تبليغاتX
شهدا پروانه های عاشق

سردار شهید املاکی

سردار شهید حسین املاکی  . قائم مقام لشکر قدس گیلان

برای مطالعه مزالب موجود از این شهید بزرگوار به بخش آرشیو موضوعی مراجعه نمایید

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:26 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 1

حسین املاکی در شب عاشورای سال 1340 هجری شمسی در روستای کولاک محله از توابع شهرستان لنگرود دیده به جهان گشود و پس از گذراندن دوران تحصیل خود ف موفق به اخذ دیپلم در رشته بهداشت محیط گردید . علاقه وی به ورزش او را به وسی ورزش های رزمی و کشتی سوق داد و عنایتی هم در این عرصه کسب کرد . با فرارسیدن دوره سربازی به سپاه رفت و دوران سربازی را در سپاه گذراند او که به اصول و عقاید دینی خود پایبند بود با آغاز جنگ تحمیلی در سال 1359 بنا به تکلیف الهی همراه با اولین نیروهای اعزامی گیلان به سوی جبهه های حق علیه باطل شتافت . شجاعت ، خلاقیت و استعداد وی به حدی رسید که توانست در کوتاه ترین زمان ، توان رزمی خویش را ابراز نماید و برای آموزش های نظامی که به مدت یک ماه در تهران بود انتخاب شد و بعد از آن در واحد اطلاعات عملیات در کنار استادش سردار شهید " محمد حسن قاسمی طوسی " مسئولیت فرماندهی یکی از محورهای عملیاتی را در لشکر 25 کربلا به عهده گرفت . دقت و موفقیت وی در شناسایی ها به قدری زیاد بود که گویی سالها در دانشکده دروس کلاسیک نظامی آموحته بود . در حالی که تنها کلاسش دانشگاه جبهه بود ، میادین مین و شبهای گشت زنی و شناسایی و عملیات بود .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:24 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 2

 او سرانجام در سال سن 21 سالگی بنابر سنت پیامبر (ص) تصمیم به ازدواج گرفت که با این ازدواج سبز ، سه گل به ثمر نشست . او به جوانان علاقه زیادی داشت به طوری که هر جا حسین بود ، بچه ها مثل پروانه دورش می گشتند . با همه انس می گرفت . چه در هنگامی که در اوج قدرت نظامی بود و چه در زمانی که در محفل صمیمی دوستانش به سر می برد . " حسین آن قدر خاضع و خاشع بود که انسان شیفته اش می شد . او به عنوان یک بنده ، یک عبد صالح در عشق معبودش ذوب شده بود . به قول یکی از همرزمانش که می گفت : " زیبایی و قشنگی حسین ، زمانی بود که به نماز می ایستاد .  صبر و بردباری او در عملیات کربلای 2 در منطقه عمومی حاج عمران و شناسایی های بسیار دقیق او باعث شد که لشکر قدس ، افتخاری دیگر در کارنامه اش به ثبت برساند و این تعبیر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای را به یادگار بگذارد که فرمودند : " لشکر قدس در کربلای 2 کربلای دیگر آفریدند " .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:24 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 3

املاکی پس از شرکت در عملیات های زیادی چون کربلای 2 ، 4 و 5 ، رمضان ، والفجرهای 4، 6،8و9 و ....در لشکرهای گیلان و مازندران ، بالاخره در عملیات والفجر 10 در منطقه عمومی سید صادق در ارتفاعات بانی نبوک بر اثر انفجار بمب شیمیایی دشمن به آرزوی دیرینه اش شهادت نایل آمد و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست ولی بدن مطهرش هنوز یز ارتفاعات بانی نبوک ماوا گزدیده است . زمانی که دشمن مواضع رزمندگان اسلام را با بمب های شیمیایی مورد حمله قرار می دهد ، بر اثر آن تعداد زیادی از رزمندگان جان بر کف به فیض شهادت نایل می آیند . در این باره یکی از همرزمان شهید ، برادر سیف الله طهماسبی می گوید : در همی موقع مجروحی بود که تقریبا بیست الی سی متر با ما فاصله داشت و بر اثر نداشتن ماسک هراسان شده و داد می زد آن ماسک مال من است . ماسک مرا بدهید . بعدا معلوم شد که آن برادر مجروح بر اثر جراحت تمام وسایل خودش را برای اینکه راحت تر به عقب برگردد در بین راه انداخته و چون دید که عراق شیمیایی زده ، برگشته بود تا ماسکش را بر دارد و حسین آقا به آن مجروح که با ما فاصله داشت و داد می زد نگاه کرد ، بعد هم مقداری به این بچه ها که تا چند دقیقه زنده بودند و بر اثر مواد شیمیایی شهید شده بودند ، خیره شد . آن وقت به طرف مجروح رفت و به او گفت : نترس ، نترس و ماسک را از صورتش در آورده و به آن مجروح که یکی از نیروهای لشکر ما بود داد و پیش ما برگشت . من سریع چفیه ام را از گردنم باز کردم و به حسین آقا دادم . مقداری نیز آب به چفیه زدم تا گاز از آن عبور نکند بعد سراغ ماسک رفتم ، بعد از تهیه ماسک متوجه شدم که حسین آقا مثل سروی که می خواهد بیفتد ، روی زانو نشست و بعد به سجده افتاد ، همه اینها در حالتی بود که نظر او به خاک دشمن بعثی بود . نفر دیگری که زنده بود و مثل من نیمه جانی در بدن داشت ، پشت حسین آقا را بلند کرد و من ماسک را به صورت او زدم ولی کار از کار گذشته بود و او در نهایت ایثار و از خودگذشتگی جان به جان آفرین تسلیم کرد . الان هر وقت به آن لحظه فکر میکنم با خود می گویم با توجه به اینکه شهید املاکی می دانست آن مجروح اگر ماسک هم بزند زنده نمی ماند ، پس چرا ماسک خودش را به او داد و خودش به شهادت رسید . همه آنهایی که می دانستند وجود حسین آقا چه قدر برای لشکر ضروری است ، همین سوال را مطرح می کردند ، که آخر چرا ؟ چرا او این کار را کرد ؟ فقط تنها چیزی که می توانم با آن خودم را قانع کنم این است که امام حسین (ع) فرمانده سپاه عاشورا نیز می دانست که اگر کربلا برود شهید می شود ولی با این وجود رفت و شهید شد تا اسلام زنده بماند . حسین املاکی هم رفت تا با رفتنش و با ایثار خونش بگوید : ما پیروان حسین (ع) هستیم و امام آنهایی که زنده ماندند باید کاری زینبی بکنند و گرنه یزدیدی هستند .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:22 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 4

شهید از زبان مقام معظم رهبری

.... جوانان عزیز گیلانی شهید املاکی شما که توی میدان جنگ شیمیایی زدند و خودش هم در معرض شیمیایی بود ، بسیجی بغل دستش ماسک نداشت ، شهید املاکی ماسک خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش . قهمران یعنی این . البته هر دو شهید شدند هم املاکی شهید شد و هم آن بسیجی شهید شد . اما این قهرمانی می ماند . اینها از بین نمی روند ، زنده اند ، هم پیش خدا زنده اند و هم در دل ما زنده اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده اند .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:21 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 5

شهید از زبان سر لشکر سید یحیی رحیم صفوی

شهید حسین املاکی از لحاظ تفکر و بینش یک انسان متعالی بود که آخرت را بر دنیا برگزیده بود.نگاهش به دنیا به عنوان یک پل برای عبور بود و از بعد اخلاق و عاطفه ، یک انسان به تمام معنا بود . علاقه او به خانواده های شهدا و عشق ایشان به امام راحلمان زبانزد بود .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:20 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 6

شهید از زبان سردار حسین همدانی

نیمه های شب بود . با یکی ف دو تا از بچه ها داخل داخل سنگر بودیم . هوا بسیار سرد بود از خواب بلند شدم . حسین پتویی روی دوشش انداخته بود و مشغول نماز شب بود کسی که در طول روز کار کرده بود ، شبش تا ساعت 12 گزارش ارائه داده بود ، بعد از دو ساعت استراحت به نماز شب و دعا برخاسته بود . انسان تا عاشق نباشد ، نمی تواند این گونه باشد .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:19 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 7

شهید از زبان سردار کسائیان . همرزم شهید .

خصوصیات اخلاقی و مهربانی و گذشت هایش فراموش نشدنی است به ویژه گذشتش . ساکت و آرام ، و از طرز ایستادنش با آن گردنی که همیشه کج می کرد ، چهره نورانی و خدایی که داشت ، هیچکس باور نمی کرد چهره ای چنین مظلومانه و خوش برخورد و صمیمی ، در جنگ تا این حد دایمی و شجاع و نترس و بی باک باشد . میدان مین ، مردی می خواست که پشتش نلرزد و مردی می خواست که صبور باشد . بعضی وقت ها به آقا حسین می گفتیم : " آر . پی . جی بیاوریم ؟ " با خنده می گفت : مگر می خواهی بروی جنگ ؟ . می گفتیم : " بالاخره اگر ما را دیدند چی ؟ با تبسم می گفت : تو با من هستی ! . با متانت خاصی در میدان مین رفتار می کرد ، ما را برد تا محور 2 را نشانمان دهد . صخره های بلندی قبل از میدان مین بود . ایشان بالا رفت . جدا عرض میکنم ، ترس خاصی بین ما و همه نیروها حاکم شد . بی اختیار پشتمان خیس شد . انگار می لرزیدیم . حاج حسین به ما گفت : بیایید ! و ما متوجه نشدیم . کمی به ما نزدیک شد و دوباره علامت داد ما متوجه نشدیم . پیش ما برگشت و گفت : من هی علامت می دهم . چرا نمی آیید ؟ با شرمندگی عذر خواهی کردیم و با حسین به طرف محور حرکت کردیم و حسین معبر ار نشانمان داد .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:18 |  داغ کن - کلوب دات کام

سردار شهید املاکی 8

شهید از زبان قاسم شافعی

یکی از خصوصیات جالب شهید املاکی این بود که به زمانِ دعا اعنقاد نداشت . زمان کم را بیشتر مفید می دانست . به روضه حضرت ابوالفضل (ع) علاقه زیادی داشت و مواقعی که برای عملیات می رفتیم ، به من می گفت روضه حضرت ابوالفضل (ع) را بخوان .

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/01/29 و ساعت 12:13 |  داغ کن - کلوب دات کام
    کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود