تبليغاتX
شهدا پروانه های عاشق
سردار شهید یسری
سردار شهید داور یسری

برای دیدن ادامه مطالب مربوط به این شهید به بخش آرشیو موضوعی وبلاگ مراجعه کرده و روی نام این شهید کلیک کنید

 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1387/02/25 و ساعت 23:2 | 
سردار شهید یسری 1

داور یسری در 28 فروردین 1332 در کوچه معمار اردبیل ، از مادری به نام سلمه نجد آبادی و در خانواده متدین و مذهبی و کم در آمد به دنیا آمد .

داور در اول مهر 1338 به همراه برادر کوچکترش ( جعفر) به دبستان کمال رفت و در سال 1343 دوره ابتدایی را تکمیل کرد . او در انجام تکالیف درسی جدی بود و از مدرسه که بر می گشت بدون اینکه پدر و مادرش یادآوری کنند تکالیف را انجام می داد .

داور در همان سال به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و در اول مهر 1341 در پایه چهارم ابتدایی در تهران شروع به تحصیل کرد و تا سال 1343 تحصیلات ابتدایی را در تهران ادامه داد . وی از دوران کودکی کار و تلاش را دوست می داشت . در تهران در کنار تحصیل ، در تعمیرگاه رادیو و تلویزیون دایی اش کار می کرد . مدتی هم در یک قنادی مشغول کار بود . تابستانها از طریق کار ساختمانی هزینه تحصیلات خود را تامین می کرد و باقیمانده دستمزدش را صرف هزینه تحصیلی و پوشاک برادر و خواهرش می کرد .

درسال 1344 داور به همراه خانواده از تهران به اردبیل بازگشت و در همان سال وارد دبیرستان آیت الله سعیدی شد و از سال 1347 در هنرستان کشاورزی اردبیل له تحصیل پرداخت . در همین دوره از هر فرصتی برای مبارزه با رژیم شاه استفاده می کرد .

بعد از پایان هنرستان و اخذ دیپلم در سال 1350 به خدمت سربازی اعزام شد و دوره آموزشی را در پادگان آموزشی کرج طی کرد . در همین پادگان برای اقامه نماز جماعت در ارتش دوران شاه همت گمارد .او را به دلیل مبادرت به این کار بازداشت و شکنجه کردند و نماز جماعت را ممنوع نمودند . اما سربازان بعدا اقامه نماز را ادامه دادند.

در سال 1352 در آموزشگاه متالوژی ذوب آهن اصفهان در رشته طراحی متالوژی مشغول به تحصیل شد و همزمان با تحصیل ، جلسات تدریس قرآن را در مسجد زرین شهر اصفهان برپا داشت تا جوانان را با این کلمات وحی آشنا سازد .

داور در مرداد ماه 1357 از مرکز آموزشی متالوژی اصفهان به دلیل محکومیت سیاسی و فعالیت علیه رژیم شاه اخراج شد . بعد از اخراج از دانشگاه ، به زادگاه خود ( اردبیل ) بازگشت .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:39 | 
سردار شهید یسری 2

سلمه خانم که در درستی و صداقت گفتار در نزد خویشان و بستگان زبانزد است تعریف میکند : دو ماه قبل از تولد داور ، شبی در خواب ، سیدی از اولیا به من بشارت فرزند سری را داد که از صالحان زمین است . او قنداق و پیشبندی را که نام علی اصغر بر آن نقش بسته بود به من داد و سفارش کرد که نام داور را برای فرزندت انتخاب کن و از طفل خود مراقبت نما که وی مورد توجه است .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:38 | 
سردار شهید یسری 3

یکی از همکلاسی های او در دوره دبیرستان می گوید : " ماه رمضان بود و در سوز سرمای شدید زمستان یک روز صبح ، داور ساک به دست آمد و گفت : " شعبان ، از دیشب غسل برای من واجب شده است . پول داری به من قرض بدهی ؟ با تاسف جواب منفی دادم . با هم قدم زنان راه افتادیم . باد سرد بر سر و رویمان سلاق می کشید . در گوشه ای خلوت بلور ضخیم یخ را شکست و لباس ها را در آورد و در آغوش زنجیره شیشه ای از آبها خزید و با ملایمت و آرامش فرضیه غسل را انجام داد و بی آنکه خم به ابرو بیاورد، از آب در آمد و لباس پوشید . "

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:38 | 
سردار شهید یسری 4

یکی از همرزمانش در این باره می گوید : " نمی دانم برای چندمین بار قرار بود به اتاق عمل برود . از ناحیه شکم چنان جراحت عمیقی برداشته بودند روده اش نمایان بود . از آنجا که بارها از قسمت های سالم بدنش بریده و برای ترمیم اعضای دیگرش استفاده کرده بودند ، وجود نازنینش به گل پرپر شده ای می ماند . جراحان می خواستند بار دیگر پیکرش را تحت عمل قرار بدهند . یکی از پرستاران با حیرت و شگفتی تعریف می کرد : " من تا به حال چنین مجروح مقاوم و صبوری ندیده ام . با این حال زمانی که بستری بود و از شدت درد کسی نمی توانست حتی به او دست بزند ، باز هم مشتاقانه با خدا راز و نیاز می کرد . "

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:38 | 
سردار شهید یسری 5

داور که اولین فرزند خانواده بود در دامن پدر و مادری رشد کرد که در انجام فرائض دینی مراقبت داشتند . داور از همان نوباوگی به تلاوت قرآن توسط پدر و مادر بزرگ قرائت می شد ، علاقه مند شد . او با ضوق بسیار در مقابل انان می نشست و با گوش جان، آیات قرآنی را فرا می گرفت . بدیت ترتیب قبل از رفتن به مدرسه ، قرآن خواندن را فراگرفت و هنوز به دبستان راه نیافته بود که با صدای دلنشین ، اذان می گفت .با گذشت ایام بزرگ شد ولی رشد روحی او قابل مقایسه با جسم نحیفش نبود . از حدود 11 سالگی نماز می خواند و با وجود جسم نحیف و سن کم ، روزه می گرفت و همواره پایبند نماز جماعت بود . پدرش در این باره می گوید : یادم هست که در سنین تحصیلی ، در شب های سرد در راهرو به راز و نیاز می نشست و با صدای خوش و دلنشینی قرآن می خواند .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:37 | 
سردار شهید یسری 6

جعفر یسری برادر داور درباره فعالیتهای او در قبل از انقلاب می گوید : " فعالیت های مذهبی و انقلابی داور از سال 1348 شروع شد که به همراه پیرزاده و سایر همرزمانش جلسات و محافل مذهبی تشکیل می دادند . در تهیه ، تکثیر ئ توزیع اعلامیه های حضرت امام ( ره ) فعالیت می کردند و چگونگی شهادت افراد انقلابی ( مانند زندگینامه آیت الله سعیدی ) را در زمان طاغوت به صورت شبانه در شهر پخش می نمودند .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:37 | 
سردار شهید یسری 7

این عزیز با پیرزاده و تنی چند از دوستان دیگر پیمان آخرت بستند و با هدایت آقایان محسن قرائتی و هادی غفاری ، برنامه ریزی به منظور خودسازی انقلابی را شروع کردند . آنها هفته ای سه روز روزه می گرفتند و از مبطلات و محرمات دوری می گزیدند . اولین برنامه آنان ساده زیستی و ساده پوشی بود .

روزه داری منظم و سه روز در هفته شاید تا آخر عمر ادامه داشت . از دیگر مشخصات بارز وی نمازها و راز و نیازهای عاشقانه بود که در کمتر کسی می توان سراغ گرفت . تعبد و اخلاق او به حدی بود که ذکر خدا و حمد و تکبیر در هیچ شرایطی از زبان صادقش فراموش نمی شد . انجام نوافل و مستحبات مورد علاقه شدید داور بود . بعد از عر نمازی ، با حالت مخصوص زیارت عاشورا را می خواند و آنگاه به سجده می رفت و مدت مدیدی در این حالت باقی می ماند . به تهجد و شب زنده داری مقید بود و به صلوات و اذکار اهمت فراوانی می داد . با وجودی که نماز و روزه قضا نداشت غالبا روزه دار بود و نماز به جاری می آورد و دائم الوضو بود . روحیه معنوی و عبادی داور در دوران جوانی پدیدار شده بود .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:36 | 
سردار شهید یسری 8

بعد از پایان دوره آموزشی ، با وجود کسب امتیاز بالا به جای انتخاب زادگاهش ، خدمت در سیستان و بلوچستان را برگزید و در کسوت سپاه ترویج آبادانی در بهپور و ایرانشهر فعالیت می کرد و برای آموزش های مذهبی و سیاسی بین مردم جلسات شایسته تشکیل می داد .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:36 | 
سردار شهید یسری 9

حجت الاسلام والمسلمین عراقی (قائم مقام نماینده امام در سپاه ) که داور مدتها از نزدیک با وی در دفتر نماینده حضرت امام ( ره ) همکاری داشته است ، می گوید : " گاهی انسانی را به تقوی و گاهی به اخلاص و نیز به شجاعت ، بعضی را به صفا و وفا و برخی را به تواضع و فروتنی ، مبارزه و خستگی ناپذبری توصیف می کنند . هر یک از کمالات فوق می تواند قامت انسانی را بیاراید . هر یک از صفات فوق را در وجود یک انسان شاید راحت تر بتوان یافت اما انسانی که مجمع فضائل و کمالات باشد به سختی هم یافت نمی شود . داور ، هنرمندی بود که ارزشهای عالی را در وجود خود با ظرافت کامل به تصویر کشیده بود . قامت داور  ، آراسته به پوشش فضیلت ها بود . او به میدان جنگ و جهاد  مشتاقاه می شتافت  اما شجاعتش تنها در میدان رزم ختم نمی شد بلکه شجاعت در مبارزه با نفس و هم در میدان نبرد را توامان داشت . زهد و سادگی در زندگی از ویژگی های با ارزش وی بود ."

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:35 | 
سردار شهید یسری 10

در 28 دی ماه 1361 با خانم منصوره کاظمی شیرزاد مه معلم پرورشی بود ، ازدواج کرد . ثمره این ازدواج ، تولد یگانه فرزند داور به نام فاطمه است . در آخرین دیدار با همسرش به ایشان می فرمایند : " برای من آرزوی شهادت نکنید ف بلکه آرزوی رضای پروردگار را کنید و اگر در این راه شهادت نصیبم شد که زهی سعادت . " همچنین همسر ایشان می فرمایند که داور یسری انسانی بود که هم کردار و هم گفتارش در جهت جلب رضای الهی بود .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:34 | 
سردار شهید یسری 11

داور در دوره انقلاب به همراه 12 نفر از دوستان و همفکرانش ، زیر نظر آیت الله مشکینی و حجت السلام هادی غفاری هسته مقاومت تشکیل داد و به عنوان مسئول هسته گروه نظامی موتلفه اسلامی به فعالیت های انقلابی پرداخت . او در زیر شلاق دژخیمان ، تکبیر می گفت و با هر ضربه حسرت آه گفتن را به دل مزدوران می گذاشت و آنان را چون گرگی در کشتن خود حریص می نمود . او همچنان در زندان مقاومت می کرد تا آنکه در اثر تظاهرات مردم در سال 1357 تا پیروزی انقلاب حضور فعالانهای در مبارزات مردم اردبیل داشت و رهبری برخی جناح های شهر را بر عهده گرفت . نادر برادر کوچکتر داور در روز 23 بهمن 1357 و در جریان مبارزه مردم علیه رژیم شاه در درگیری با عناصر ساواک و شهربانی اردبیل به شهادت رسید . با پیروزی انقلاب ، داور به عنوان یکی از چهره های انقلابی و موثر شهر اردبیل با مشورت عده ای از مسئولین شهری به تشکیل گروه ضربت کمیته انقلاب اسلامی همت گماشت .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:34 | 
سردار شهید یسری 12

داور ، یک ماه بعد در چهار شهریور 1358 از فرودگاه مهرآباد به قصد جمهوری عربی سوریه حرکت کرد . بعد از سه ماه اقامت در سوریه به لبنان عازم شد و به مبارزین فلسطینی پیوست وضمن فراگیری عملیات چریکی و تخریب در جنبش امل لبنان بارها علیه غاصبین صهیونیست مبارزه کرد .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:33 | 
سردار شهید یسری 13

بعد از بازگشت از لبنان به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و به آموزش فنون نظامی در پادگان سعد آباد پرداخت و به دلیل لیاقت و شایستگی به عضویت شورای فرماندهی پنج نفره پادگان سعد آباد در آمد . همچنین به همکاری مستمر و تنگاتنگ با شهید چمران پردخات . او در یکی از نشست های دوستانه با دکتر چمران ، ضمن برشمردن نکات ضعف و کاستی اکثر گروههای فعال در لبنان به جمع بندی و نتیجه گیری پرداخت و پیشنهاد کرد گروهی منسجم و متکی به اهداف اصلی در مسیر حرکت حکومت الله تشکیل شود . با شروع جنگ تحمیلی به سوی جبهه شتافت و به همراه شهید جهان آرا فرمانده وقت سپاه خرمشهر در عملیات های مختلف شرکت کرد .

تا این که در سال 1359 در خرمشهر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به دلیل شکستگی استخوان لگن و قطع عصب پا از ناحیه پای چپ مجروح و جانباز شد . بعد از ترخیص از بیمارستان مجددا به جبهه برگشت و در عملیات آزاد سازی خرمشهر در بهار 1361 شرکت کرد .

به دنبال شهادت ابوالفضل پیرزاده فرمانده وقت سپاه اردبیل به دست منافقین به پیشنهاد جمعی از دوستان و مسئولین و حجت الاسلام هادی غفاری مسئولیت فرماندهی سپاه اردبیل را پذیرفت . با ورود به سپاه اردبیل  تحول معنوی خاصی در برادران سپاه به وجود آمد . نماز جماعت هر روز بر پا و هفته ای دو بار مراسم سخنرانی انجام می شد . به پیشنهاد داور ، هفته ای دو روز روزه می گرفتند و بدین ترتیب بر حالات روحانی و معنوی محیط سپاه افزوده شد .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:33 | 
سردار شهید یسری 14

احمد مخبریان از واحد اطلاعات و پیگری مفقودین نیروی زمینی قرارگاه خاتم النبیاء ( ص) درباره چگونگی شهادت داور می گوید : " در جریان عملیات کربلای پنج در یکی از محورهای شلمچه جهت انتقال پیکر پاک شهدا به خط مقدم رفته بودیم . من که جلوی ستون حرکت می کردم خمپاره ای پشت سرم خورد و مجروح شدم . در پشت سر من ، عزیز دیگری هم مجروح شد و ما دو نفر به زمین افتادیم . ما رابه عقب وانت گذاشتند . دوست عزیزمان داور سریع پرید عقب وانت و دیدم بالای سر من است . به ایشان گفتم که شما از عقب ماشین پیاده شوید . چون منطقه دست انداز داشت گفتند : " من پیاده نمی شود ، به خاطر اینکه سر شما به ماشین می خورد . میخواهم سر شما را نگه دارم . حدودا ده پانزده متر عقب تر آمدیم . دوباره به ایشان گفتم که شما از ماشین پیاده شوید . اینجا جای خطرناکی است . هر آن امکان اصابت خمپاره شصت دشمن می رسید . ایشان یک دستی به سر و صورت من کشیدند " . و مقداری خاک و خون صورتم را تمیز کردند و گفتند : " بگذار من همین جا باشم و سر شما را دارم تا از اینجا رد بشویم " . در همین موقع خمپاره ای به زیر چرخ عقب ماشین خورد و بلافاصله در پاهایم حس کردم که چند ترکش خورده . در همین موقع یک آن سرم را بلند کردم دیدم ایشان از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفته اند و در همین حالت روی صورت من افتادند و شهید شدند ."  پیکر پاک شهید داور یسری پس از تشییع با شکوه در گلزار شهدای شهدای اردبیل به خاک سپرده شد .

 
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/11/18 و ساعت 22:32 | 
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود