|
آن شب همه خوشحال بودیم ، چون در طول روز توانسته بودیم در یک شناسائی رزمی بیش از 17 تانک دشمن را بزنیم و تعدادی از عراقی ها را به اسارت در آوریم و به پشت جبهه تخلیه کنیم . همه بچه ها با شوق و ذوق فراوان در انتظار فرا رسیدن روزی دیگر و عملیاتی دیگر بودند که ناگهان هوا تغییر کرد و طوفان شدیدی وزیدن گرفت و این در شرایطی بود که متخصصین هواشناسی نیز اعلام کرد که اینطوفان ممکن است تا چند روز ادامه یابد . از شنیدن این خبر همه ناراحت بودیم چرا که نمی توانستیم روز بعد در عملیات شرکت کنیم و هوا نیروز تا آن زمان به عنوان نیروی واکنش سریع ، عملیات ارزشمندی را انجام داده بود ولی عولا فردا نمی توانست در جنگ شرکت داشته باشد . آن شب هر چه سعی می کردم خوابم نمی برد . مجبور شدم برای دقایقی از چادر خارج شده و به فضای باز بیایم . باد به شدت می وزید و همراه خود دانه های باران را به زمین می کوبید . دقایقی در محوطه قدم زدم ولی به علت شدت باران و باد مجبور شدم به چادر برگشته و استراحت کنم . صبح وقتی بیدار شدم متوجه شدم سمت باد عوض شده و باد و طوفان و باران با شدت به طرف عراقی ها می وزد . این طوفان قدرت هر کاری را از نیروهای عراقی گرفته بود و نیروهای خودی با استفاده از این وضعیت جوی به عراقی ها یورش برده و آنها را تار و مار کرده بودند . بعد از ظهر آن روز هوا مقداری بهتر شد و توانستیم در چند پرواز به دشمن بعثی حمله ور شویم . در این پروازها متوجه شدم که تانک ها و سایر ادوات زرهی عراق به علت بارندگی در گل گیر کرده اند و ما توانستیم به راحتی تعداد زیادی از آنها را منهدم کنیم. نیروهای اسلام با سلاح های سبک به آنها یورش برده و قبل از انجام هر عکس العملی از سوی دشمن انها را کشته و یا اسیر کرده بودند . شب فرا رسید . با یک بررسی اجمالی از عملیات ، معلوم شد که باد و بارانی که به اذن خدا وزیدن گرفته بود بیش از پرواز بالگردها به دشمن آسیب رسانده بود .
سرهنگ خلبان سید نورالدین حسینی
|+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1386/01/04 و ساعت 17:58 |
دوم فروردین سال 1361 ، عملیات فتح المبین تازه شروع شده بود . من که خلبانی بالگرد مشترک را به عهده داشتم ، مسئولیت جابه جایی نیروها به پشت خط مقدم را انجام می دادم . هواپیماهای عراقی تلاش می کردند به هر صورت ممکن جلو این جا به جائی را بگیرند . از این رو همیشه در کمین بالگردهای شنوک که بی دفاع هستند بودند . در این ماموریت ها ما با هماهنگی هواپیماهای " اف – 14 { نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران که به صورت پوشش هوائی بالای سر ما بودند پرواز می کردیم . آن روز با طلوع فجر طبق معمول با پنج فروند " بالگرد شنوک " کار جا به جائی نیروها را آغاز کردیم . ماموریت ما انتقال بیش از 300 رزمنده از اندیمشک به پشت نیروهای عراقی بود . در طول مسیر مرتب مواظب اطراف بودیم که مورد اصابت قرار نگیریم . ناگهان خلبان هواپیمای " اف – 14 " با کلمه رمز به ما گفت : سریعا به زمین بنشینیم . بلافاصله محلی را برای فرود انتخاب کرده و هر کدام به صورت پراکنده در گوشه ای نشستیم . هنوز اخرین بالگرد به زمین ننشسته بود که صدای انفجار مهیبی به گوش رسید . اطراف را که جست و جو کردیم متوجه شدیم در فاصله ای از ما یک فروند هواپیما به زمین اصابت کرده و آتش گرفته است . به طرف هواپیما رفتیم . با جنازه متلاشی شده خلبان که یک سرگرد عراقی بود رو به رو شدیم . توانستیم نقشه نیمه سوخته خلبان را که ارزش اطلاعاتی زیادی داشت را از جیب او بیرون بیاوریم . با دیدن این صحنه در دل به خلبان قهرمان نیروی هوائی افرین گفتم که این گونه ما را در پوشش هوائی کمک و یاری می دادند .
سرتیپ 2 خلبان ، منوچهر رزمخواه
|+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1386/01/04 و ساعت 17:57 |
|