تبليغاتX
شهدا پروانه های عاشق
شهید وصالی 1

در اسفند 1329 در منطقه دولاب تهران ، پسری متولد شد که چون تولدش با محرم همزمان بود ، نامش را اصغر گذاشتند .

اصغر بعد از گذراندن سال اول دبیرستان ، به خاطر فقر و تنگدستی خانواده درس را رها کرد و وراد بازار کار شد و در یک چاپخانه شروع به کار کرد . در جریان انقلاب ، چون در چاپخانه کار می کرد ، اقادام به چاپ اعلامیه های حضرت امام ( ره) نمود و با شکل گیری سازمان مجاهدین خلق ، با توجه به سیاست های این سازمان در این سالها ، به عضویت آن گروه در آمد تا اینکه توانست با مشقت فراوان از ایاران خارج شده و دوره های چریکی را در فلسطین طی کند . پس گذراندن دوره های رز چریکی به ایران آمد و زندگی مخفی خود را شروع نمود تا اینکه چند ماه بعد ، بالاخره توسط عوامل رژیم دستگیر و به کمیته شهربانی و سپس به زندان قصر منتقل شد .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 8:47 | 
شهید وصالی 2

او در دادگاه ابتدا به اعدام و پس از آن با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد ولی بعدا این حکم به دوازده سال زندان تقلیل یافت تا اینکه در اواخر سال 56 پس از طی پنج سال و نیم حبس ، از زندان آزاد شد .

در همان زندان بود که به ماهیت پنهان سازمان مجاهدین خلق پی برد و راهش را جدا کرد . با پیروزی انقلاب ، انتظامات زندان قصر را تشکیل داد و در سال 59 وارد تشکیلات نو پای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و از بنیانگذاران اصلی بخش اطلاعات سپاه گردید .

قبل از شروع جنگ و با آغاز غائله کردستان به غرب رفت . کسانی که اصغر ار می شناسند ، شاید بارزترین خصوصیت او را جسارت توام با بصیرت او بدانند .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 8:47 | 
شهید وصالی 3

خانم " مریم کاظم زاده" همسر شهید وصالی که همواره و از زمان آشنایی در کنار او بوده آخرین روزهای زندگی اصغر را چنین بیان میکند . ....

همان روزهای اول جنگ بود که خبر تجاوز عراق به خاک کشورمان را شنیدیم و طی صحبتی که با هم داشتیم ، قرار گذاشتیم که به کرمانشاه برویم . صبح به آنجا رسیدیم و به مقر سپاه رفتیم . بعد از مدتی چون خبر دادند که نیروهای عراقی وارد شهر سر پل ذهاب شده اند ، اصغر تصمیم گرفت با توجه به آشنایی ای که با آن منطقه داشت ، به آنجا برود . همان روزها بود که شهید شیرودی از هوا و شهید وصالی ، با نیروهای اندکی که در اختیار داشت از زمین نیروهای عراقی را مجبور کردند که به چندین کیلومتر خارج از شهر عقب نشینی کنند . او صبح به سر پل ذهاب رفت و من شب به آنجا رسیم.

فردای آن روز ، وضعیت به نحوی بود که مردم از شهر فرار می کردند و نیروهایی که باقی مانده بودند ، در همان خارج شهر مقاومت می نمودند . هیچ کس وقوع جنگ را تصور نمی نمود ولی تجهیزاتی که عراق به کار گرفته بود ، نشان از یک جنگ طولانی داشت و اگر رشادت های وصالی ها و همرزمانش نبود ، چه بسا عراقی ها خیلی راحت تر به مقاصد خودشان دست پیدا می کردند .....

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 8:46 | 
شهید وصالی 4

محمد رضا مرادی از همرزمان اصغر تعریف می کرد که او یک تنه جای 15 نفر می دوید و از نقاط مختلف تیراندازی می کرد تا تعداد نیروها را در چشم دشمن زیاد نشان دهد . خلاصه فداکاری های بچه ها بود که دشمن مجبور به عقب نشینی از سر پل ذهاب کرد .

من شاهد بودم که بچه ها با قمقمه آب و بدون هیچ امکاناتی ، چند کیلومتری را که دشمن عقب نشینی کرده بود از شهر سر پل ذهاب دور می شدند و بعد از مدتی ، از شدت تشنگی به عقب بر می گشتند تا فقط دست و صورتی به آب بزنند و قمقمشان را پر کنند و مجددا به جلو بروند . نبود مهمات در آن مقطع هم حکایت مفصلی دارد . یادم هست که بچه ها تفنگ ژ-3  داشتند ، ولی وقتی جعبه های فشنگ به دستشان می رسید ، می دیدند تیر اسلحه " برنو " در آن است .

آنها در آن زمان فقط یک آرپی جی داشتند و به تعداد تانک های که عراق وارد منطقه می کرد یک رزمنده برای مقاومت داخل میدان می شد ، بی هیچ امکاناتی .....

این جریان ادامه داشت تا روز تاسوعای سال 1359 که تصمیم گرفته شد عملیاتی برای روز عاشورا تدارک دیده شود . قرار شد شهید وصالی هم با نیروهایش از پادگان ابوذر به گیلان غرب عزیمت کند . اصغر با توجه با اینکه نیروها با آن منطقه اشنایی کامل نداشتند مدام افرادی مثل " محسن چریک " را یاد می کرد . او به همراه " علی قربانی " که ایشان هم از فرماندهان زبده جنگ بودند و دوره های چریکی را در فلسطین دیده بودند و همچنین چند نفر از کردها که به منطقه آشنا بودند ، شبانه برای شناسایی ، عازم منطقه شدند .

روی تنگه حاجیان ، نزدیکی های ظهر عاشورا ، اصغر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به عقب منتقل شد . یکی از ویژگی های شهید وصالی این بود که هیچ وت کسی را مجبور به کاری نمی کرد . برای همین آن شب که به شناسایی می رفت تعدادی از بچه ها که در خواب بودند را بیدار نکرد و آنها جا ماندند . فردا صبح که از خواب بیدار شدند ، فهمیدند اصغر به شناسایی رفته و شدیدا ناراحت شدند .....

شهادت اصغر مصادف بود با چهلمین روز شهادت برادرش اسماعیل . اسماعیل که روز عید قربان به دنیا آمده بود ف در ماه ذیحجه به شهادت رسید و در روز چهلم اسماعیل ( روز عاشورا ) اصغر که در ماه محرم متولد شده بود شهید شد . پیکر پاک شهید اصغر وصالی تهرانی فرد در قطعه 24 بهشت زهرای تهران در کنار برادرش و در میان یارانش ( گروه دستمال سرخ ها ) دفن شد . ....

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 8:40 | 
شهید وصالی 5

در مصاحبه ای که با شهی انجام داده بودند چندین سوال پرسیده شد . ولی این سوال برای من جالب بود . برای همین تصمیم گرفتم آن را برای شما هم بیان کنم . از شهید پرسیده شد ...

لطفا قدری در مورد علت شکل گیری گروه " دستمال سرخ ها " برایمان بگویید ؟

علت این دستمالهای سرخی که ما به گردن می بستیم بیشتر آن رسالت خونینی است که در طول تاریخ نسل هابیل به گردن داشت . احساس یک رسالت و امتداد راه اینها را داشتیم . لذا به خاطر اینکه همیشه به ما یاد آوری شود که چنین رسالت خونینی را به دوش داریم ، دستمالهای سرخمان همیشه به گردنمان بود و اکثر بچه ها یی که این دستمالهای سرخ را به گردنشان می بستند یا شهید شده اند یا اینکه زخمی و معلول و این واقعا مایه افتخار است که برادرانمان به این حد از رشد و بلوغ دینی و مکتبی رسیده باشند که امتداد راه هابیل های تاریخ را به گرده گرفته باشند و سرخی خونشان را به عنوان سمبل  ( دستما سرخ ) به گردن ببندند .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 8:38 | 
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود