گفتگو با پدر سرداران شهید موحد دانش

 

گفتگو با حاج غلامرضا موحد دانش ، پدر شهیدان علیرضا و محمد رضا موحددانش

حاج آقا لطفا خودتان را معرفی کنید ؟

غلامحسین موحد دانش هستم ، پدر شهیدان علیرضا و محمد رضا موحد دانش . متولد 1313 خیابان شاپور ، چهار راه مختاری . بازنشسته صنایع دفاع . البته پدر و مادرم تبریزی بودند . پدرم راننده بود و بنابر مقتضیات شغلی آمد به تهران . من و بقیه بچه ها که چهار برادر و یک خواهر هستیم در تهران متولد شدیم . من فرزند دوم هستم .

ادامه نوشته

سردار شهید اسماعیل دقایقی

در شهر بهبهان یک خیاط خوش قول و خوش دست بود به اسم " قنبر " که میان مردم به " با خدا بودن " و " رعایت حلال و حرام " معروف بود . در سال 1333 عیال این آقا قنبر یک پسر به دنیا آورد که پدرش اسمش را گذاشت " اسماعیل " چند وقت بعد از تولد اسماعیل ، پدر خانواده دچار گرفتاری و مشکلات شد و اجبارا دست زن و بچه اش را گرفت و رفت به شهر " آغاجاری" .

برادر خانمش در این شهر زندگی میکرد و تا آخر هم تنها فامیلی که اسماعیل در این شهر داشت همین دایی اش بود . اسماعیل توی همین شهر درس خواند و شانزده سالش بود که در کنکور هنرستان شرکت ملی نفت شرکت  کرد و اتفاقا با رتبه خوبی هم قبول شد . درس اسماعیل از اول خیلی خوب بود ورود به این هنرستان که بچه های خوش فکر و تند و تیزی داشت اسماعیل را انداخت تو خط سیاست و چشم وگوش پسر شانزده ساله "قنبر خیاط" را باز کرد .


ادامه نوشته

سردار شهید ناصر کاظمی

  ناصر از زبان ناصر  :: من متولد سال 1325 و اهل تهران هستم . فعالیت سیاسی من تقریبا از سال 1356 شروع شد .آن موقع که دانشجوی دانشکده ی تربیت بدنی بودم ، دستگیر شدم و مدت 25 رئز در زندان قصر به سر بردم . بعد از ازادی ، به طور مداوم در حرکت های مردمی و سایر امور انقلاب شرکت میکردم.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی من خیلی زود به سپاه پیوستم و در همان سال 1358 به مدت 3 ماه برای ماموریت به زابل عازم شدم .
بعد از ماموریت حدود بیست روز در تهران بودم که دوباره به عنوان فرمانده ، همراه یک گروهان از نیروهای سپاه به مدت یک و نیم ماه به خرمشهر رفتم .
از خرمشهر که برگشتم ، در پادگان " ولی عصر (عج) " تهران با برادر " بروجردی " اشنا شدم . او که خودش در سپاه منطقه غرب کار کشور مسئولیت داشت ، به من پیشنهاد کرد به غرب کشور بروم . من هم پذیرفتم و با یک گروه 27 یا 28 نفری ، به این منطقه آمدم . الان از آن گروه گروه 2 یا 3 نفر باقی مانده وبقیه همه به شهادت رسیده اند .
وقتی به غرب کشور آمدم ، با پیشنهاد برادر بروجردی از تاریخ 10 دی 1358 ، فرماندار پاوه شدم . ان زمان ، از پاسگاه " قازانچی " تا پاوه ، دست گروهک های ضد انقلاب بود که بعد ها منطقه از آنان پاکسازی شد . 21 ماه فرماندار پاوه بودم که دوازده ماه آن را با حفظ سمت فرمانداری فرمانده سپاه پاوه هم بودم . اما در یک عملیات که تیر خوردم و مجروح شدم ، برادر " ابراهیم همت " را به عنوان فرمانده سپاه پاوه معرفی کردم .
الان هم ( 14 مهر 1360 ) به مدت یک ماه است که باز به پیشنهاد برادر بروجردی آمده ام و مسئولیت فرماندهی سپاه کردستان را به عهده گرفته ام . 



ادامه نوشته

سلام

من و داداشم داریم روی یه پروژه کار میکنیم که باید برای شهدای منطقه خودمان یه کلیپ می ساختیم ، توی این مرحله به این نتیجه رسیدیم که در باره شهدا کلا بی لطفی شده ، حتی به اندازه برنامه کودک و حیات وحش زمان برای این مدل برنامه ها وقت کنار نذاشتن ، به همین دلیل تصمیم گرفتیم که این وبلاگ رو راه بندازیم ، امیدوارم که حالا که لیاقت نداریم خادم امام رضا باشیم، بتونیم خادم شهدا باشیم . انشاء الله ......