|
درباره وبلاگ
![]()
من یه هدف برای ایجاد این وبلاگ داشتم و اون هم تنها معرفی شهدا است . اونهایی که بی ادعا بودن و بی ادعا رفتن .
آرشيو موضوعي
تضعیف انقلاب به دست عناصر درونیکالبدشکافی جریان ها سرداران شهید موحد دانش ستارگان هدایت جبهه و خلاقیتها سردار شهید یونس زنگی آبادی سردار شهید محمّد رضا كاظمي زاده پرسش و پاسخ هایی پیرامون جنگ تحمیلی شهید علم الهدی سردار شهید ناصر کاظمی سردار شهید اسماعیل دقایقی سردار شهید مهدی باکری خاطراتی از بچه های راهیان نور سردار شهید محمد جهان آرا سردار شهید حسن باقری خاطراتی از بچه های خلبان سردار شهید خیرالله توکلی سرادر شهید حاج همت منطقه زیارتی طلائیه منطقه زیارتی هویزه منطقه زیارتی شلمچه منطقه زیارتی فکه منطقه زیارتی چزابه آرامگاه شهدای گمنام ساری منطقه زیارتی دوکوهه منطقه زیارتی دهلاویه اروند کنار سردار شهید دکتر محمد علی رهنمون دل نوشته ها سردار شهید ابوالفضل سنجری دانش آموز شهيد تورج مطلق سرداران شهید و جانباز صادقی سرداران شهید ابوالمعالی قمقمه های خالی شهید سرلشکر خلبان مصطفی اردستانی شهید سرتیپ پاسدار حاج محمد حسن نظر نژاد شهید حاج اکبر آقا بابایی اعلانات و مطالب فرعی سرداران شهید خدمت شهید حمیدی اصل تصاویری از شهدای امیرآباد برادران شهید و جانباز خمسه تصاویری از یادوراه شهدا - بهشهر گزارش سردار شهید سعید نصیری خاطرات سردار سر لشکر شهید احمد کاظمی مهندس شهید صادق هلیسائی سردار شهید رضا هلیسائی سردار شهید اصغر وصالی سرداران شهید سجادیان سردار شهید داور یسری سرداران شهید عابدی .....::: شعر :::....... سردار شهید حسن قلی زاده سردار شهید غلامرضا باقری امیر سپهبد علی صیاد شیرازی سردار شهید محمود جعفری خرمی سردار شهید حسن باقری خاطراتی از مقام معظم رهبری در جبهه سردار شهید محمود کاوه نوگرایی در یادواره های شهدا واکاویی اردوهای راهیان نور بسیج و یک پیشنهاد سردار شهید منصور اوسطی .....::: زن :::...... سردار شهید محمود خضرایی سردار شهید ایرج (یاسر) غرایاق زندی سردار شهید عبدالمجید قاسمی نقد فیلم نقدهای ادبی مختصری از جنگ منطقه زیارتی فتح المبین منطقه زیارتی پاسگاه زید منطقه زیارتی بیمارستان صحرایی امام حسین (ع) منطقه زیارتی پادگان حمید سردار شهید حسین املاکی پس زمینه مذهبی عرفان متون ادبی نامه به شهید سردار شهید اصغر آقا زمانی داستان كوتاه سردار شهید كيومرث بلوري سردار شهيد علي معقولي انتظار مقاله سردار شهيد علي اكبر پورقاسم سردار شهيد علي مهدي معقولي سردار شهید محمّد قدرداني پاريزي سردار شهید حاج محسن دین شعاری سردار شهیدمنصور كلبادي نژاد سردار شهید محمد علي ملك سردار شهید الياس حامدي سردار شهید علي اكبر درويشي سردار شهید حشمت الله طاهري سردار شهید ابوالقاسم بزاز سردار شهيد احمد شكي سردار شهيد صمصام طور سردار شهید سيد جواد شفيعي داراب كلايي سردار شهید محمد نقي صلبي سردار شهيد عادل دادخواه سردار شهيد صادق مزدستان سردار شهید صادق مكتبي جایگاه شهادت از دیدگاه امام خمینی (ره) جایگاه شهادت از دیدگاه مقام معظم رهبری شهادت در روایات و احادیث سردار شهيد سيد حميد ميرافضلي |
حرف حق
شهدا چه مقتدرانه در شب قدر شهادت ، بر هوای نفس قالب و قادر گشتندو قابل تقدیر شدند !!
برای عضویت در شبکه پیامکی بیسیمچی به شماره 30001357 عدد 1 را پیامک کنید .
|+|
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1388/06/19 و ساعت 17:54 |
الیس الله بكاف عبده ...
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم گفتی: فانی قریب .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتی: الیس الله بكاف عبده .:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! . |+|
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1388/06/17 و ساعت 15:46 |
چراغ راه
سر نهم در كوي عشقت ، جان دهم در راه عشقت ، |+|
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 1388/03/10 و ساعت 19:48 |
شهري در آسمان
خرمشهر شقايقي خون رنگ است كه داغ جنگ بر سينه دارد.... داغ شهادت. ويرانه هاي شهر را قفسي در هم شكسته بدان كه راه به آزادي پرندگان روح گشوده است تا بال در فضاي شهر آسماني خرمشهر باز كنند، زندگي زيباست، سلامت تن زيباست، اما پرنده عشق، تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند، ومگر نه آن كه گردنها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسانتر بريده شوند؟ و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدي ازلي ستانده اند كه حسين را از سر خويش بيش تر دوست داشته باشد؟ و مگر نه آن كه خانه تن راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه روح را آباد شود؟ و مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه سرگردان آسماني ، كه كره زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده اند؟ و مگر از درون اين خاك اگر نردباني به آسمان نباشد، جز كرم هايي فربه و تن پرور برمي آيد؟ پس اگر مقصد را نه اين جا، در زير سقف هاي دل تنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هايي بن بست باز مي شوند نمي توان جست، بهتر آن كه پرنده روح دل در قفس نبندد، پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر، پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند، از ويراني لانه اش نمي هراسد. زندگي زيباست، اما از مجيد خياط زاده باز پرس كه زندگي چيست. اگر قبرستان جايي است كه مردگان را در آن خاك سپرده اند، پس ما قبرستان نشينان عادات و روز مرگي ها را كي راهي به معناي زندگي هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر، پرستويي كه مقصد را در كوچ مي يابد از ويراني لانه اش نمي هراسد... سيد صالح موسوي نمي توانست شهادت مجيد را ببيند و نديد، خبر شهادت او را در پرشن هتل آبادان به سيد صالح رساندند... اما تو مي داني كه هر تعلقي، هر چند بزرگ، در برابر آن تعلق ذاتي كه جان را به صاحب جان پيوند مي دهد كوچك است. پيكر مجيد را برادرش رضا غسل داد كه اكنون خود او نيز به قبيله كربلاييان الحاق يافته است. اينجا زمزمي از نور پديد آمده است.... و در اطراف آن قبيله اي مسكن گزيده اند كه نور مي خورند و نور مي آشامند، زمزم نور در عمق خويش به اقيانوسي از نور مي رسد كه از ازل تا ابد را فرا گرفته است و بر جزاير هميشه سبز آن جاودان حكومت دارند. اين نامها كه بر زبان ما مي گذرند، تنها كلماتي نگاشته بر شناسنامه هايي كه بر آن مهر « باطل شد» خورده است، نيستند، ما جز با صورتي موهوم از عوالم راز آميز مجردات سروكار نداريم و از درون همين اوهام سراب مانند نيز تلاش مي كنيم تا روزني به غيب جهان بگشاييم، و توفيق اين تلاش جز اندكي بيش نيست. پروانه هاي عاشق نوربال در نفس گل هايي مي گشايند كه بر كرانه سبز اين چشمه ها رسته اند و نور در اين عالم، هر چه هست، از آن نور اللانوار تابيده است كه ظاهرتر و پنهان تر از او نيست، و مگر جز پروانگان كه پرواي سوختن ندارند، ديگران را نيز اين شايستگي هست كه معرفت نور را به جان بيازمايند؟ و مگر براي آنان كه لذت اين سوختن را چشيده اند، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي چيزي هست؟ كتابخانه مسجد امام جعفر صادق (ع) بر تقوا اساس گرفته بود و اين است زمزم نور، و اينانند قبيله نور خواران و نور آشامان، و قوام اين عالم اگر هست در اينان است و اگر نه، باور كنيد كه خاك ساكنان خويش را به يكباره فرو مي بلعيد، مسجد جامع خرمشهر قلب شهر بود كه مي تپيد و تا بود، مظهر ماندن و استقامت بود و آن گاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگريز شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند، باز هم مسجد جامع مظهر همه آن آرزويي بود كه جز در باز پس گيري شهر برآورده نمي شد، مسجد جامع، همه خرمشهر بود. خرمشهر از همان آغاز خونين شهر شده بود، خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم آوران وبسيجيان غرقه در خون ظاهر شود، و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند وبا مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكر هاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد وبه آب و باد و خاك و آتش پيوست اما.... راز خون آشكار شد، راز خون را جزء شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است. اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين تر است و نگو شيرين تر، بگو بسياربسيار شيرين تر است. راز خون در آنجا ست كه همه حيات به خون وابسته است، اگر خون يعني همه حيات و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست، پس بيش ترين ازآن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند، راز خون در آنجاست كه محبوب، خود را به كسي مي بخشد كه اين راز را دريابد، و آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي يابد. آنان را كه از مرگ مي ترسند از كربلا مي رانند، مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته اند. آنان ترس را مغلوب كرده اند تا فتوت وكربلاييان پاي در آزموني دشوار می گذارند. كربلا مستقر عشاق است و شهيد محمد علي جهان آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن كربلا استقرارنيايد. شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند ؛حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور كه پرتوي از آن همه كهكشان هاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.
|+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/03/02 و ساعت 1:8 |
مبشر صبح
ديديم كه مي شناسيمش .... و تصويرش را از اين پيش در خاطر داشته ايم. ديديم كه مي شناسيمش. نه آن سان كه ديگران را ... و نه حتي آن سان كه خود را. چه كسي از خود آشناتر ؟ ديده اي هرگز كسي نقش غربت در چهره خويش بيند و خود را نبشناسد ؟! ديديم كه مي شناسيمش. بيشتر از خود ... تا آنجا كه خود را در او يافتيم. چونان نقشي سرگردان در آبگينه كه صاحب خويش را بازيابد و يا چونان سايه اي كه صاحب سايه را ... آن صورت ازلي را چه كسي بر اين لوح قديم نقش كرده بود ؟ مي ديديم كه چشمانش فاني است اما نگاهش باقي. مي ديديم كه لبانش فاني است اما كلامش باقي. چشمانش منزل عنايت ازلي بود و دهانش معبر فيض ازلي و دستانش ... چه بگوييم ؟ كاش گوش نامحرمان نمي شنيد! ديديم كه مي شناسيمش و او همان است كه از اين پيش طلعتش را در آب و باد و خاك و آتش ديده ايم. درخورشيد آنگاه كه مي تابد. در ابر آنگاه كه مي بارد. در آب باران آنگاه كه در جستجوي گودال ها و دره ها بر مي آيد. در شفقت صبح در صراحت ظهر در حجب شب در رقت مه و در حزن غروب نخلستان در شكافتن دانه ها و در شكفتن غنچه ها .... در عشق پروانه و در سوختن شمع. ديديم كه مي شناسيمش و دوستش مي داريم. آن همه كه آفتابگردان آفتاب را. آن همه كه دريا ماه را .... و او نيز ما را دوست دارد آن همه كه معنا لفظ را. زمين مهبط است نه خانه وصل. در اينجا نور از نار مي زايد و بقاء در فناست و قرار در بيقراري. زمين معبر است و نه مقر .... و ما مي دانستيم. پروانه اي دوران دگرديسي اش را به پايان برد و بال گشود و پيله اش چون لفظي تهي از معنا از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحي گسست و ما مانديم و عقلمان. عصر بيّنات به پايان رسيد و آن آخرين شب ديگر به صبح نيانجاميد. عزيز ما اي وصي امام عشق آنان كه معناي ولايت را نمي دانند در كار ما سخت درمانده اند. اما شما خوب مي دانيد كه سرچشمه اين تسليم و اطاعت و محبّت در كجاست. خودتان خوب مي دانيد كه چقدر شما را دوست مي داريم و چقدر دلمان مي خواست آن روز كه به ديدار شما آمديم سر در بغل شما پنهان كنيم و بگرييم. ما طلعت آن عنايت ازلي را در نگاه شما باز يافتيم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزواي ما را شكست. سر ما و قدمتان كه وصي امام عشق هستيد و نائب امام زمان |+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/03/02 و ساعت 1:2 |
بوی یار
امام مهدى، عليهالسلام، در بيان شهيد آوينى: ما پيروان راه هزاران ساله انبيا هستيم و به عهد ازلى خويش با آفريدگار متعال لبيك گفتهايم و براى تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكميت احكام خدا، قيام كردهايم تا راه تاريخ را به سوى نور بگشائيم و اگر چشم دل باشد خواهد ديد كه اين راه با بالهاى ملائكه فرش شده است. امروز بعد از يازده قرن كه از تولد آخرين حجتخدا در كره زمين مىگذرد; نشانههاى صدق وعدههاى قرآن و احاديث ظهور بيشترى يافته است، عصر جاهليت ثانى تاريكترين روزهاى خويش را نيز سپرى كرده و اين خود نشانهاى ديگر است مگر نه اينكه فجر صادق هنگامى فرا مىرسد كه شب كامل شده باشد؟ رايحه ظهور موعود، دل شيفتگان حق را بىتاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است. اما، مهدى جان! اين قرن قرنى است كه حق در كره زمين به حاكميتخواهد رسيد آينده در انتظار توست. در اين سالهاى نخستين قرن پانزدهم هجرى قمرى پيشگويى حضرت نبى اكرم، صلىاللهعليهوآله، به تحقق پيوست و قوم سلمان فارسى، ايرانيان، طليعهدار نهضت آخرالزمانى اسلام، علم قيام انبيا را بر دوش گرفتند و وجودشان شمسى تازه شد كه در خلاصه ظلمانى جاهليت ثانى تولد يافت. در ميان بيداردلان سراسر كره ارض هستند بسا دلدادگانى كه اين عهد تازه را دريافتهاند و به خيل منتظران موعود پيوستهاند. منتظران موعود اهل مبارزهاند و مىدانند خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولايت و اطاعتند و انتظار مىكشند تا فرمان چه در رسد. بسيجى خود را در نسبت ميان مبدا و معاد مىبيند و انتظار موعود و با اين انتظار هويت تاريخى انسان را باز يافته است و خود را از روزمرگى و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسايش تن را قربانى كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خيابان كه در فاصله ميان مبدا و موعود تاريخ باز شناخته است |+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/03/02 و ساعت 1:0 |
دروازه قرآن
ساعتهاست كه روز از نيمه گذشته است و آفتاب كه رفته رفته به سرخي مىگرايد , كنار رودخانه و شيار درهها را رها مىكند و خود را نرم و بىصدا ... از دامنه تپه ها به سوي قله ها مىكشاند. اگر براى اهل ظاهر, روز و شب جز چرخش زمين بر گرد خويش و در مدار خورشيد, هيچ چيز نهفته ندارد, اما براى اهل راز, اين شب, شب هجرت از پرستش نفس به پرستش رب است. سياره زمين در طواف نور است و اگر بر گرد خويش نيز مىچرخد تمثيلى از اين معناست كه "من عرف نفسه, فقد عرف ربه". ساعتى ديگر, زمين در حديقه كهكشانى خويش روزى ديگر را به شب مىرساند و در تيرگى شب ... آنگاه هريك از اين جوانان, ستارهايى خواهند شد و آسمانيان خواهند ديد, خوشهاى از اختران كه نور از ولايت آل محمد(ص) گرفته اند, ظلمت شب را همچون نجمى ثاقب خواهند دريد و بر پهنه پر جلال كهكشان راه شيرى جلوه خواهند كرد. و در شانشان "والعادياتى" ديگر نزول خواهد كرد. و قدمگاهشان سجدهگاه فرشتگانى خوهد شد كه شگفت زده, از كرامتى كه در باطن اين انسان خاكى يافته اند, صلاى "سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا" سر داده اند و خداى را بر خلقت حكيمانهاش قديس ميكنند. بنگريد اي آهل آسمان! اينان ستاره اي كهكشان ابوالفضل العباس هستند و شيداى عشق بر محور وفا سماع مىكنند. نورشان از نور حسين عليهالسلام است و طينتشان ... از خاك خون آلوده قتلگاه شهداي كربلا. تاريخ جهان هزار سال در انتظار قدوم اين جوانان بوده است تا دل به درياي توكل زده سر به عهد باختن سپرده و خون به پيمان ريختن بسته... بيايند و امانت ازلي انسان را ادا كنند و آرمانهاي هزارساله انبيا را محقق سازند و اينك ... آمده اند. بر چكاد آن تپه بلند, يك بار ديگر دروازه قرآن را برافراشته اند و مجاهدان قرن پانزدهم هجرى قمرى را بدرقه ميكنند. اين دروازه اى است كه مردان لشگر سيدالشهدا(ع) همواره در پناه آن روانه عمليات مىشوند. در يك جانب آن سوره "اذا جاء نصرالله والفتح" را نوشته اند .... و بر جانب ديگر آن ايه "وجعلنا" را. على آقا فضلى كه علمدار لشگر است, در پناه دروازه قرآن ايستاده و آنان را روانه ميكند. ميدانى كه او به تازگى پشم چپش را در راه خدا انفاق كرده است. برادرم! من يقين دارم كه هركه از اين دروازه بگذرد, از سيطره مكان و زمان خارج مىشود و در محيط عنايت محض قدم مىگذارد و نور ولايت بىزمان و هر زمان آل محمد(ص) از فاصله قرنها تاريخ, در ايينه جانش تجلي مىيابد... و آيينه اگر "انا الشمس" را نگويد, چه كند؟ برويم.... برويم.... |+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/03/02 و ساعت 0:57 |
خونین شهر
نخلهای بی حرکت ، نخلهای بی سر بوی خاک و خون و حصار بی حس شهر که با صدای پا ، یا تیری می شکند
گریه کودک بی مادر و مادر بی کودک و چشمان مضطرب که صدای شب را در خود جای می دهد و تا روزی شکسته شود شب شوم
پوتین های کثیف خاک پاک را آلوده می کند باید که شکسته شود له شود پای دشمن ، قلب سنگ دشمن
و اما ، می آیند از کرانه های نور با امواجی از عشق می خوانند آیه های سبز عشق و اینان مقلدان کوی دل هستند که پرده شب را پاره خواهند کرد باز شد درهای فتح و این بار پا می گذارند یاران سرخ با آیینه با یک بغل ایثار و شهامت و تبسم قفل لب را باز می کند چقدر زیباست آزادی و سرافرازی
صدایی از دریا با خروش ، بدون تأمل خبری بر تمامی باغ برای تمام مردم شهر شهیدان ، شهر خون ـ خرمشهر ـ آزاد شد. سید محمد رضا - ک |+|
نوشته شده توسط محمد در شنبه 1388/03/02 و ساعت 0:54 |
|
رهبری
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب نوشته هاي پيشين
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 پيوندها
دانشجوی بسیجی امکانات
طراحی قالب
شهدا پروانه های عاشق
همکاران
سیستم مدیریت بلاگفا وب سایت وبگذر |
| کلیه حقوق این وبلاگ برای شهدا و جانبازان عزیز محفوظ است . در صورت استفاده از مطالب لینک فراموش نشود |