
|
درباره وبلاگ
![]()
من یه هدف برای ایجاد این وبلاگ داشتم و اون هم تنها معرفی شهدا است . اونهایی که بی ادعا بودن و بی ادعا رفتن .
آرشيو موضوعي
تضعیف انقلاب به دست عناصر درونیکالبدشکافی جریان ها سرداران شهید موحد دانش ستارگان هدایت جبهه و خلاقیتها سردار شهید یونس زنگی آبادی سردار شهید محمّد رضا كاظمي زاده پرسش و پاسخ هایی پیرامون جنگ تحمیلی سردار شهید ناصر کاظمی سردار شهید اسماعیل دقایقی سردار شهید مهدی باکری خاطراتی از بچه های راهیان نور سردار شهید محمد جهان آرا سردار شهید حسن باقری خاطراتی از بچه های خلبان سردار شهید خیرالله توکلی سرادر شهید حاج همت منطقه زیارتی طلائیه منطقه زیارتی هویزه منطقه زیارتی شلمچه منطقه زیارتی فکه منطقه زیارتی چزابه آرامگاه شهدای گمنام ساری منطقه زیارتی دوکوهه منطقه زیارتی دهلاویه اروند کنار سردار شهید دکتر محمد علی رهنمون دل نوشته ها سردار شهید ابوالفضل سنجری دانش آموز شهيد تورج مطلق سرداران شهید و جانباز صادقی سرداران شهید ابوالمعالی قمقمه های خالی شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی شهید سرتیپ پاسدار حاج محمد حسن نظر نژاد شهید حاج اکبر آقا بابایی اعلانات و مطالب فرعی سرداران شهید خدمت شهید حمیدی اصل تصاویری از شهدای امیرآباد برادران شهید و جانباز خمسه تصاویری از یادوراه شهدا - بهشهر گزارش سردار شهید سعید نصیری خاطرات سردار سر لشکر شهید احمد کاظمی مهندس شهید صادق هلیسائی سردار شهید رضا هلیسائی سردار شهید اصغر وصالی سرداران شهید سجادیان سردار شهید داور یسری سرداران شهید عابدی .....::: شعر :::....... سردار شهید حسن قلی زاده سردار شهید غلامرضا باقری امیر سپهبد علی صیاد شیرازی سردار شهید محمود جعفری خرمی سردار شهید حسن باقری خاطراتی از مقام معظم رهبری در جبهه سردار شهید محمود کاوه نوگرایی در یادواره های شهدا واکاویی اردوهای راهیان نور بسیج و یک پیشنهاد سردار شهید منصور اوسطی .....::: زن :::...... سردار شهید محمود خضرایی سردار شهید ایرج (یاسر) غرایاق زندی سردار شهید عبدالمجید قاسمی نقد فیلم نقدهای ادبی مختصری از جنگ منطقه زیارتی فتح المبین منطقه زیارتی پاسگاه زید منطقه زیارتی بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) منطقه زیارتی پادگان حمید سردار شهید حسین املاکی پس زمینه مذهبی عرفان متون ادبی نامه به شهید سردار شهید اصغر آقا زمانی داستان كوتاه سردار شهید كيومرث بلوري سردار شهيد علي معقولي انتظار مقاله سردار شهيد علي اكبر پورقاسم سردار شهيد علي مهدي معقولي سردار شهید محمّد قدرداني پاريزي سردار شهید حاج محسن دین شعاری سردار شهیدمنصور كلبادي نژاد سردار شهید محمد علي ملك سردار شهید الياس حامدي سردار شهید علي اكبر درويشي سردار شهید حشمت الله طاهري سردار شهید ابوالقاسم بزاز سردار شهيد احمد شكي سردار شهيد صمصام طور سردار شهید سيد جواد شفيعي داراب كلايي سردار شهید محمد نقي صلبي سردار شهيد عادل دادخواه سردار شهيد صادق مزدستان سردار شهید صادق مكتبي جایگاه شهادت از دیدگاه امام خمینی (ره) جایگاه شهادت از دیدگاه مقام معظم رهبری شهادت در روایات و احادیث سردار شهيد سيد حميد ميرافضلي |
سردار شهید عبدالمجید قاسمی جوانی از جنس اولیاء ![]() برای مطالعه مطالب گردآوری شده در مورد این شهید بزرگوار به بخش آرشیو موضوعی مراجعه و بر روی نام مبارک این شهید کلیک نمایید . سردار شهید عبدالمجید قاسمی 1 تمامی مطالبی که در زیر می بینید نوشته خود شهید است که بعد از شهادت منتشر
شده است . تاریخ جهان و خلقت بشریت با قدم های استوار پیش می رود و در هر دوره ای و هر
زمانی قیام و قعودی ، تفضلی بر هر فردی و بنده ای وارد شده و اراده الهی بر امری و
موهبتی تعلق می گیرد که خداوند بزرگ از عرش کبریایی خود از این موارد درباره بنده
هم که لایق آن مسائل نبودم و بس گناهکاری ها نمودم و واقعا بد بودم ، عطا کرد که
در طول زندگی ام به صورت خفا و لفافه مطرح می کردم و درست نبود که گویا شود و این
را هم می گویم برای این است که عظمت و مهربانی و شوکت عظیم الهی هر چه بیشتر
نمایان گردد. تقریبا شش ، هفت سال قبل بود که قوانین اسلام را آموخته بودم ، مادرم می گفت
که اینده روشنی داری و این گونه مسائل. او می گفت بعد از تولدم بر پشتم نقشی بوده
است که با خط قرآنی سوره شریفه ( و ان یکاد الذین ..... ) نقش بسته بود و حتی تا
همین سالهای (60-61 ) هم اثرش بود . سردار شهید عبدالمجید قاسمی 2 خودم هم در آن دوران راهنمایی خواب پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) را دیدم . بدین
گونه که سفره ای پهن بود و نان و ظرفی در میان ، علی (ع) در چپ من و پیامبر اکرم
(ص) در مقابلم . تقریبا سه گوش نشسته بودیم و بعد پیامبر اکرم غذا ریختند ، گوشت بود
با سیب زمینی و بعد با دست مبارکشان در میان سفره نهادند . در آن زمان به حالتی
آمدم که به گمان می رسید از محلس آنها خارج بودم و کسی را دیدم که فرد ظالمی به
نظر می رسید و تند تند نماز می خواند . سپس باز به مجالست رسول اکرم (ص) و علی (ع)
رسیدم . غذا که حاضر بود ، پیامبر اکرم (ص) با انگشت سبابه به من اشاره کرده و فرمودند که عزیز و پسرم چنان عمل نکنی
که آن مرد عمل کرد . یعنی نماز را تند خواند . نماز آن مرد که سبک شمردن نماز است
و ظالم بودن آن فرد در عین حالی که لباس ساده ای به تن داشت . سپس سه نفری غذا خوردیم . بسیار دلچسب و عالی
بود و علی (ع) سرش پایین بود . من هم از اول سرم پایین بود و خجالت می کشیدم و
گویا امیر دیگری بود و بعد نزدیکی های صبح بود که از خواب ناز با خواب زیبایی که
دیده بودم بسیار لطیف بیدار شدم و مزه غذا در دهانم بود و حتی حس می کدم ذراتی از
آن در دهانم وجود دارد . به مادر و پدرم هم که گفتم تعجب کردند ولی بعدا فراموش
کردند . دانستم که کارم اشتباه بوده و نباید می گفتم . خداوند از اذهان پاک فرمودند
. سردار شهید عبدالمجید قاسمی 3 خواب دیگری که دیدم این بود که همه اینها مرا می خوانند . از همان زمان طفولیت
شب جمعه ای بود . آن شبها خیلی حال عجیبی داشتم خوابیده بودم در خواب دیدم که
آسمان و زمین سیاه شده و در عالم خواب در اطاق جلویی که خوابیده بودم و یک هو
بیدار شدم و بعد به ایوان خانه رفتم عرق کرده بودم . در همان حالت و عالم خواب
ندایی زیبا و ملکوتی به گوشم رسید . آوایی ملکوتی بود بود ، اذان می داد و اشهد ان
محمد عبده و رسوله می گفت و ...اصلا صدایی به آن زیبایی را انگار در عالمی ماورای
عالم شنیده بودم و بعد موجودی با هیبت و نورانی در مقابلم دیدم . هر چه به آسمان
بالا و بالا می نگریستم او بود هر چه به غرب عالم نگاه می کردم او بود و هر چه به
شرق عالم نگاه می کردم او بود و صورتی در آسمان پیدا شد ، بر من لبخند زد ، از ترس
و عرق کردنم کاسته شد ف در خواب به من گفتند که او جبرئیل است ، باور نمی کردم .
بله خودش بود و بالاخره باز به اذان زیبای خود ادامه داد و من رفتم . در حال اذان
گفتن ، عشق و صفای او لا یتناهی و نورانی بود و زیبا . لبانی ضخیم و زیبا و زیباتر
از دنیای زیبایی بر صروت آسمان صورتش بود . ماجرا را برای چند روحانی تعریف کردم باور نکردند و دوباره آن امور هم از ذهن
آن افراد پاک شد. باز فهمیدم که خطا کرده ام . بارها استغفار کردم و باز می گفتم و
کاملا از اذهان پاک می شدند و من بارها به ان روحانیون و پاکدلان می گفتم که ایا
برای من مسئولیتی هست ؟ ایا بر گردن من وظیفه ای است ؟ چه کار باید بکنم ؟ به کجا
سر گذارم ؟ اینها مسائل قبل از انقلاب بود و از این گونه موارد زیاد بود ، حتی در شهادت
برادرانی چند آنها را بعد از انقلاب بارها دیده ام " آذرنجات" ،
"ولی زاده" و " محمدی " . سردار شهید عبدالمجید قاسمی 4 خوابهایی که درباره برادر ، شهید آذرنجات را دیدم . قبل از حمله بیت المقدس
بود که من نرفته بودم . شهید آذرنجات را دیدم که به دنبال صفی بسیار بلند و طولانی
می دود و آخرین نفر بود و لباسی سفید و نورانی داشت و به حالت رزمی می دویدند و
بسیار لطیف و زیبا می لغزیدند و من هم در صفهای راست آنها نظاره گر بودم . شهید
اذرنجات به من که رسید لبخندی تاسف آور داشت ولی می خندید و بسیار زیبا و لطیف با
نگاههایش به من می گفت که فلانی چرا دیر آمدی ؟ و من بعد صف که تمام شد پیش خود
گفتم چرا کس دیگری دنبال او نمی رود و صف ادامه ندارد ؟! یک باره سیل عظیمی از نور
دیدم که شمای انسانهای نورانی بودند و خیل عظیمی از این انسانها دنبال انها روان
بودند و من گفتم : خب ، فعلا باید بروم دنبال آقا رضا و در آنجا به حز خودم کی
دیگر ا نیافتم ؛ تنها و تنها و بعد حدس زدم که شهید خواهم شد ، ولی متاسفانه در همین
اثنا خواب دیگری دیدم که مجروح خواهم شد و حالتم تقلیل یافت و کاسته شده بودم . دفعه دومی که خواب شهید آذرنجات را دیدم نزدیکی های ماه محرم همین امسال بود
که کاپشنی مشکی بر تن داشت و خیلی خیلی نورانی تر بود و من او را که می بوسیدم می
خندید و می گفتم : تو شهید شده ای باز می خندی . من گفتم نکند تو را در خواب می
بینم و باز می خندید و من در همه اوقات دستم را بر گردن او و دست او هم بر پشت من
بود و او را مر تب می بوسیدم که فهمیدم که خواب می بینم و او محو شد . سردار شهید عبدالمجید قاسمی 5 عزیزان برای شادی روح شهدایتان فاتحه و صلوات و قرآن و نماز بخوانید . مخصوصا
برای من بدبخت سیاه روی گناهکار که سخت محتاجم . ..... دفعه دیگر شهیدی را به نام " محمد باقر محمدی " را در خواب دیدم که
با همدیگر در یک مدرسه بودیم ، دیدم کفش های کتانی ام نجس شده و شهید محمدی مرتب
اب می آورد و با نگاهش می گفت که فلانی ! اب بکش و من هم آب می کشیدم و کفشهایم را
فشار می دادم که آبشان بریزد و ..... بار دیگر شهید محمد محمدی ولی زاده را دیدم که همراه خانواده شان بود و بعد از
هم جدا شدند و روبوسی نمودیم و ... بار دیگر خواب دیدم که در حین ماموریت ترور خواهم شد ؛ سوار بر موتوری بودم و
به چاله ای رسیدم موتور سواری مرا تعقیب می کرد و پیاده ای هم می خواست مرا با
اسلحه بزند . در آنجا به یاد خدا افتادم و از او کمک خواستم . مرد پیاده شلیک کرد
ولی تیر به موتور سوار خورد و مرد پیاده پا به فرار گذاشت و من حرکت کردم و ...... در شهادت شهید رجایی و باهنر در صبح روز دوشنبه در شهرستان بودم و برای نماز
که بیدار شدم ، یکی از برادران را هم خواب دیده بودم که من را فرا می خواند برگشتم
و به پسر خاله ام گفتم که هوا کسل کننده است . حالت حزن عجیبی داشتم و گفتم هوا
همانند خون می ماند ... و بعد نماز را خواندم به یاد بچه های مسجد افتادم که شاید
آنها مجروح شده اند و ......... و بالاخره به تهران آمدم و هنوز آن حالت به طور خفیف در من بود که شب شهادت
کسی است و صبح که بیدار شدم ف خبر شهادت آن بزرگواران را که شنیدم ، فهمیدم که
حزنم تحقق یافته بود . سردار شهید عبدالمجید قاسمی 6 در جاده خونین شهر به اهواز بود که یکی از برادران آقا امام زمان(عج) را دیده
بود و ما هم نه نام آقا بلکه نام فرد نورانی و ... با چشم گریان و نالان یاد می
کردیم . قبل از حمله بچه ها دعای توسل خواندند و بعد به خاکریزهای صدامیان فراری
که رسیدیم تازه اول حمله بود ف باید جاهای مختلف و دژی را که در مقابل ما بود
نابود می کردیم . در بلندی های هفت یا هشت متری بر روی خاکریزها تانک 75 و 50 و
توپ و .... بود و با رشادت و ایثارگری
برادران فتح شد . به دژ که رسیدیم ، خستگی چنان به ما مستولی شده بود که اگر یک
لحظه اجازه توقف داشتم اکثرا به خواب می رفتیم و بالاخره تمام لباسها از عرق های
فراوان چروکیده شده بود و خلاصه به دژ که رسیدم یک چنان بویی می آمد که من هزاران
بار لااقل یک بار عطرهای مختلف را بو کرده بودم ، رایحه ای به آن خوشبویی را حس
نکرده بودم ، به گونه ای که بو به درون انسان نفوذ می کرد و بعد تمام خستگی هایمان
رفع شد و اول فکر کردم که خیالات است یا شاید عطر عراقی های ملعون است و به دوستان
هم گفتم ، تصدیق کردند و .... ولی آن نوریکه در مقابل ما پیش میرفت و ما به آن
ایمان و اعتقاد پیدا کرده بودیم که آقا امام زمان (عج) را می توان با سرعت بخشیدن
به گامهایمان که در فاصله نزدیکمان بوده است بیابم و خلاصه آن نور جلو می رفت و ما
فکر می کردیم که آفتاب و تلالو آن است . ولی آفتاب از سمت چپ ما در آمد و تازه روز
هم که شد باز آن نور و بوی عطر ها بود و هر پقدر که بر سرعت خود افزایش میدادیم آن
بو بیشتر و غلیظ تر می شد و ما هم حریص تر می شدیم که آن جلوها در جاده خونین شهر
شلمچه که درگیر شدیم یادمان رفت ، ولی آن نور باز هم بود . سردار شهید عبدالمجید قاسمی 7 فتح المبین در موقع دخول ما به پادگان عیت خوش ، دشمن که ما را از سه طرف در حلقه محاصره
داشت ، ندید و تازه بعد از استقرار در آنجا ما را دیدند و ... و به یمن آیه شریف
" و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون "
و در همه این حالات نمی دانم که من چه هستم ؟ که وقتی به خود مراجعه می کنم هیچ
هستم و پوچ ، ولی عقلم هم قد نمی دهد که مولای من چقدر با محبت و والاست که چه ها
می فرماید. سردار شهید عبدالمجید قاسمی 8 سال 1361 – شب تاسوعا بعد از مراسم سینه زنی آرام شدیم ولی باز چیزی در وجودم مرا به سینه زدن تشویق
می کرد که تا سال بعد زنده باشیم و سالی یک شب است و من هم با تمام وجودم متوجه
این امر بودم و حالی پیدا کرده بودم . بعد از آنکه به منزل رفتم دراز کشیدم . می
شنیدم و هم می دیدم ، حالت عجیبی به من دست داد و بعد در جلوی چشمم سیاه شد و بعد
... " یا مهدی یا مهدی مولانا – ادرکنا " . دیدم که چندین نور بلند قامت آمدند و تقریبا 8 یا 9 و .. بودند و نمی توانستم
آنها را ببینم و چشمم در نور زیاد زده می شد و آنها هم دراز کشیدند بر عکس من و من
آرام آرام صورت آنها را دیدم و بعد آنها همه یک آقا شدند و بعد در خواب به من گفته
شد که آن آقای اولی که می بینی از عزاداری های آقا امام حسین (ع ) می آید و آن
دومی از جبهه و آن دیگری از ...و آن از...... خلاصه همه آنها یک انسان واحد شدند و
بعد خط های زردی که آنها هم خود جذابیت خاصی داشتنتد جلوه گر شدند و خط عمامه ای
که بسته بودند مشخص شد و مثل یک انسان بود ولی نورانی و بسیار نورانی و نمی
توانستم آن را ببینم و صورتش مشخص نبود و بعد گفتم : سرورم ! آقایم ! فدایت شوم ،
خسته ای ، لخته ای بیاسای و استراحت کن و در حالت گریان و تضرع و التماس بودم و آن
نور و آقا به من نظر افکند و بعد خواهش کردم و خواستم که دستش را ببوسم و او نگفته
دستش را پیش آورد و همین طور حالت تضرع و گریه داشتم و ... آقاجان ! کی خواهی آمد ؟ نایب بر حقت رهبر انقلاب و شیعیانت غریبند و مظلوم .
کی خواهی آمد و انتقام مظلومان را خواهی گرفت ؟ و ... قسمت هایی از نوحه "
یاطالب بدم المظلوم المقتول بکربلا و ... مهدی نیامد عمرم سرآمد غم مخور یا فاطمه (س) مهدی (عج) تو با کیسه دارو و درمان خواهد آمد مستمندان و یتیمان و .... را بگوئید /
عاقبت مهدی موعود امام زمان ما خواهد آمد و ............................ سردار شهید عبدالمجید قاسمی 9 وصیت نامه الاحقر المسلمین عبدالمجید القاسمی بسمه تعالی بعد از حمد وثنای ایزد منان به خدمت برادران عزیزم ، برادران علیرضا اکبری و
حاج آقا غفاری و محمد تیلابی . سلام عرض میکنم و موهبات قدسیه الهی را باز و باز
متذکر می شویم و غفلت بندگان سیاه رویی همانند من را متذکر می شوم و اینکه زندگی
دنیوی خیلی پست تر از آن است که انسان شرافت خود را به آن بفروشد ( علی (ع) ) وخلاصه ای عزیزان ! در طول زندگی ای که داشتم و سالهایی که پشت سر گذاشتم حوادث
مختلفی برایم اتفاق افتادند و دردهایی که در درون در مغر استخوانم و ستون فقراتم
نفوذ می نمودند وجودم را در فنا مهلکه نابودی قرار می دادند و بعد از انقلاب هم به
یمن حق هر چه بیشتر و بیشتر جامعه مان به اسلام و قرآن و ارزشهای انسانی اسلامی و
مذهب و مکتب عزیزمان پی برد و آن اصالت ها و ارزشها را ارج نهاد و با جان دادن ها
و مل دادن ها و جوان دادن ها و خلاصه جون دادنها آن را پایه زد و اصالت آن را
نمودارتر نمود و فرباد آن را رساتر و اسلحه اش را تواناتر نمود و خلاصه در این
دوران درگیری ها و مطالب مختلفی پدید آمد و در طول این مدت چه ها که بر من نگفتند
و چه ها که نبستند ولی خدایا تو شاهد باش که من چگونه بودم و آنان چه جفاهایی نه
تنها بر من بلکه بر جامعه قرآن نمودند و پلیدی و پستی را رواج دادند و قلب رهبر
کبیر انقلابمان را به درد آوردند و اسلام و قرآن را هر چه بیشتر و بیشتر در
مظلومیت و غریبی قرار دادند . افرادی همانند حجتیه ای ها و جنایتکاران دیگری هم که جنایات آن مشهور است و
بلکه این جنایتکاران ( انجمنی ها ، توده ای ها و ... ) از صدام هم جنایتکارند و
گناهکار شدند که خط سرخ ال محمد (ص) و آل عبا و اهل بیت را در مظلومیت و خفا قرار
می دهند و در اسلام اصیل و واقعی الحاد و بی دینی را بدعت می نمایند و در مسجدی هم
که بودم یک چنین خطوطی بود که قلب رهبرمان را به درد می آورند و می آورند . افرادی
که تا قبل از انقلاب جرات بردن نام امام را هم نداشتند و قدرت حرف زدن هم نداشتند
که هیچ و بلکه از سلطه و ... آنان هم راضی بودند . نماز شب خوانهای خر مقدس و ...
که بویی از ااسلام و قرآن نبرده اند و مسجدی که اعلامیه امام را آتش می زنند ،
دزدی ها می کنند و در مقابل دفاع ما از خط سرخ شهدا و رهبر کبیر انقلاب و امام به
ما مارک انجمنی بودن و توده ای و مارکسیست و جنبش مسلمانان مبارز و مجاهدین و ...
می زنند . باشد عیبی ندارد ولی این امر هم بدون زوال از طرف خداوند که نابودی در
آنان می افکند نمی ماند و جد رهبر کبیر انقلاب بزند به کمرشان .. ای پارچه بسرهای
بی دین و ملحد و کافر اینان ظاهره ایی زیبا و ملبس دارند و باطنهایی متعفن و کثیف
و زشت و آنجایی که مولا امیرالمومنان علی (ع) از دست این افراد ناله بر م یآورد و
می فرماید که خدا بکشدتان که چه اصحاب و یاران بدی هستید و خدا نابودشان بکند و
بلکه آنان نابود شدنی هستند بلکه دیر یا زود دارد و ... خلاصه ای عزیزان اگر دیگر به امید خدا ما را ندیدید حلالمان کنید و برای من رو
سیاه گنه کار استغفار کنید و دعا و قرآن و نماز بسیار بخوانید و در آن حالات شهدا
و رهبر کبیر انقلاب و ناله های شبانگاهی او را و ناله های یتیمان شهدا و غریبان را
و رزمندگان را ، مظلومان را به یاد آورید و از خدمت منور حاج آقا غفاری هم که قول
داده بودم که در اربعین برنامه سخنرانی و نوحه و سینه زنی باشد معذرت می خواهم . به
امید توفیقات باری تعالی ایرج قاسمی ( 21/8/1361 ) |
رهبری
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب نوشته هاي پيشين
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385
پيوندها
دانشجوی بسیجی|| سفیر|| نیروی هوایی ایران|| پایگاه اطلاع رسانی چهارده منتخب || اشکستان || موعود - وبلاگی امام زمانی || چفیه یعنی عشق || شهید سعید است || اهلبیت || سفر کرده|| نغمه منتظر|| جز لبخند چیزی نگفت ...|| کربلای جبهه ها یادش بخیر|| آسمانی ها || انصار الشهداء|| میثاق با شهداء|| غروب شلمچه|| خاطرات جبهه|| قافله|| ما نیز دل شکسته داریم ای دوست...|| دیدبان - دفاع مقدس|| برای کبوتر های خونی تفحص|| ایستگاه آخر .... بهشت || پلاک جنگی || نوید شهادت|| افلاکیان|| سرزمین عشق|| شهدا غنچه های بهشتی-لاله های پرپر|| زینت دین || یاد یاران|| یه پوتین یه پلاک|| ساجد|| سرداران|| طلائیه ، قطعه ای از بهشت|| بیاد شهدا|| شهیدان محمد زاده|| دلتنگ کربلا|| تروریست|| فرزند شهید|| دیده بان|| دیده یار|| گل نرگس فدای رنگ و بویت|| سردار شهید ایرج(یاسر) غرایاق زندی|| منتظر|| فرهنگ شهادت - نوشهر|| شهر لاله ها|| چمرانامه|| شهدای نجفیه|| وبلاگ یک پسر خوب !!!|| در عمق حاطراتم|| یگانه|| سودای روی دوست|| لاله های آسمانی|| دنياي جواني|| پابرهنه چون گردباد|| آموزش نظامی|| دریچه ای به سوی پاسخ به شبهات|| خاکریز سرخ|| بوي پيراهن يوسف||
طراحی قالب
وبلاگ بی کفنان
همکاران
هفته نامه یالثارات سیستم مدیریت بلاگفا وب سایت وبگذر |
| کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود |