام گرفت .و ابتکار مزبور به ثمر نشست .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 22:5 | 
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود