تبليغاتX
شهدا پروانه های عاشق

سردار شهید جعفری 8

موقعی که حاجی احمد در جبهه زخمی شده بود محمود در تهران کار بنایی می کرد . او صبح ها سر کار بود و با اینکه خسته بود هر شب می آمد بیمارستان و پیش احمد می ماند و می گفت : من وظیفه ای دارم .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1387/02/24 و ساعت 23:56 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 9

خیلی دست و دل باز بود و پولی را که با زحمت زیاد از کار بنایی به دست می آورد هم در راه خدا خرج می کرد و هم برای بچه ها هدیه می خرید . او دلبستگی به مال دنیا نداشت و وقتی به او میگفتیم باید برای دامادی پول جمع کنی می گفت ما راه دیگری در پیش داریم .

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1387/02/24 و ساعت 23:54 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 7

موقعی که محمود شهید شد من یک انگشتر فیروزه به دست او کردم . ولی خیلی ناراحت بودم . چون می خواستم این انگشتر را موقع دامادی او دستش کنم . یک شب او را در خواب دیدم که در منزل بابا حاجی در اتاق خودش دختری بهشتی مثل فرشته کنار او ایستاده بود و بابا و ننه هم در اتاق در چند قدمی آنها بودند . محمود رو کرد به من و گفت : این هم دامادی من و بقیه کارها را خودم انجام می دهم .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 23:58 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 10

آخرین باری که محمود را دیدم لباس بسیجی به تن داشت و در صورت ( کنار گوشش ) چند ..... چند تا بخیه بود و وقتی به او میگفتیم ترکش خورده ای می گفت : اینها چیزی نیست نقل و نبات جنگ و جبهه همین است .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 23:53 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 1

در چهارم فروردین ماه سال 1345 در شهر یزد چشم به جهان گشود و در پنج سالگی جهت آموزش قرآن و اشنایی با کلام خدا به مکتب فرستاده شد و در زمان کوتاهی قرائت قرآن را به طور کامل فراگرفت . محمود تحصیلات ابتدایی خود را در یکی از مدارس یزد به پایان رسانید . او علاقه فراوانی به شرکت در مجالس مذهبی نظیر جلسات هفتگی ، دعای کمیل و توسل و روضه داشت . اغلب اوقات در نماز جماعت شرکت می کرد و به پشتوانه آموزشهایی که از قرآن دیده بود به عنوان مکبر نماز جماعت تکبیر می گفت و دعاهای بعد از نمازهای یومیه و ایام ماه مبارک را با قرائتی بی نظیر میخواند .

پس از طی دوران تحصیلات ابتدایی وارد مرحله راهنمایی گردید . او همزمان با تحصیل به منظور تامین هزینه های تحصیل خود در روزهای جمعه و ایام تعطیل به کار می پرداخت . در همان دوران علاوه بر تحصیل و کار ، فعالیتهای مذهبی نیز داشت . او به راستی شیر روز و زاهد شب بود . به طوری که نماز شب او ترک نشدنی بود . وی وجود خود را برای خدمت به اسلام وقف کرده بود و دیگران را هم به این خدمت مخلصانه ترغیب و تشویق می کرد .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 0:27 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 2

بارها جوانان محل را تشویق به تشکیل انجمن اسلامی و شرکت در جلسات مذهبی می نمود که سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی انجمن اسلامی توحید را بنیان گذاشت و جوانان محل را متشکل کرد تا همگام با مردم انقلابی کشورمان و به منظور تحقق اهداف مقدس انقلاب اسلامی به فعالیت بپردازد .  شهادت در راه خدا را آرزو می کرد و همیشه می گفت تا انسان لیاقت پیدا نکند خداوند او را نخواهد پذیرفت و لذا تلاش زیادی در جهت خودسازی و مبارزه با نفس خود داشت و جنگ تحمیلی عراق هم آزمایش دیگری برای سنجش ایمان او از طرف خداوند بود . پس از طی آموزش دوره های رزمی از طریق بسیج در بهار سال 60 به همراه شهدای دیگری چون اعلی زاده و محمد صادق معظمی راهی کردستان شد . در پائیز همان سال مجددا به جبهه های جنوب اعزام شد . در ابتدا در واحد تبلیغات و تعاون فعالیت داشت و این امر نمی توانست او را قانع کند و از آن زمان به بعد در گروههای طرح و عملیات ، تخریب و کماندویی و غیره مشغول گردید . او در اکثر عملیتهای رزمی که در منطقه جنوب صورت می گرفت و در عملیاتهای رمضان ، والفجر مقدماتی ، بدر و قدس5 حضور داشت . در عملیات  بدر به عنوان فرمانده گروهان تا پایان عملیات شرکت داشت که سرانجام از ناحیه دست و در اثر اصابت ترکش خمپاره زخمی شد و به بیمارستان شهید صدوقی اصفهان انتقال یافت . پس از چند هفته و در شرایطی که هنوز بهبودی کامل نیافته بود مجددا عازم جبهه شد و این بار به سمت فرمانده گردان جندالله به آموزش نیروهای تحت فرماندهی خود پرداخت . او با توجه به مدت کوتاهی که در جبهه های جنوب حضور فعال داشت ، این مسئولیت را با علاقمندی شدیدی عهده دار شد .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 0:25 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 3

از ابتدای سال 60 زمان شهادت یعنی بیش از چهار سال مرتب در کنار سایر رزمندگان با دو جبهه کفر و نفاق سرگرم مبارزه بود و به ندرت جهت مداوا و آموزش های جدید به یزد می آمد . او تا سال 62 به عنان رزمنده بسیجی فعالیت داشت و از آن سال به بعد به عضویت رسمی سپاه در آمد . برای شهید شدن بی قراری می کرد . بارها دیده شده بود که هنگام مرخصی استعلاجی و یا در حین دوره های آموزشی به محض اینکه شنیده می شد قرار است حمله ای صورت گیرد فورا عازم جبهه می شد تا در برابر سپاهخصم به مبارزه بپردازد . بالاخره  گروهان جندالله مامور انجام عملیات قدس5 شد . آنها در حالی که برای شروع عملیات لحظه شماری می کردند در شرایطی که سپاه کفر مشغول عیش و نوش و بزم شبانه بود ، در آخرین ساعات روز 15 مرداد ماه سال 64 با رمز یا امیرالمومنین ادرکنی به قلب نیروهای دشمن در منطقه هور العظیم حمله بردند و در مدت بسیار کوتاهی در یک نبرد جانانه حدود 50 کیلومتر مربع از مناطق تحت سلطه بعثیون عراق را آزاد کردند و پاسگاه مهم و استراتژیک علیج و پاسگاههای اطراف را به تصرف خود در آوردند . این اهداف از نظر صدام آن قدر مهم بود که پس از این شکست تعدادی از نشانها و درجه های افسران ارشد سپاه خود را باز پس گرفت و از رفتن به کنفرانس سران کشورهای عربی منصرف شد . سرانجام در اوج پیروزی و در آخرین لحظات حمله در جریان تصرف آخرین پاسگاه مورد نظر تیری از تیربار های دشمن رها شد که هدفش قلب شهید جعفری بود و با چهره ای شاد و لبخندی سیراب از ستایش معبود ، کلام یامهدی ادرکنی بر لبانش جاری شد و به سوی معشوق پر کشید .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 0:23 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 4

روزی مادر شهید به فکر ساک محمود می افتد که ایا در آن امانتی یا چیزی از مال و اموال مردم بوده است یا نه و آیا به آنها داده بود یا نه و ناراحت بود از اینکه فردای قیامت حق الناس به گردن محمود نباشد . شب محمود به خواب او می آید و ساک خود را به او نشان می دهد و می گوید : حاجیه خانم این هم ساک ! و سه بار این حرف را تکرار می کند .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 0:21 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 5

یک روز که از سر کار برمیگشتیم راهبندان شدیدی شده بود . بچه های بسیجی کم سن و سال تفنگ به دو راننده ها را هدایت می کردند . یکی از راننده ها با لحن مسخره گفت : مملکت دست چه کسانی افتاده . محمود با ناراحتی از موتور پیاده شد و گفت : همین ها هستند که جلوی صدام ایستاده اند و می جنگند و رفت جلو تا راه را باز کند . پنج دقیقه طول نکشید که همه رفتند و خیابان خلوت شد .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 0:9 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری 6

یک روز عصر رفتم پشت بام و زیارت امام رضا (ع) را خواندم . شب خواب دیدم که در حرم امام رضا(ع) زیارت میکنم و قبر امام ضریح ندارد . مستقیم رفتم جلو و قبر را زیارت کردم و بوی عطر مخصوصی را حس کردم . فردا صبح که رضا( برادرم ) تلفن کرد و گفت محمود شهید شده فهمیدم همان موقع که محمود شهید شده من هم آن خواب را دیده ام و وقتی که به یزد رفتم و بالای سر جنازه محمود قرار گرفتم و همان بو را دوباره حس کردم .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 0:8 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید جعفری

یک روز عصر رفتم پشت بام و زیارت امام رضا (ع) را خواندم . شب خواب دیدم که در حرم امام رضا(ع) زیارت میکنم و قبر امام ضریح ندارد . مستقیم رفتم جلو و قبر را زیارت کردم و بوی عطر مخصوصی را حس کردم . فردا صبح که رضا( برادرم ) تلفن کرد و گفت محمود شهید شده فهمیدم همان موقع که محمود شهید شده من هم آن خواب را دیده ام و وقتی که به یزد رفتم و بالای سر جنازه محمود قرار گرفتم و همان بو را دوباره حس کردم .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1387/01/24 و ساعت 0:8 |  داغ کن - کلوب دات کام
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود