|
درباره وبلاگ
![]()
من یه هدف برای ایجاد این وبلاگ داشتم و اون هم تنها معرفی شهدا است . اونهایی که بی ادعا بودن و بی ادعا رفتن .
آرشيو موضوعي
تضعیف انقلاب به دست عناصر درونیکالبدشکافی جریان ها سرداران شهید موحد دانش ستارگان هدایت جبهه و خلاقیتها سردار شهید یونس زنگی آبادی سردار شهید محمّد رضا كاظمي زاده پرسش و پاسخ هایی پیرامون جنگ تحمیلی شهید علم الهدی سردار شهید ناصر کاظمی سردار شهید اسماعیل دقایقی سردار شهید مهدی باکری خاطراتی از بچه های راهیان نور سردار شهید محمد جهان آرا سردار شهید حسن باقری خاطراتی از بچه های خلبان سردار شهید خیرالله توکلی سرادر شهید حاج همت منطقه زیارتی طلائیه منطقه زیارتی هویزه منطقه زیارتی شلمچه منطقه زیارتی فکه منطقه زیارتی چزابه آرامگاه شهدای گمنام ساری منطقه زیارتی دوکوهه منطقه زیارتی دهلاویه اروند کنار سردار شهید دکتر محمد علی رهنمون دل نوشته ها سردار شهید ابوالفضل سنجری دانش آموز شهيد تورج مطلق سرداران شهید و جانباز صادقی سرداران شهید ابوالمعالی قمقمه های خالی شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی شهید سرتیپ پاسدار حاج محمد حسن نظر نژاد شهید حاج اکبر آقا بابایی اعلانات و مطالب فرعی سرداران شهید خدمت شهید حمیدی اصل تصاویری از شهدای امیرآباد برادران شهید و جانباز خمسه تصاویری از یادوراه شهدا - بهشهر گزارش سردار شهید سعید نصیری خاطرات سردار سر لشکر شهید احمد کاظمی مهندس شهید صادق هلیسائی سردار شهید رضا هلیسائی سردار شهید اصغر وصالی سرداران شهید سجادیان سردار شهید داور یسری سرداران شهید عابدی .....::: شعر :::....... سردار شهید حسن قلی زاده سردار شهید غلامرضا باقری امیر سپهبد علی صیاد شیرازی سردار شهید محمود جعفری خرمی سردار شهید حسن باقری خاطراتی از مقام معظم رهبری در جبهه سردار شهید محمود کاوه نوگرایی در یادواره های شهدا واکاویی اردوهای راهیان نور بسیج و یک پیشنهاد سردار شهید منصور اوسطی .....::: زن :::...... سردار شهید محمود خضرایی سردار شهید ایرج (یاسر) غرایاق زندی سردار شهید عبدالمجید قاسمی نقد فیلم نقدهای ادبی مختصری از جنگ منطقه زیارتی فتح المبین منطقه زیارتی پاسگاه زید منطقه زیارتی بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) منطقه زیارتی پادگان حمید سردار شهید حسین املاکی پس زمینه مذهبی عرفان متون ادبی نامه به شهید سردار شهید اصغر آقا زمانی داستان كوتاه سردار شهید كيومرث بلوري سردار شهيد علي معقولي انتظار مقاله سردار شهيد علي اكبر پورقاسم سردار شهيد علي مهدي معقولي سردار شهید محمّد قدرداني پاريزي سردار شهید حاج محسن دین شعاری سردار شهیدمنصور كلبادي نژاد سردار شهید محمد علي ملك سردار شهید الياس حامدي سردار شهید علي اكبر درويشي سردار شهید حشمت الله طاهري سردار شهید ابوالقاسم بزاز سردار شهيد احمد شكي سردار شهيد صمصام طور سردار شهید سيد جواد شفيعي داراب كلايي سردار شهید محمد نقي صلبي سردار شهيد عادل دادخواه سردار شهيد صادق مزدستان سردار شهید صادق مكتبي جایگاه شهادت از دیدگاه امام خمینی (ره) جایگاه شهادت از دیدگاه مقام معظم رهبری شهادت در روایات و احادیث سردار شهيد سيد حميد ميرافضلي |
سرداران شهید عابدی
با توجه به مطالبی که در مورد این شهیدان موجود است . بهتر است برای دیدن کل مطالب موجود در مورد این شهیدان به بخش آرشیو موضوعی رفته و بعد روی نام این شهیدان بزرگوار کلیک کنید . |+|
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1387/02/25 و ساعت 23:0 |
سرادران شهید عابدی 1
این گفتگو توسط اقای حامد اللهیار با یکی از همرزمان و دوستان سه شهید جناب آقای محمد رضا توانا (که خودشون هم از جانبازان جنگ تحمیلی هستند ) صورت گرفته . لطفا به ادامه مطلب توجه کنید . نمازتان قبول باشد . قبول خداوند بعد از این همه سال آشنایی ، خانواده شهیدان عابدی را چگونه دیده ای ؟ بسیار خانواده متدین و مذهبی ای هستند . دین تنها لقلقه طبانشان نیست و این خانواده با تقدیم سه شهید نشان داده که در عمل پای انقلاب و امام ایستاده است . در طول این همه سال جز خوبی ، کسی چیز دیگری از این خانواده ندیده . فرزندانشان هم همگی اهل انقلاب و جبهه بودند . با شهیدان عابدی از چه زمانی مانوس بوده اید ؟ به لطف همسایگی از همان کودکی در محلات جنوب شهر صمیمیت بین بچه های یک محل آنقدرها هست که انگار برادر همدیگرند و نه فقط یک دوست . پایگاه بسیج مسجد مزین به نام شهید ابوالفضل عابدی است . ظاهرا ایشان اولین شهید این خانواده است . شهید ابوالفضل عابدی از لحاظ سن از دو شهید دیگر بزرگتر بود . بعد از ابوالفضل ، حسن بزرگتر بود و بعد هم علی . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:6 |
سرادران شهید عابدی 2
آیا این ترتیب سن در شهادتشان هم بود ؟ جالب است ابوالفضل که بزرگتر بود ، آخر از همه شهید می شود . کجا ؟ اگر اشتباه نکنم در بمباران هایی که در منطقه کرمانشاه و غرب کشور صورت گرفت به شهادت رسید . ابوالفضل زمان شهادت 22 سال داشت . اولین شهید خانواده کدام یکی از این برادران بود ؟ حسن اولین شهید شد . بعد هم علی . حسن در والفجر چهار به شهادت رسید و علی در والفجر هفت . شما با کدام یک از این شهدا دمخور بودید ؟ بیشتر با ابوالفضل و حسن . آن زمان مسئول پایگاه چه کسی بود ؟ همین شهید ابوالفضل عابدی . الان هم پایگاه ، مزین به نام این شهید است . یادش به خیر ؛ ابالفضل تقریبا بعد از شروع جنگ ، یک پایش در جبهه بود و یک پایش در پایگاه . بچه ها به شوخی می گفتند : انگار ابوالفضل دو نفره شده و همزمان هم در منطقه است هم در مسجد ! خیلی از این شهدایی که می بینید ، به عشق ابوالفضل به وادی جنگ و جبهه کشیده شدند . جاذبه فوق العاده ای داشت خدا بیامرز . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:5 |
سرادران شهید عابدی 3
شهید ابوالفضل عابدی در مسئولیت پایگاه بسیج چگونه عمل می کرد ؟ خیلی کارها را نمی شود با این زبان قاصر بیان کرد . کلمات واقعا کم می آورند . بذری که شهید ابوالفضل عابدی سالها پیش در مسجد حاج عبدالله کاشت ف هنوز هم دارد ثمر می دهد . به شرط آنکه ما در روابطمان ، بنا را بر جاذبه بگذاریم . این مهم است که از صدقه سر دینداری من به نوعی چند نفر به مسجد و نماز و روزه کشانده شوند و الا طرد کردن این و آن که هنر نیست . کار بزرگ شهید ابوالفضل عابدی تربیت جوانانی بود که برای شهادت ، لحظه شماری می کردند . به نظر شما چرا شهدا با سن و سال کم ، کارهای بزرگ می کردند . راز این مهم را در چه می بینید ؟ رسم است که سن ادم ها را با طول سالهایی که زندگی کرده اند حساب می کنند اما اگر بنا باشد ملاک سن و سال آدم ها به جای طول زندگی عمق زندگی باشد ، اغلب ما هنوز در حکم کودکان سه چهار ساله هستیم . اما در مورد شهدا این طور نیست . شما نگاه کنید ؛ اغلب فرماندهان زمان جنگ بین 20 تا 25 سال سن داشتند . خیلی از آنها هم دوره های خاص آموزش نظامی را ندیده بودند اما در مدیریت و فرماندهی کاری کرده بودند که دل همه بسیجیان را برده بودند . ابوالفضل هم همین طور بود حالا اینکه شما پرسیدید راز این قضیه چیست ، من فکر می کنم یکی اینکه شهدا به آنچه شعارش را می دادند عمل می کردند وکاری هم که انجام می دادند خالصانه بود به همین خاطر حرفهایشان اثر داشت . از طرفی در تربیت و هدایت بچه های محل و اهل پایگاه از دریچه دوستی و محبت وارد می شدند . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:5 |
سرادران شهید عابدی 4
کمی از شهید حسن عابدی برایمان بگویید . با حسن در جبهه با هم بودیم ؛ از آموزش تا شهادت . حسن هم خیلی شیرین و دوست داشتنی بود . هر کسی او را می دید عاشقش می شد . فوق العاده نورانی بود . اولین بار که به جبهه اعزام شدید چه زمانی بود ؟ اولین بار با حسن رفته بودیم منطقه . بعد از عملیات بیت المقدس ( آزاد سازی خرمشهر ) بود . چند سالتان بود ؟ حدود 16 سال . شهیدان حسن خانی و علی اصغر سینکی هم بودند . خیلی های دیگر هم بودند . آن زمان رسم بود بچه محلی ، جبهه می رفتند ؛ به خصوص در جنوب شهر این طور بود . بعد از هر عملیات هم چند نفر از بچه ها به شهادت می رسیدند . و خب ، تا چند وقت خیلی مبهوت و غم زده بودیم . بارزترین خصوصیت اخلاقی شهید حسن عابدی چه بود ؟ ما از طریق مسجد به پادگان امام حسین اعزام شدیم . جهت تمرین و آموزش در آنجا خیلی با حسن محشور بودم . من مهم ترین ویژگی شهید حسن عابدی را صبور بودن این شهید می دانم . عجیب آدم با متانت و صبوری بود . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:4 |
سرادران شهید عابدی 5
در این باره خاطره ای دارید ؟ خب یادم می آید در یکی از شب های آموزش که برف شدیدی هم گرفته بود ، ما را پا برهنه آوردند در محوطه پادگان . خب احتمال داشت عملیات به جای جنوب در جبهه غرب باشد . پس لازم بود برای شرایط خاص جنگ در چنین مناطقی آماده شویم . با همه این حرفها تمرین با پای برهنه روی برف کار اسانی نیست و خب ، بودند بچه هایی که به یک نوعی می خواستند از این تمرین در بروند . اما شهید حسن عابدی هیچ وقت اهل جا زدن نبود . هنوز خاطرم هست که بنده خدا تا چند روز به خاطر دویدن در برف ف پا درد داشت ولی دو مرتبه که قرار بر تمرینی می شد ، قبول می کرد و اصلا اعتراض نمی کرد و خرده نمی گرفت . اخیرا باب شده که عده ای مدام می گویند شهدا هم مثل دیگران آدم هایی زمینی بودند و آنچنان فرقی با سایرین نداشتند . آیا شما این نظریه را قبول دارید ؟ به یک معنی بله ، به یک معنی خیر . ما درباره وصف شهدا دچار یک نوع افراط و تفریط شده ایم . گاهی آنها را تا حد معصومین بالا می بریم که این اشتباه است . گاهی هم به قول شما آنها را کاملا آدم هایی معمولی فرض می کنیم که این هم درست نیست اگر شهدا را درست همانطور که زندگی کرده اند برای نسل جوان تصویر کنیم ، بهترین تبلیغ را کرده ایم . نه لازم است آنها را به عرش ببریم و نه ناچاریم آنها را به فرش بیاوریم . گفتن واقعیت البته از دریچه حقیقت چاره کار است . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:4 |
سرادران شهید عابدی 6
اگر ممکن است برای حرفتان درباره شهدای عابدی مصداق بیاورید . همین شهید حسن عابدی مثل من نوعی به جبهه می رفت ، مرخصی می آمد ، اهل نماز و روزه بود و این قبیل مسائل . ولی فرق در چیست ؟ چرا خداوند او را برای شهادت لایق دانست و امثال بنده را نه . یک مثال بزنم . در همان دوره آموزشی در پادگان لشکر امام حسین (ع) ، گاهی می شد که بنا به دلایلی شب ها بیدار می شدیم . شاید باورتان نشود اما حسن را همواره در حال نماز شب و دعا و تضرع می دیدم . با یک خضوع و خشوع خاصی و همه اینها را تا آنجا که برایش ممکن بود طوری انجام می داد که کسی متوجه نشود . اما حالا طرف برای دو رکعت نماز واجبش کلی سر خدا و خلق منت می گزارد ! پس اگر شهدا معصوم نبودند که نبودند این طور هم بنود که دقیقا عین ما باشند . با امثال بنده در تمام شئون زندگی تفاوت های بسیاری داشتند . خود من ، خیلی شده که حرفی زده ام بعد پیش خودم گفته ام : ای کاش فلان حرف را نمی زدم ولی خدا شاهد است یک بار از حسن حرف نابجا یا از آن طرف سکوت نابجا ندیدم . خدا رحمت کند خیلی جلوتر از سنش بود و اگر شهید شد حقش بود و به قول امام شهدا در قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقونند و ما چه می دانیم عند ربهم یرزقون چیست . حسن عابدی در چه عملیاتی شهید شد ؟ والفجر چهار . در چه منطقه ای ؟ فکر می کنم ارتفاعات کانی مانگا . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:3 |
سرادران شهید عابدی 7
شما هم با ایشان بودید ؟ من به دلیل تخصصم در گردان تخریب بودم ولی ایشان در گردان رزمی بود و توفیق نداشتم که با ایشان تا لحظه شهادت همراه باشم . ظاهرا پیکر ایشان سالها بعد پیدا شد . بله . 10 و 15 سال بعد از جنگ پیکر ایشان برگشت . البته همه می دانستند شهید شده ، چون بچه های محل با هم به آن عملیات رفته بودند و خبرها را آوردند . از آحرین دیدارتان با حسن بگوئید . در منطقه قلاجه بود . قبل از والفجر چهار ؛ در اردوگاهی که فرماندهی اش با حاج همت بود . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:2 |
سرادران شهید عابدی 8
بعد از اینکه گفتگویم با آقای توانا به اتمام رسید . با ایشان خداحافظی کردم و بعد از طی مسافتی کوتاه از مسجد وارد مغازه پدر شهیدان عابدی شدم . مغازه ای که واردش شدیم عرض و طولی نداشت . اما قدمتی 60 ساله داشت . هم سن و سال یر مرد بود و چین چروک را می شد بر در و دیوار مغازه جگرکی پیرمرد دید . یک ربعی بیشتر مزاحم پیرمرد نبودیم اما در همین وقت کم ، مشتری های فراوان مغازه کوچک خبر از کاسبی حلال پدر شهیدان عابدی می داد . کهولت سن مجال بیشتری برای مصاحبه با پیرمرد به ما نداد ؛ گر چه حرفه ایش مختصر و بسیار مفید بود . حافظه پدر شهیدان عابدی در گذر سالیان دراز می توانست پر از رمز و رازهای ناگفته باشد اما این همه عمر پر برکت و پر حرکت حافظه پیرمرد را تقلیل داده و تحلیل برده بود با این حال هر چه بود ، او پدر سه شهید بود . جایگاهش را نزد خدا خیلی خوب می توان حدس زد . سلام حاج آقا . علیک سلام چه خبر ، جاسبی خوبه ؟ شکر ، شکر خدا . چند ساله این مغازه را دارید ؟ نزدیک 60 سال . لابد با این جگرکی خاطره های دارید ؟ خیلی ؛ به خصوص که این مغازه بوی پسرانم را هم می دهد . بچه ها در کاسبی کمکتان هم می کردند ؟ آره خب . ابوالفضل ولی بیشتر کمک می کرد . حسن و علی زود شهید شدند . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:2 |
سرادران شهید عابدی 9
حاجیه خانم در قید حیات هستند ؟ خیر . چند سال پیش فوت شدند . خدا بیامرز مادر بچه ها خیلی بعد از شهادتشان غصه می خورد . البته از اینکه آنها را برای اسلام داده بود راضی بود ولی خب مادر بود دیگه ! از شهیدانتان کمی بگویید . هر کدام از بچه ها که شهید می شدند آن یکی می گفت : من هم باید بروم منطقه . اصلا آنقدر که در جبهه بودند در خانه نبودند . همه اش به اسلام و انقلاب فکر می کردند . سن و سالی از من گذشته ، زیاد یادم نمی آید .. حسن اما می دانم پیکرش دیر برگشت . { بغض می کند } مادر بچه ها خیلی خوشحال شد که حسن برگشت . بعد هم خودش رفت . همان بغل دست بچه ها خاک است . قطرات اشک پدران شهید عابدی ، بهترین خاطره ای بود که او می توانست از شهیدانش برایمان بگوید . از هر خاطره ای بهتر ، آن بغض پیرمرد بود که شکست . متاثر بودن پیرمرد کاملا قابل لمس بود ولی او هرگز متاسف نبود . آنجا که در کلام آخر گفت : خدا به ما عزت داد با این سه شهید ، برای چی پشیمان باشم . هنوز هم پای کار هستیم . حتی اگر لازم باشد خودم هم آماده ام . این جگرها را نگاه نکن ، ما جگر شیر داریم ! |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:1 |
سرادران شهید عابدی 10
بعد از همرزم این شهدا و پدر بزرگوارشان به سراغ یکی از پسر عموهای بزرگوارشان جناب آقای مصطفی عابدی نشستم . از پسر عموهایتان بگوئید . من با ابوالفضل ، حسن و علی تنها یک رابطه خانوادگی نداشتم بلکه با هم دوست بودیم . هم محل هم بودیم . در زمان جنگ با کدام یک از این شهدا همرزم بودید ؟ با حسم بیشتر در جبهه بودم . کجا ؟ در اردوگاه قلاجه ما جزء بچه های لشکر 27 محمد زسول الله ( ص ) بودیم . دقیقا پنج ماه و 27 و روز با حسن بودم . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:0 |
سرادران شهید عابدی 11
خاطره ای از آن ایام دارید ؟ جمعمان آن زمان جمع بود . همه بچه محل ها در یک چادر بودیم . عجب دورانی بود . خاطره هم زیاد است .مثلا من چون یک مقدار از حسن بزرگتر بودم زودتر اعزام شدم ؛منتها شناسنا مه ام را دستکاری کردم تا بتوانم به منطقه بروم . یک روز حسن به من گفت : مسئولین پایگاه با اعزام من مخالفند و می گویند سن تو کم است . نشستیم با یک تیغ و خودکار شناسنامه اش را درست کردیم . بعد که مشکل حل شده ، انگار بال و پر گرفته باشد . آنقدر ذوق زده شد که حد و حساب نداشت . از لحظه شهادت حسن عابدی چیزی در خاطرتان است ؟ متاسفانه من چند روز زودتر از شهادت حسن ، مجروح شدم و برگشتم عقب . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 11:0 |
سرادران شهید عابدی 12
از شهید علی عابدی بگوئید . علی کوچک ترین شهید این خانواده است . خانواده عابدی هفت برادرند . سه تا شهید و یک جانباز تقدیم انقلاب کرده اند . علی یکی دو باری آمد جبهه و برگشت و خیلی زود در والفجر هشت شهید شد . فکر کنم 15 یا 16 سال بیشتر نداشت . علی هم ابتدا خیلی اذیت شد سر جبهه آمدن . نکته ای که درباره ی علی به ذهنم می رسد این است که این شهید با توجه به اینکه تازه به سن تکلیف رسیده بود اما رفتارش مثل یک انسان با تجربه از سر متانت و پختگی بود . آنقدر به احکام مسلط بود که در بسیاری از موارد که سوالات شرعی پیش می آمد ، راهنمای ما و دیگر دوستان بود . چهره فوق العاده محبوب و دوست داشتنی داشت . و ابوالفضل عابدی ! ابوالفضل که گل سر سبد محله بود هنوز هم خیلی ها با نام و مرام این شهید در محل زندگی می کنند . ابوالفضل عابدی آن اواخر ، علاوه بر فرماندهی پایگاه جانشین تیپ ویژه پاسداران هم شده بود . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 10:59 |
سرادران شهید عابدی 13
تحصیلاتش تا چه حد بود ؟ دانشجوی دانشگاه شریف بود . ابوالفضل آنقدر درست کردار بود که در دانشگاه ، در محل کار و در محله سر اسمش قسم می خوردند . خیلی از بچه های محل هنگام بروز مشکلات همیشه می گویند اگر ابوالفضل بود ، به راحتی مشکلات را حل می کرد . جای خالی اش خیلی در پایگاه بسیج احساس می شود . باور کنید این را فقط من نمی گویم . به روایت خیلی ها دیگر در کل محله شقاقی هنوز چنین شخصیتی را کسی ندیده ، یعنی به جاذبه ابوالفضل و به خوبی او هنوز نیامده . خوب است به عنوان حسن ختام این مصاحبه خاطره ای هم از مادر شهیدان تعریف کنید . اتفاقا خاطره بسیار جالبی است . همان طور که می دانید شهید حسن عابدی مفقود الاثر بود . چون خانواده تقریبا از شهادت حسن مطمئن بود برایش یک سنگ قبر یاد بود در بهشت زهرا درست کردیم . بعد هم که علی و ابوالفضل شهید شدند این سنگ قبر دقیقا شد بین مزار علی و ابوالفضل . تا اینکه بعد از 15 سال پیکر حسن برگشت . اما این وسط یک نکته خیلی عجیب بود : هر چه ما تلاش کردیم سنگ قبر یاد بود کنده شود تا پیکر حسن را درونش بگذاریم کنده نشد که نشد . به ناچار حسن را آن طرف ابوالفضل ( و نه بین علی و ابوالفضل ) به خاک سپردیم . چند سال پس از این ماجرا مادر شهیدان که به کربلا رفته بود در شهر کاظمین فوت شد و چون وصیت کرده بود کنار پسرانش خاک شود رفتیم همانجا خاکش کنیم . یک آن به فکرمان رسید که دوباره سنگ قبر یاد بود بین ابوالفضل و علی را اگر شد بکنیم . جالب بود . با اندکی تلاش این سنگ از جا کنده شد ؛ خیلی راحت ! همان سنگ قبری که قبلا آن همه ما را اذیت کرده بود این بار به راحتی جدا شد و شاید تقدیر خداوند این بود که اینجا یعنی بین مزار دو شهید ، جای مادرشان شد . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1386/11/23 و ساعت 10:58 |
|
رهبری
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب نوشته هاي پيشين
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 پيوندها
دانشجوی بسیجی امکانات
طراحی قالب
شهدا پروانه های عاشق
همکاران
سیستم مدیریت بلاگفا وب سایت وبگذر |
| کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود |