تبليغاتX
شهدا پروانه های عاشق

سرداران شهید سجادیان

شهدا سجادیان 

برای اینکه شما از کلیه مطالب این موضوع استفاده کنید به بخش آرشیو موضوعی وبلاگ مراجعه کرده و روی نام این سرداران کلیک کنید .

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1387/02/25 و ساعت 23:3 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 1

آنچه که در ادامه می آید یادکردی است از شهیدان والا مقام و سادات مکرم ، حمزه ( پدر ) و کاظم ، قاسم ، کریم و داوود سجادیان ( پسران ) در گفتگو با سید جعفر سجادیان ، فرزند ارشد خانواده شهیدان سجادیان :

پدرم کشاورز بود و در یکی از روستاهای رودهن به نام "جورد" زندگی می کرد . حاصل ازدواجش پنج پسر و دو دختر بود . مدرسه نرفته بود ولی سواد مکتبخانه ای داشت و به همین دلیل قرآن را به خوبی قرائت می کرد و به احکام مسلط بود . همواره ما را از کارهای حرام نهی و به کارهای حلال تشویق می کرد .

از عنفوان کودکی ما را به جلسات قرآن کریم و مراثی اهل بیت (ع) می برد . یادم هست که همه روزه پس از نماز صبح اهالی روستا و پدرم گردهم نی آمدیم قرآن قرائت می کردیم .

در زمان حیات آیت الله بروجردی ف پدر مقلد ایشان بود و پس از ایشان به امام رجوع کرد و در  آن بحبوبه درگیرها و فضای ویژه امنیتی و پلیسی ، رساله ایشان را نگهداری و مطالعه می کرد .  او ارتباط خوبی با علمای قم داشت و همواره پس از سفر به قم و حضور در محضر بزرگان اطلاعات و اخبار روز را برای اهالی روستا می آورد .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:19 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 2

پدر همواره می گفت که به مال مردم چشک ندوزید و دست درازی نکنید . به درخت مردم نگاه نکنید که دلتان بخواهد از میوه اش بخورید . همیشه به یاد خدا باشید و هر چه می خواهید از او بخواهید  . طبق معمول حاج آقا هیچ گاه نماز شبشان ترک نمی شد . به خاطر دارم که در زمانی که زمستان بسیار سختی هم بود ، ایشان جهت گرفتن وضو برای نماز شب ، بیرون می رفتند و در ان سرمای طاقت فرسا وضو می گرفتند . همچنین یادم هست که یکی از اهالی در خواب دید که اسمان سوراخ شده  است و هر کاری می کنند نمی توانند آسمان را به حال اولش برگردانند ، ( پدر ایشان آقا سید میر علی بود ) اهالی در خواب او را آوردند . وی توانست اسمان را درست کند و ایشان توانست ستونی برای از بین نرفتن اسمان شود . به راستی هم این چنین بودند .

مادرم هیچ گاه مانع رفتن پدر و فرزندانش برای رفتن به جبهه نشد و همواره می گفت : همه تان بروید ؛ چرا که " اسلام " برای پایداری به خون و جان شما نیازمند است .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:18 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 3

پدرم مکبر مسجد هم بود و اذان زیبایی می گفت . یکی از همرزمانش نقل می کرد : " وقتی اقا سید حمزه با تعدادی از همرزمان به شهادت رسیدند ، به دلایلی که در اثر شرایط جنگ و موقعیت منطقه شکل گرفته بود ف نتوانستیم متوجه شویم که آنها در کدام منطقه به شهادت رسیدند ؛ اما پس از چندی کتوجه نوای دلنشین صدای اذانی شدیم که ما را به سمت خود می خواند . رد صدا را گرفتیم و به محلی رسیدیم که پیکر مطهر شهدای بزرگوار در آنجا قرار داشت . با حیرت تمام متوجه شدیم که این صدای پیر اذان گوی گردان " حاج سید حمزه سجادیان که بود که ما را به آن منطقه رهنمون گردید ، با اینکه مشخص بود مدتی از زمان شهدات ایشان گذشته است .....

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:18 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 4

از آن جهت که شهید آوینی مستندی را که درباره پدر و برادران شهیدم ساخته است ، "رزق حلال " نام نهاد که ایشان حقیقتا متوجه حلال و حرام بود و اگر رزق حلال نبود ف پدرم چهار فرزندش را تقدیم اسلام نمی کرد و خودش نیز به شهادت نمی رسید .

درست در زمانی که منافقان سینما رکس ابادان را به آتش کشیدند و حدود 200-300 نفر ار به شهادت رساندند . ما برادرها به روستایمان رفته بودیم . یادم هست که پس از اقامه نماز جماعت نماز مغرب به امامت پدر بزرگوارمان ، ایشان بین نماز مغرب و عشاء ، رو به ما نمود و گفت : " بسم الله الرحمن الرحیم ، ما زمان شاه سرباز ندادیم و نباید هم می دادیم ولی الان زمانی است که باید سرباز بدهیم و شماها بایستی دوره ببینید و خودتان برای رفتن به جبهه و پیروزی و حفظ انقلاب آماده کنید . " بعد از اینکه این جملات را به ما گفت ، با حالتی خاص گفت : " خدایا ! من این ساعت مقدس را شاهد میگیرم که تا آن اندازه که در فهمم بود ، من امر خدا را به فرزندانم امر کردم و آنها را نهی خدواند ، نهی نمودم " .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:17 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 5

پدر بعد از شهادت چهار فرزندشان به شهادت رسیدند و هر دفعه که خبر شهادت هر یک از شهدا را به ایشان می دادند ف بسیار آرام و مطمئن به شکرگزاری خدواند می پرداختند . خاطرم هست که ، در حالی که اولین شهدا خانواده ما ، اقا سید داوود و اقا سید کاظم بودند که در عملیات بیت المقدس به شهادت رسیدند ، اما بدن مطهر آقا سید داوود را نیاورده بودند و تنها بدن مطهر سید کاظم را به ما تحویل دادند و ما نیز عکس اقا سید کاظم را بالای در خانه زده بودیم . در آن زمان پدر ، مشهد بودند و همین که از مشهد برگشتند و عکس فرزندشان آقا سید کاظم را دیدند به محض ورود به خانه ، دو رکعت نماز شکرانه به جا آوردند و گفتند که خدایا این فرزند را که به راه تو تقدیم نمودم از من بپذیر .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:17 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 6

وقتی خودشان می خواستند به جبهه بروند در اثر کهولت سن بیماری ها و دردهای متعددی داشتند . زانویشان درد می کرد و معده شان ناراحت بود . من مانع می شدم و می گفتم که پدر ف شما چهار فرزندتان را در راه خدا داده اید ف خواهش میکنم که دیگر شما نروید . ایشان در پاسخ به من گفتند که من می روم تا موجب روحیه گرفتن دیگر رزمندگان شوم ، به هر حال هر کس می بایست به وظیفه خودش عمل کند . ایشان در عملیات کربلای 5 عازم و به شهادت رسیدند که بنده نیز با اینکه به دنبال پدر اعزام گردیدم اما نتوانستم در مراسم تدفین ایشان حاضر شوم .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:16 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 7

پس از شهادت پدر در چهلمین روز از عروج آسمانی ایشان ، در راه برگشت به منزل به چند خارجی برخوردم و چند تا از پوسترهای پدر را که در داخل ماشین بود ، به آنها دادم که یکی از آنها با دست اشاره کرد که صاحب این عکس را در خبرگزاری های غربی و در کشورهایی چون آلمان و .. نشان داده و گفته اند که وی از پدران شهیدی است که چندین شهید در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران داده است ؛ که من نیز تایید کردم که بله ایشان پدر بنده هستند و باعث افتخار بنده و تمام ایرانیان می باشند .

سید کاظم هم وصیت کرده بود که من دوست ندارم پس از شهادتم ف برایم سنگ قبر بگذارید چرا که آرزویم این است که " گمنام " باشم و با آنها که بی هیچ نام و نشانی از این دنیا رخت بر می بندند هم طریق شوم .

ما برایش یک دختر متدین انتخاب کردیم و پس از از مراجعت وی از جبهه ؛ اما ایشان گفتند که ما عملیات گسترده ای را در پیش داریم و باید به جبهه برگردم اگر در این عملیات شهید شدم که خواسته ام به اجابت رسیده و اگر لیاقت شهید شدن نداشتم ، پس از عملیات ازدواج میکنم.

این چنین شد که او رفت و با آقا سید داوود در یک روز به شهادت رسید و بدنش را درست پس از شهادتش برای ما آورند و سه برادر دیگرم تا مدتها مفقودالاثر بودند .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:16 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 8

سید کریم نیز که کوچکتر بود ، حدود 17  - 18 سال بیشتر نداشت و نزدیک به شش ماه در جبهه گمنام بود . پس از شهادت سید کاظم و سید داوود ف پدرم به من امر کردند که بروم ببینم که سید کریم کجاست . من نیز رفتم به سمت گیلان غرب و از آنجا هم رفتم به سمت گیلان غرب و از آنجا هم رفتم به گردان مربوطه اش و از فرمانده اش پرسیدم که آقا سید کریم کجاست ؟ فرمانده رو کرد به من و گفت : " آقا سید جعفر . شما یک برادر گمنام داری و من یک چریک گمنام . ایشان الان هفت – هشت ماه است که در خاک عراق با حزب الدعون همکاری می کند . "

بعد از شهادت سید داوود و سید کاظم ، سید کاظم به مرخصی آمد در حالی که از شهادت برادرانش خبر نداشت . پس از 20 روز بیماری سختی که بر او عارض شده بود ، از وی پرسیدیم که این مدت کجا بوده و چه می کرده ؟ توضیح دادن که برای انهدام یکی از پل های متحرک عراق به آنجا رفته بودیم که محاصره شدیم و نزدیک به هشت ساعت در زیر آب یکی از نهرهای کردستان عراق مخفی شویم و تنها با استفاده از یک نی هوای لازم برای تنفس را کسب نمائیم و این کار بعضی از ماها در آنجا بود .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:15 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 9

من و سید قاسم در زمانی که سید داوود و سید کاظم به شهادت رسیدند در جبهه بودیم . لشکر 27 محمد رسول الله (ص) برای شهدا و همچنین شهیدان سجادیان مجلس گرفته بود و من به شدت گریه می کردم که آقا سید قاسم رو به من کرد و گفت : " چرا گریه میکنی ؟ برای شهید که گریه نمی کنند ، اگر خدای ناکرده  اینها تصادف می کردند و از دنیا می رفتند و یا اینکه خدای نا کرده ضد انقلاب بودند و ایشان را می گرفتند ، آن وقت چه باید می کردیم ؟ ما باید خدا ار شکر کنیم که اینها راه خودشان را انتخاب کردند و برای دین و نظام اسلامی به شهادت رسیدند . باید دعای ما هم این باشد که به شهادت برسیم . "

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:15 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 10

در یک پاتک بسایر سنگین عراق ، در تنگه ابوغریب ، سید قاسم که آرپی جی زن بود پس از منهدم کردن چند تانک دشمن ف توسط یک هلی کوپتر مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید . با اینکه ما با هم بودیم نتوانستیم جنازه اش را به عقب بیاوریم ، لذا مسئولین هم به دلیل  شدت پاتک دشمن اجازه ندادند که برای جمع آوری اجساد شهدا برویم . تا اینکه پس از چندین سال ، بچه های تفحص پیکرش را پیدا کرده و آوردند تحویلمان دادند .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:14 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 11

پیش از آنکه سید داوود به جبهه اعزام شود ، ازدواج کرده بود . همچنین به دلیل اینکه در حین وضع حمل خانمش در جبهه بود ف وقتی بچه اش به دنیا آمد ف و در روزش شد ، بچه را به جبهه بردیم و در آنجا ف وی بچه اش را دید . او وقتی برای پدر و مادر و دوستان نامه می نوشت ؛ همواره تاکید می کرد که یار و یاور  اسلام باشید .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:14 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 12

شهید سید داوود سجادیان

......آخرین سخن من با امت شهید پرور ، بدانید که من اولین شهید نبودم و آخرین آنان نیز نخواهم بود . چرا که تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هم هستیم چرا که :

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم       موجیم که آسودگی ما عدم ماست .............

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:14 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 13

شهید سید کریم سجادیان

......ای پدر و مادر عزیزم می دانیم که من برای شما پسر خوبی نبودم . امیدوارم که مرا ببخشید و تو ای مادر به خدا دوستت دارم واقعا قهرمانید  . با اینکه دو تا از پسرهای جوانتون شهید شده اند جوان دیگری را به جبهه فرستادید . .....

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:13 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 14

شهید سید ابوالقاسم سجادیان

..... اما گوش به فرمان رهبر عزیزمان باشید . تا کفر از این دنیا برکنده شود . مادرم ان شاء الله خداوند صبر عظیم بدهد به شما و برای ما ناراحتی نکنید ...........

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:13 |  داغ کن - کلوب دات کام

سرداران شهید سجادیان 15

شهید سید کاظم سجادیان

........آری آنها که رفتند کاری حسینی کرده اند  ولی آنها که مانده اند کاری کنند . .....

 

با تشکر از برادر عزیزم : " عبدالله حق گو "

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 13:12 |  داغ کن - کلوب دات کام
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود