|
درباره وبلاگ
![]()
من یه هدف برای ایجاد این وبلاگ داشتم و اون هم تنها معرفی شهدا است . اونهایی که بی ادعا بودن و بی ادعا رفتن .
آرشيو موضوعي
تضعیف انقلاب به دست عناصر درونیکالبدشکافی جریان ها سرداران شهید موحد دانش ستارگان هدایت جبهه و خلاقیتها سردار شهید یونس زنگی آبادی سردار شهید محمّد رضا كاظمي زاده پرسش و پاسخ هایی پیرامون جنگ تحمیلی شهید علم الهدی سردار شهید ناصر کاظمی سردار شهید اسماعیل دقایقی سردار شهید مهدی باکری خاطراتی از بچه های راهیان نور سردار شهید محمد جهان آرا سردار شهید حسن باقری خاطراتی از بچه های خلبان سردار شهید خیرالله توکلی سرادر شهید حاج همت منطقه زیارتی طلائیه منطقه زیارتی هویزه منطقه زیارتی شلمچه منطقه زیارتی فکه منطقه زیارتی چزابه آرامگاه شهدای گمنام ساری منطقه زیارتی دوکوهه منطقه زیارتی دهلاویه اروند کنار سردار شهید دکتر محمد علی رهنمون دل نوشته ها سردار شهید ابوالفضل سنجری دانش آموز شهيد تورج مطلق سرداران شهید و جانباز صادقی سرداران شهید ابوالمعالی قمقمه های خالی شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی شهید سرتیپ پاسدار حاج محمد حسن نظر نژاد شهید حاج اکبر آقا بابایی اعلانات و مطالب فرعی سرداران شهید خدمت شهید حمیدی اصل تصاویری از شهدای امیرآباد برادران شهید و جانباز خمسه تصاویری از یادوراه شهدا - بهشهر گزارش سردار شهید سعید نصیری خاطرات سردار سر لشکر شهید احمد کاظمی مهندس شهید صادق هلیسائی سردار شهید رضا هلیسائی سردار شهید اصغر وصالی سرداران شهید سجادیان سردار شهید داور یسری سرداران شهید عابدی .....::: شعر :::....... سردار شهید حسن قلی زاده سردار شهید غلامرضا باقری امیر سپهبد علی صیاد شیرازی سردار شهید محمود جعفری خرمی سردار شهید حسن باقری خاطراتی از مقام معظم رهبری در جبهه سردار شهید محمود کاوه نوگرایی در یادواره های شهدا واکاویی اردوهای راهیان نور بسیج و یک پیشنهاد سردار شهید منصور اوسطی .....::: زن :::...... سردار شهید محمود خضرایی سردار شهید ایرج (یاسر) غرایاق زندی سردار شهید عبدالمجید قاسمی نقد فیلم نقدهای ادبی مختصری از جنگ منطقه زیارتی فتح المبین منطقه زیارتی پاسگاه زید منطقه زیارتی بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) منطقه زیارتی پادگان حمید سردار شهید حسین املاکی پس زمینه مذهبی عرفان متون ادبی نامه به شهید سردار شهید اصغر آقا زمانی داستان كوتاه سردار شهید كيومرث بلوري سردار شهيد علي معقولي انتظار مقاله سردار شهيد علي اكبر پورقاسم سردار شهيد علي مهدي معقولي سردار شهید محمّد قدرداني پاريزي سردار شهید حاج محسن دین شعاری سردار شهیدمنصور كلبادي نژاد سردار شهید محمد علي ملك سردار شهید الياس حامدي سردار شهید علي اكبر درويشي سردار شهید حشمت الله طاهري سردار شهید ابوالقاسم بزاز سردار شهيد احمد شكي سردار شهيد صمصام طور سردار شهید سيد جواد شفيعي داراب كلايي سردار شهید محمد نقي صلبي سردار شهيد عادل دادخواه سردار شهيد صادق مزدستان سردار شهید صادق مكتبي جایگاه شهادت از دیدگاه امام خمینی (ره) جایگاه شهادت از دیدگاه مقام معظم رهبری شهادت در روایات و احادیث سردار شهيد سيد حميد ميرافضلي |
عاشورا، جاري در جبههها
آيا ميدانيد نام بيشتر لشكرها، تيپها، موقعيتها و عملياتها در دفاع مقدس،
برگرفته از فرهنگ عاشورا بود؟ ادامه مطلب |+|
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1388/07/02 و ساعت 0:4 |
الیس الله بكاف عبده ...
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم گفتی: فانی قریب .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتی: الیس الله بكاف عبده .:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/17 و ساعت 15:46 |
شلوار نامسلمانی!
انگار چینی ها پس از كشتار اویغورهای مسلمان كشور خودشان، تصمیم گرفته اند به مقدسات مردم مسلمان ایران هم توهین كنند. تا قبل از این Made In China حتی به تسبیح ها و جانمازهای ایرانیان رسیده بود و حالا كلمه "الله" و عبارت مقدس مسلمانان یعنی "بسم الله الرحمن الرحیم" را به قسمت پشت شلوارهای ایرانیان برده اند. این شلوارهای جین زنانه در فروشگاه های افسریه، حوالی خیابان های اول و دوم به قیمت 21 هزارتومان در حراجی به فروش می رسند. اكثر خریداران هم به نوشتار پشت جیب شلوار توجه نمی كنند و صرفا به خاطر قیمت و دوخت شلوار آن را خریداری می كنند. فروشنده هم اطلاعات چندانی در خصوص محل خرید شلوارها و ... ارایه نمی دهد. البته برخی از خریداران به دلیل عبارت پشت شلوار از خرید آن امتناع می كنند. به تصویر این شلوارهای جین چینی كه به تازگی به بازار ایران وارد شدند نگاه كنید، عبارت "بسم الله الرحمن الرحیم" كه "الله" آن دوبار تكرار شده است، روی جیب های عقب این شلوارهاست و یك بسم الله هم برعكس نوشته شده است. در مكتب اسلام برای كلمه الله حرمت قائل شده اند. به طوری كه حتی برای دست زدن به خط و نوشته آن باید وضو داشت و... و حالا درست در قسمت نشیمنگاه این شلوارها این كلمه گلدوزی شده و بدتر ان که در تهران - که خیلی ها دوست دارند ان را ام القرای جهان اسلام بنامند - به فروش می رسد!تا پیش از این واردات پرتقال
اسرائیلی توطئه برخی عناصر نامعلوم اعلام شد، واردات سیب از امریكا در
هاله ای از ابهام باقی ماند، اما دیگر این شلوارها را نمی توان انكار كرد.
(منبع: سایت عصر ایران)
وظیفه دولتدر یک جامعه اسلامی همه ابعاد و وجوه زیست جمعی انسانها باید رنگ و بوی دین بیابد. یکی از این حوزه ها، حوزه اقتصاد و بازار است. طبیعی است عرضه و فروش برخی از کالاها مانند مشروبات الکلی یا گوشت خوک و... در بازار مسلمین جایز نیست. همچنین عرضه محصولاتی که وهن و توهین اسلام باشد. انتظار می رود که مسئولان دقت کافی را در کنترل واردات داشته باشند تا شاهد عرضه اقلامی که بر خلاف شرع مبین اسلام است در سطح شهر نباشیم. مشخص نیست مسئولان گمرك و ناظران اصناف كجا هستند كه این شلوارها در بازار عرضه می شوند؟ وظیفه مااینکه مسئولان در این امر کوتاهی نموده اند رافع تکلیف از ما نیست. خداوند در قرآن می فرماید «قوموا لله مثنی و فردی» در راه خدا قیام کنید حتی اگر یک نفر یا دو نفر باشید.» بنابراین هر مسلمانی به صورت فردی و شخصی وظیفه دارد که نام خدا، یاد خدا و راه خدا را زنده نگهدارد و پاس بدارد. این فرد می تواند یک فروشنده باشد که به احترام نام خدا از عرضه و فروش چنین محصولاتی خودداری می کند و یا یک خریدار باشد که از خرید این کالا ممانعت می کند و یا فردی که این لباس به او هدیه شده که از پوشیدن آن خودداری می کند. هر یک از ما در محدوده ای که اختیار داریم تکلیف داریم و باید بکوشیم به وظیفه خود علم یافته و سپس عمل کنیم. منبع : تبیان |+|
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1388/05/29 و ساعت 0:42 |
رنجنامه ی سرلشگر بسیجی دکتر فیروز آبادی
![]() بسمالله الرحمن الرحيم
اللهم نرغب اليك في دوله كريمه ادامه مطلب |+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/05/24 و ساعت 11:19 |
دارو ، مشکل اصلی جانبازان شیمیایی
وقتی می پرسم مشکل چیست ، نگاه می کند و آهسته می گوید: همین که
فقط روزهای خاص و به بهانه روز جانباز یاد ما می افتید و روزهای
دیگر غبار فراموشی روی این بیمارستان و آدمهای مجروح و بستری آن می
نشیند. امیرحسین خرم می افزاید: 6 بار مجروح شده ام ، اما فقط 25
درصد جانبازی برای من منظور شده است البته هیچ وقت به فکر درصد
جانبازی نبودیم اما از این که عادلانه برخورد نمی شود ، رنج می
بریم. ادامه مطلب |+|
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/05/14 و ساعت 7:39 |
هنوز به عشق روزهای جبهه زنده ام
«زمانی وظیفه داشتم از وطن و آب و خاکم دفاع کنم، اما حالا رسالت زینبی حکم می کند که آن چه را در ۸ سال دفاع مقدس بر من و هم رزمانم گذشته برای نسل جوان و فرزندانم بیان کنم تا مبادا فرزند من، فرزند تو و تمامی فرزندان این آب و خاک ندانند در ۸ سال دفاع مقدس و در مناطق عملیاتی که با خون شهدا آبیاری شده چه گذشته است. مبادا جان فشانی و ایثارگری که با اخلاص بود فراموش شود امروز اگر نسل جوان نمی دانند و از ایثارگری های جوانان این مرز و بوم آگاه نیستند، ما غفلت کرده ایم.من وظیفه دارم که بگویم درباره جبهه و این که جبهه ها دانشگاه انسان سازی بود و رزمندگان اسلام برای رسیدن به فیض شهادت که شرط قبولی در این دانشگاه بود، بر هم پیشی می گرفتند، دانستن این ها برای نسل جوان و نوجوان ما آموختنی است.گرچه خود من از این دانشگاه فارغ التحصیل نشدم و نتوانستم به قافله شهدا بپیوندم ، هنوز به عشق آن روزها زنده ام و نفس می کشم. شادی ها و خوشحالی هایم با روزها و خاطرات آن روزها گره خورده است. هروقت درد و دلتنگی به سراغم می آید، با مرور خاطرات مناطق عملیاتی که بهترین روزهای زندگی ام بود ، تا مدت ها خود را بیمه می کنم.» ادامه مطلب |+|
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1388/05/14 و ساعت 7:29 |
به رهبر بگوئید هنوز رزمندهای زندهام
جانباز شیمیایی که با 18 ضربه چاقو در اغتشاشات اخیر
تهران جان سالم به در برد گفت: بگذارید از کسی که مرا مجروح کرد بپرسم به
کدامین گناه به من چاقو زدی...
ادامه مطلب |+|
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت 16:24 |
حقايق قطعنامه 598
|+|
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1388/05/01 و ساعت 13:59 |
جانبازان اعصاب و روان
اینجا در آسایشگاه جانبازان، می توان شهدا را دید و لمس کرد، ترجمه ی زنده ی آیه ی « ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا ... » را اینجا می توان به چشم سر دید. گفتگو با یکی از مسئولین مستقیم مرتبط با امور توانبخشی جانبازان اعصاب و روان : ادامه مطلب |+|
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1388/05/01 و ساعت 12:10 |
آشي به نام « مين »
دست پخت انحصاري مدعيان حقوق بشر ! آيا مي دانيد در هر بيست دقيقه يك نفر قرباني مين مي شود و 30 درصد قربانيان را هم كودكان تشكيل مي دهند ؟ طبق برآوردها ، در حال حاضر 110 ميليون مين در بيش از 90 كشور جهان در زمين كاشته شده و در 60 كشور دنيا نيز با ادامه توليد اين سلاح حدود 300 ميليون مين در زراد خانه ها نگهداري مي شود . گزارش ها نشان مي دهد كه غير نظاميان بخصوص كودكان و زنان قربانيان اصلي مين هاي ضد نفر هستند ، در حالي كه كشورهاي توليد كننده و به كار گيرنده مين ها معتقدند با كاشتن 600 الي 700 نوع مين در زمين ها از خود دفاع مي كنند . ازبين اين كشورها ، جمهوري فدرال آلمان مهد مين هاي مدرن زميني در جنگ جهاني اول است . در واقع ، بعد از جنگ جهاني دوم چين ، روسيه ، آمريكا ، اوكراين ، پاكستان ، هند ، روسيه سفيد و آلمان بيشترين مين هاي ضد نفر و ضد خودرو را توليد كرده اند . در حال حاضر نيز 150 شركت توليدي در اروپا به طراحي ، توليد و فروش انواع مين هستند كه 5 شركت عمده اين مين ها آلماني و 2 شركت ديگر فرانسوي هستند . « اندرآزريشتر » عضو سازمان بشر دوستانه در آلمان ، با اشاره به تاثير تخريبي بلند مدت انفجار مين ها مي گويد : اگر چه يك دهه از بروز برخي جنگ ها در مناطق دنيا مي گذرد ، اما مين ها همچنان از كودكان ، كشاورزان ، اهالي روستاها و زنان قرباني مي گيرند و دراين مدت علاوه بر مجروحان بيش از يكصد هزار نفر قرباني مين شده اند . كارشناسان معتقدند ، مين ها سالانه 25 هزار نفر را به كام مرگ فرستاده و يا مجروح كرده اند و بر خلاف ارزان بودن توليد هر عدد مين كه 3 دلار محاسبه شده ، پاك سازي آن به يك هزار دلار نياز دارد . « توماس كوشن ياستر » مدير اتحاديه سازمان هاي غير دولتي ضد مين در آلمان مي گويد : اگر چه 141 كشور جهان پيمان اوتاوا را امضاء كرده اند كه بر اساس آن طراحي ، توليد ، انباشت ، فروش و بكار گيري مين ممنوع شده ، اما بسياري از كشورهاي امضاء كننده مثل كشورهاي عضو ناتو حاضر نيستند توليد و بكار گيري مين هاي ضد نفر بر را متوقف كنند و حتي هر روز از فن آوري جديدي در توليد آن ها كمك مي گيرند . كارشناسان معتقدند ، پاك سازي زمين هاي آلوده به مين در سراسر جهان به شرط اضافه نشدن مناطق جديد ، يكصد ميليارد دلار هزينه دارد |+|
نوشته شده توسط محمد در جمعه 1388/03/15 و ساعت 0:3 |
شهیدان زنده اند الله اکبر
باورم نمی شود، شهدا در مقابلم راه می روند، می خندند، گریه می کنند، دعا می خوانند، خدمت می کنند ...
اینجا در آسایشگاه جانبازان، می توان شهدا را دید و لمس کرد، ترجمه ی زنده ی آیه ی « ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا ... » را اینجا می توان به چشم سر دید.
گفتگو با یکی از مسئولین مستقیم مرتبط با امور توانبخشی جانبازان اعصاب و روان : فرهنگ نیوز : لطفاً در خصوص موقعیت جانبازان اعصاب و روان در آسایشگاه توضیحاتی را بفرمایید. : از بعد انقلاب اسلامی از شهرهای مختلف جانبازان اعصاب و روان در آسایشگاه حضور پیدا کردند . من در یک موقعیتی بودم که یا باید به پست و مقام اهمیت می دادم و به آن سمت می رفتم و یا باید لباس همت به تن کرده و پای کار می ایستادم و لذا آمدیم پای کار و بعد از 8 سال توانستیم کاری انجام دهیم که اصطلاحا گفته می شود توانبخشی یا احیاء که در آن ما از 2 فنر ارتجاع شروع کردیم و جوانان دراین راه به ما کمک بسیار کردند و طرحی ریختیم و نظام اقتصاد ژتونی را راه اندازی کردیم و در ازای کاری که بچه های جانباز انجام می دهند مزد می دهیم و به این صورت است که برگه ای صادر می شود و نام فرد یادداشت می شود چراکه بسیاری از بچه ها دچار فراموشی هستند و از انواع بیماری ها همچون اسکیزفرنیا خود آزاری و یا دگر آزاری رنج می برند و این بیماری ها در میان آنها معمول است و اگر نیم نگاهی به رزومه این بچه ها بی اندازیم هرکدامشان مسئولین و فرماندهان جنگ زمان و گل های زمان خود بودند. ما جانبازانی داریم که با تمام وجود حس کرده اند که گوشت و خون همرزمانشان بر روی سر و صورت آنها پاشیده شده است و قلب های تکه تکه شده را در دستان خود را بارها تجربه کرده اند و متاسفانه با این توصیفات وقتی وضعیت جامعه را می بینند فشار مضاعفی بر آنها وارد می شود و خانواده های آنها بسیار از این جانبازان شکواییه دارند و همسری که از هر نظر پای این جانباز نشسته است به انحاء مختلف توسط این جانباز مورد فشار قرار می گیرد . در حال حاضر در مراکز درمانی دوستان ما در یک محیطهای بسته ای هستند و با دارو و استراحت مطلق سعی می کنند بیمار را درمان کنند. اما در مجموعه ما توانبخشی در حد اوج ایثار گری است و واقعا از جان مایه می گذارند مثلا دو مرتبه ضربه ی محکمی به گوش های من خورد که در حدود 3 الی 4 ساعت متوجه هیچ نبودم. هرچند ما خود نیز در جبهه ها با این بچه ها همراه بودیم اما جلوی این بچه ها صدایمان در نمی آید چراکه کاری که اینها و شهدا کردند قابل مقایسه با امثال من نیست. در نظام اقتصاد ژتونی سعی می کنیم به عزت نفس این بچه ها کمک کنیم و به آنها نشان دهیم دارای ارزش بسیاری هستند و ثابت کنیم که می توانند و باهوش تر از امثالشان نداریم چراکه وقتی به آنها احتیاج داشتیم بدون دیدن دوره ای و اطلاعی در مورد جنگ به جبهه رفته و اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمن بیفتد و حال بعد از 30 سال دشمن جرات نمی کند ذره ای به این خاک تجاوز کند. دشمن از همه چیز ما با خبر است اما چیزی که نمی داند میزان شهامت و غیرت ماست و مسلمان شیعه را نشناخته است. فرهنگ نیوز : از برنامه های روزانه ی این عزیزان بگویید. یکی
از کارهایی که ما کردیم تلاش کردیم برای بچه ها یک کار روزانه ، ساعتی و
هفتگی و یک کار ماهانه و فصلی قرار دهیم و تمام این کارها را زیر ذره بین
قرار داده و روی کاغذ می آوریم که نزد مسئول واحد نظارت شده و ارزیابی می
شود و نقطه ای که به دست می آید اجازه اجرا پیدا می کند.
بچه
ها که از صبح وارد مجموعه می شوند از تشخیص رنگ کاوری که تنشان می کنند
متوجه می شویم که این فرد بهداشت پنهانش را رعایت کرده است و فشار روحی و
روانی که رویش هست را متوجه می شویم.البته میان این بچه ها بعضی هاشان در
حالت حاد و بعضی در حالت اعتدال هستند .
دعا
کردن بچه ها نیز بسیار جالب است و دعا می کنند جانباز بمانند(خدایا ما را
جانبازتر بگردان، خدا مارا به شهادت برسان، خدایا کمک کن تا در مقابل
مصائب خود را کنترل کنیم) در واقع دعاهایشان نیز با ما حرف می زند.
من به عنوان یک انسان سالم آمده ام تا اینها را درمان کنم که متاسفانه گاهی اوقات بر می گردم و کمی به روزم نگاه می کنم می بینم چقدر گناه می کنم و متوجه می شوم این بچه ها هستند که به نوعی دارند به من کمک می کنند و در واقع ما را آموزش داده و تربیت می کنند حتی با تن مریضشان و انواع و اقسام امراضی که دراینها هست و روزانه دارو های بسیاری مصرف می کنند و یا شک الکتریکی می بینند. بعد از اتمام کارمان در قسمت روحی و روانی کارهای فیزیکی شروع می شود که شامل حرکات کششی و نرمش می باشد و حرکت های قدرتی و به قول خود جانبازان از اذان و اقامه و نماز به دعا رسیده ایم و و قتی بدن سرد می شود اصطلاحا می گویند ما در حال دعا خواندن هستیم و این قیاس نشان دهنده آن است که این بچه ها صد در صد مذهبی هستند. خداوند برای ما 2 رسول فرستاد است که شامل عقل یعنی رسول باطنی و رسول ظاهری که شامل پیامبران می باشد و من می توانند این اجازه به خود دهم و بگویم که شاید این بچه ها جزء آن رسولان ظاهری باشند و به هر صورت ما را هدایت می کنند. برنامه سوم هفتگی که یک روز در میان کار می شود به این صورت است که مثلا برای بچه ها کلاس قران گذاشته می شود، علی رغم کلاس های نقاشی و تئاتر و موسیقی و ورزش و در روز هایی برنامه های سبکی دارند از جمله مطالعه که در این زمینه کتاب های با مفاهیم بسیار ساده در نظر گرفته شده است که بچه ها را از نظر روحی همراه خود کنیم. جالبتر آنکه در میان بچه ها کسانی هستند که انگلیسی یا عربی می دانند و این توانایی را دارند که در آن واحد ترجمه کنند. اینها نشان می دهد که بچه ها تلاش می کنند تا مفید باشند و خیر برسانند و دست افتاده را بگیرند و بلند کنند و متاسفانه ما متوجه خلاقیت های آنها نمی شویم و این یک درد است. در برنامه هفتگیمان نام جانباز نمونه را بر روی دیوار می زنیم که وقتی می بیند سعی کند خودش را حفظ کند و کسانی که می بینند نیز تلاش کنند با آن جانباز نمونه رقابت کنند و همین کار را ما در طول ماه انجام می دهیم و آن ژتونی که به جانباز نمونه می دهیم نشان می دهد بهتر از دیگران بوده است. خوب است بدانید که هر 2 ساعت یکبار ما رنگ لباسهایمان را عوض می کنیم تا از این طریق جذبشان کنیم. ما از عطر بسیار استفاده می کنیم به خصوص عطر یاس که به یاد حضرت فاطمه زهرا(س) می افتیم که بچه ها عجیب به ایشان تعلق خاطر دارند و بواسطه این عطر بچه ها را جذب می کنیم. از موسیقی هایی استفاده می کنیم که آقای افتخاری خوانده اند چراکه می گویند جانباز است و از خودشان است. ما سعی کرده ایم با نوع برخوردمان بچه ها را جذب کنیم و خودمان را شاد نشان دهیم چراکه تصور ما این است که این آسایشگاه قطعه ای از بهشت است و اینجا کسانی هستند که برای ما ناموس و شرف آوردند و اینها گل جامعه اند و ما که وارد می شویم سرتا پا آلوده هستیم و لذا باید بخندیم چون آن جانباز چهره خندان مرا می خواهد نه چهره آلوده مرا ،اما به خدا قسم این بچه ها پاک هستند و لذا سعی می کنیم شاد باشیم ولو با یک آب نبات خوردن مزه دهانمان را شیرین کنیم تا در حرف زدن ما تلخ کامی وارد نشود و در برخوردمان با این عزیزان بد صحبت نکنیم. جانبازانی که آموزش می بینند درطول هفته برایشان مسابقاتی می گذاریم که چهره به چهره می باشد. در مقایسه با سایر مراکز درمانی بیماران از یکدیگر فرار می کنند،در اینجا مریض با مریض تعامل دارد و گفتگوی چهره به چهره دارند و حرکات ورزشی را با هم انجام می دهند. فرهنگ نیوز : از ویژگی های خاص این عزیزان اگر مواردی هست بیان کنید. جانبازی داریم که توانسته است دستگاه شماره اندازی برای حرکت دراز و نشست اختراع کند.حال شما در نظر بگیرید جانبازی که در وجودش استرس و بدبینی است چگونه به این آرامش رسیده است که دستگاه اختراع می کند و مسلما اینها همه ارزش است و ما ببینیم که در کجای این ارزشها هستیم و یا حداقل اینها را طبقه بندی کرده و نمره دهیم. جانباز دیگری داریم که مرتب برای تست هایی که ما می گیریم طرح جدید می دهد و بیشتر مسابقاتی که برگزار می کنیم با طرح های این جانباز و همان کسی که مریض است و نمونه وی در مراکز درمانی به بخشش قفل و زنجیر می زنند در اینجا هیچ قسمتی قفل نیست و جانباز در تمام بخش ها حتی اداری رفت و آمد دارد. ما ضمن فعالیت فصلی جانبازان آنهایی را که آرامش بیشتری دارند بینشان مسابقه می گذاریم. جانباز داریم که در ورزش پینگ پنگ مانند یک حرفه ای بازی می کند و تحرک وصف نشدنی دارد و این فرد کسی است که از 6 سالگی در کشور خارجی بوده و به خاطر سربازی اش به جبهه آمده و دچار مشکل روحی و روانی شده است. هر کدام از این بچه ها را ببینید سرفصل یک داستان می باشند. همین جانبازی که خدمتتان عرض کردم در مسابقات شنا دیدیم که به حالت نجات غریقی شنا می کند و اول هم شد و وقتی علت را از وی پرسیدم گفت که بند مایو ام در رفته بود و جانباز این حیاء را داشته است که با اینکه بند مایو اش در رفته بود با یک دست مایو اش را نگه داشته و با یک دست شنا کرده و خودش را بیرون کشیده است و بین دوستانش اول شده است و ما از این حرمت و شجاعت و خلاقیت در کارمان درس می گیریم و ان شاء الله باید روی اینها کار شود تا بتوانیم حداقل یک رزومه درآوریم و به سایر نسل ها برسانیم . هدایایی که به این عزیزان می دهیم بسیار جالب است وقتی ژتونی که به آنها تعلق می گیرد و راهی منزلشان می شوند، از یک طرف دیدن چهره خوشحال خانواده هایشان که شادی هدیه را می بینند و از طرف دیگر این جانبازان هم شادی را در صورت عزیزانشان می بینند بسیار دیدنی است. اگر بتوانیم میزان این شادی را بیشتر کنیم یک توانبخشی مثبت در زمینه ورزش خواهیم داشت و خدا ان شاء الله به ما کمک کند بتوانیم این عزیزان را به جامعه ای برگردانیم که اینها ساخته اند و خود می دانیم که این جامعه را چگونه نگه داشته ایم و چه ارزشی به ما داده اند که متاسفانه در بعضی مواقع نمی توانیم این ارزش ها را حتی برای دقایقی نگه داریم. چه کسانی و با چه قیمتی برای ما تهیه کردند و چقدر راحت از دست می دهیم چراکه برایش زحمت نکشیده ایم. خداوند ان شاء الله به ما این توانایی را بدهد که بتوانیم دستاوردهای این عزیزان را درک کنیم ... |+|
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 1388/02/13 و ساعت 3:30 |
سطل زباله .... !!!
یکی از چندین معضلی که در جامعه ما وجود دارد نبود فرهنگ استفاده از سطل زباله است . یعنی وقتی یکی داره توی خیابون یه چیزی می خوره ، زباله ای که تولید میشه رو توی خیابون میندازه و هیچ کاری با سطل زباله نداره . البته این رو همیشه نمیشه به گردن مردم گذاشت و باید این را قبول داشت که مسئولین شهرداری ها آنچه را که خرج تبلیغ برای استفاده از سطل های زباله میکنند خرج نصب سطل های زباله در سطح شهر با پراکندگی مناسب نمی کنند . برای این ادعا هم من خودم این نکته را در یکی از مسیرهای شهر ساری امتحان کردم . از میدان خزر به همراه یکی از دوستانم به سمت میدان ساعت که میدان اصلی شهر ساری است حرکت می کردیم و در طی این مسیر که 10 دقیقه پیاده طول میکشه . حتی یک سطل زباله هم ندیدم ولی وقتی به میدان اصلی شهر رسیدم چندین سطل زباله در دور تا دور میدان دیدم . حالا اگه کسی توی این مسیر زباله ای در دستش باشد باید چه کار باید بکند ؟ راهی ندارد ! اکثرا این زباله را در سطح پیاده رو یا در جوی آبی که کنار پیاده رو داره می ندازن . البته هستن کسانی که این زباله را تا رسیدن به نزدیک ترین سطل زباله در دستان خود نگه میدارن ، البته اگه ملت کسی رو با دستان زباله به دست ببینند حتما در عقلش دچار شک می شوند .
البته درباره این موضوع نیاز به یک حرکت ملی است تا مردم این عادت زشتشان را ترک کنند و زباله ها را در جای مخصوصش که همان سطل زباله هست بریزن ولی لازمه این همت ملی ، همت دست اندرکاران شهرداری هاست که اقدام به نصب سطل های زباله به تعداد کافی در شهر کنند .
اگر کسی بیاید و علمی این معضل را بررسی کند به نکاتی دست پیدا خواهد کرد که انسان را به تعجب وا می دارد . برای مثال یکی از نتایج این است که کسی که برای ریختن زباله در سطل زباله اقدام نمی کند و زباله را به محض تولید در پیاده رو می ریزد فردی است که در آینده در زمان تصمیم گیری ها دچار مشکل می شود . چون رعایت این نکته ها انسان را منظم و قانونمند بار می آورد و این قانونمندی انسان را در تصمیم گیریها کم بسیاری میکند .
|+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/09/09 و ساعت 13:14 |
گزارش دوم
سالروز شهادت امام صادق(ع) بود و گفتم که برم یه سری به شهدای خوشنام ساری یه سری بزنم و اگه جور شد با یکی حرف بزنم و نتیجه اون حرف ها رو برای شما بگم . حس غریبی داشت و با رفتن به اونجا انگار توی بقیع بودم . خیلی حال داد . یه خانمی گوشه ای نشسته بود و داشت قرآن می خوند و تو حال خودش بود ، هر کاری که کردم نتونستم برم کنارش و باهاش صحبت کنم . داشتم می اومدم که دیدم یه آقایی با دو تا آقا پسر کوچیک اومد زیارت شهدا . با خودم گفتم که باهاش حرف بزنم . خلاصه سر صحبت رو باهاش باز کردم و بهش گفتم که برای وبلاگی با این موضوع مطلب جمع میکنم و ادامه دادم و .... فامیلیش خلیلی بود و 42 سال داشت و توی بانک کار میکرد و جانباز 45 در صد بود .
بهش گفتم که چی شد امروز اومدین اینجا ؟ گفت که پسر بزرگم که کلاس پنجم هستش گفت که بریم اینجا . ازش پرسیدم که هر چند وقت میایین اینجا ؟ گفت ، ماهی یکبار می آییم . گفتم میای اینجا یاد جبهه می افتی ؟ گفتش که من بایکی از شهدای اینجا توی یه عملیات بودم ( عملیات والفجر 8) و من می دونم که اینها چی کشیدن و چه طوری شهید شدند . جلوی چشمام توی اون عملیات کلی از دوستام شهید شدند . این رو هم گفت که دو تا از دائی هام و یکی از پسر خاله هام شهید شدند . خیلی پا پیجش نشدم چون خودم حالم خوب نبود و حال نداشتم که بیشتر ادامه بدم . بعد از اینکه با شهدا خداحافظی کردم و داشتم می اومدم خونه توی راه با این صحنه مواجه شدم و گفتم عکسی بگیرم و اون صحنه رو ثبت کنم ( مادری را که در صحنه می بینید از فرط خستگی به خواب رفته و تنه درخت را متکای خودش قرا داده !!!!! ) . صحنه ای پر از درد ..... صحنه ای پر از خستگی ..... و ... البته انشاء الله این مادر از اینکه من ازش عکس گرفتم ازم راضی باشه .
|+|
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1387/02/25 و ساعت 23:14 |
روایت سفر تهران و دعوت شدن به اختتامیه ششمین جشنواره ره آورد سرزمین نور
آقا چشمتون روز بد نبینه ! 2 ساعت از حرکت ما گذشته بود که یکی از این برگزیده ها که آقا بود ، دچار ماشین گرفتگی شد و خلاصه کف ماشین رو شست !!!!! توی راه برای خوندن نماز مغرب کنار یه مسجد ایستادیم توی مسجد که رفتم یه علمی رو دیدم که روش اشکالی بود که برام جالب بود . با دیدن این اشکال از خودم پرسیدم که آیا واقعا این اشکال و این علم ها برای چی باید توی عزاداری های ما باشه ؟ چرا کسی نیست که جلوی این چیزها رو بگیره ؟
ساعت حدود 7.30 بود که به تهران رسیدیم و در حدود ساعت 9.10 دقیقه هم وارد هتل لاله شدیم . قرار شده بود که شب رو توی هتل بمونیم و صبح بریم سالن همایش ها . همین طور هم شد ، شب رو توی هتل لاله موندیم و صبح هم حدود ساعت 8.20 دقیقه به طرف سالن همایش های صدا و سیما حرکت کردیم . کمی هم در مورد شیوه برگزاری جشنواره .... اول مراسم با نوای دلنشین قرآن استاد کریمی آغاز شد و این اولین و آخرین بخش دلنشین و جذاب مراسم برای من بود . امسال توی جشنواره تنها به یه دختر و پسر 8 – 9 ساله تندیس زرین رو دادن و بقیه تندیس های زرین رو دادن به مسئولین برگزاری اردوهای راهیان نور استانها .... پس به هیچ یک از برگزیدگان تندیس زرین رو ندادن . تنها دو گروه از برگزیدگان را برای اهدا جایزه به جایگاه بردن و بقیه منتخبین رو به جایگاه دعوت نکردن و ... در بخشی از مراسم یه دختر 8 ساله به نام ملیکا گلی رو آوردن بالا سن تا متنی رو که واسه جشنواره فرستاده بود و منتخب هم شده بود بخونه . ( البته یه هماهنگی هم شده بود به این شکل که به این خانوم کوچولو گفت بودن که چون آقای احمدی نژاد مهمان جلسه هست یه متنی رو خطاب بع ایشون بخونه ) بعد از خوندن متنش ، در حالی که آقای رئیس جمهور حضور نداشتن نامه ای که خطاب به ریاست جمهوری بود رو خوند . کلی هم همه رو خنده آورد .
برای اینکه ما تقدیر نامه هامون رو بگیریم ، بعد از پایان مراسم خودمون رفتیم روی سن و تک تک لوح ها رو نگاه می کردیم تا لوح خودمون رو پیدا کنیم . البته من همون اولین لوحی رو که باز کردم اسم خودم رو توش دیدم . سریع اینجا کارم تموم شد . در کنار این مراسم نمایشگاه عکسی هم راه انداخته بودن که از اون هم دیدن کردم . در کل باید بگم که امسال اونهایی که درسالهای گذشته هم در جشنواره شرکت داشتن می گفتن که این دوره جشنواره خیلی ضعیف تر از سالهای قبل برگزار شد . هیچ نوع کار خاصی رو انجام ندادیم . تنها ما رو بردن توی یه هتل 5 ستاره . بیشتر از اون که به فکر این باشن که کارگاه آموزشی برای منتخبین در بخش های مختلف برگزار کنند ، بودجه ها رو به شکم منتخبین اختصاص دادن !!!! من خودم از نزدیک توی استان خودمون از ضعف در برگزاری همایش ها شنیده و دیده بودم ولی این مدلیش اون هم کشوریش رو ندیدم .... البته یه سری هدایا رو هم به همه دادن که شامل موارد زیر بود .. 1 – کلیات اقبال لاهوری 2- خاطرات منتخب در قالب کتاب که مشکلاتی داشت در حد المپیک . مثلا خاطره یکی رو به اسم یکی دیگه چاپ کرده بودن و بعضی از خاطره ها رو اشتباها چاپ کرده بودن و یا اینکه خاطره منتخبی رو حتی چاپ نکرده بودن و البته این رو هم باید بگم که توی بعضی از بسته از جمله بسته ای که به من داده شد اثری از این کتاب نبود ( این چیزها رو بچه ها توی ماشین داشتن به من می گفتن ) 3- متن های ادبی منتخب در قالب کتاب که البته خدا رو شکر به من رسید 4- یک تندیس که به همه داده شد که اون رو می بینید ...
و بدین ترتیب پرونده ششمین جشنواره ره آورد سرزمین نور بسته شد . این رو هم بگم که این جوایز و هدایا به شهدا به خصوص شهدای گمنام تعلق داره و من تنها امانتداری هستم که این امانت سنگین رو توی دستام نگه داشتم . |+|
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/09/22 و ساعت 15:2 |
کلام اول
|+|
نوشته شده توسط محمد در جمعه 1386/08/11 و ساعت 6:58 |
|
رهبری
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب نوشته هاي پيشين
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 پيوندها
دانشجوی بسیجی امکانات
طراحی قالب
شهدا پروانه های عاشق
همکاران
سیستم مدیریت بلاگفا وب سایت وبگذر |
| کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود |