حاج محمد حسن در یکی از روستاهای حومه مشهد به نام بوته مرده ( بابا نظر کنونی ) در سال 1325 در یک خانواده محروم ولی با ایمان و وابسته به روحانیت دیده به جهان گشود . از دوران طفولیت با قرآن و عترت انس و الفت خاصی پیدا نمود . در دوران نوجوانی و جوانی به کمک خانواده خود برای تامین معاش پرداخت . وی با توصیه پدر به ورزش های پهلوانی در اوقات فراغت می پرداخت . توصیه های پدرش به او چنین است : " پسرم ! باید شجاع باشی ولی در مقابل دشمن ، ترسو ترین فرد باشی ولی در مقابل خدا ، قوی ترین مرد باشی ولی در مقابل ظالم ، نیرومند باشی ولی در مقابل ظلم ، برای دفاع از ارزش های انسانی و مکتبی خود محکم باش ، در ارده و عهدی که می بندی استوار باش ، و از مال دنیا و ثروت خود به نیازمندان انفاق و کمک کن . " ..
در دوران انقلاب با توصیه پدر به حمایت از روحانیت عظیم الشان می پردازد و به خدمت حضرت آیت الله شیرازی می رسد و اظهار می دارد من برای هر گونه خدمت و انجام وظیفه در مسیر دفاع از ولایت مهیا و آماده ام ، و سپس در مسیر انقلاب تلاش های وافری از خود نشان می دهد . با پیروزی انقلاب داوطلبانه به کمیته انقلاب اسلامی می پیوندد و به عنوان مسئول گروه ضربت به تعقیب و دستگیری ضد انقلاب و نیروهای وابسته به نظام ستمشاهی می پردازد . در غائله های گنبد ، پاوه ، سنندج ، سقز و دیگر مناطق غرب کشور حماسه های بسیار شگفت آوری از خود نشان می دهد که در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت و ظبط گردیده است . در جنگ تحمیلی از اولین نیروهای اعزامی به مناطق عملیاتی جنوب کشور بود که تا پایان جنگ با حضور مستمر خود در این میادین در شجاعت و شهامت آوازه بسیار بالایی یافت و در مسئولیت های رده بالای نظامی ایفای نقش نمود . وی از فرماندهی گردان گرفته تا مسئولیت های دیگر اعم از فرماندهی محور و معاونت عملیاتی لشکر و دیگر مناصب نظامی در سپاه را تجربه نمود و در 45 عملیات در نقش فرماندهی نیروهای خط شکن حضور پیدا می کرد . از نزدیک ترین فاصله با دشمن ، به فرماندهی نیروهای تحت امر خود پرداخت و نیز در چندین مرحله در جنگ تن به تن با دشمن مواجه گردید .
این شهید بزرگوار چندین بار تا مرز شهادت پیش می رود و با جراحت های بسیار زیادی از منطقه عملیاتی خارج می شود . پس از حصول اندکی بهبودی باز می گردد و برای ادامه عهد و پیمانش با خدا در میادین نبرد حضور می یابد . در یک مرحله چشم و یک گوش خود را از دست می دهد و در مرحله دیگر از ناحیه کمر و پا آسیب شدیدی می بیند و ماه ها روی تخت بیمارستان ها بسر می برد . در این مقطع متخصصین پزشکی به او می گویند : " دیگر امیدی نیست و تا آخر عمر شما برروی تخت بیمارستان به صورت جانباز قطع نخاعی خواهید بود " .
اما محمد حسن با استعانت از خداوند و ائمه (ع) شفا می یابد و باز به مناطق عملیاتی بر می گردد و بار دیگر در میادین نبرد طی عملیات های مختلف از قبیل والفجز مقدماتی ، والفجر یک ، سه ، هشت ، نصر هشت ، بیت المقدس دو ، کربلای چهار و پنج و ده ، حماسه ها می آفریند . در این ایام نیز ترکش های توپ و خمپاره ، نارنجک و آر پی جی هفت ، بارها در بدن او فرو می رود به طوری که برابر نظریه متخصصین رادیو گرافی در عکسبرداری های مختلف بیش از 108 تیرو ترکش بزرگ و کوچک در بدن شهید بابانظر مشاهده می شود . این شهید بزرگوار و گرانقدر که مطابق نظر کمیسیون پزشکی ، دارای بیش از 92 در صد مجروحیت بود همچنان بر عهد و پیمانی که با خدا بسته بود مقاوم و استوار ، و در همه دردها و رنج هایش صابر بود و هر لحظه در پی خدمتی بهتر و فداکاری پر بهاتر بود و لحظه ای در عزم و اراده اش از خود تردید نشان نداد . وی بارها در سخنان خود و در توصیه هایش به دوستان و همرزمان و فرزندان انقلاب می گفت که دست از حمایت امام و انقلاب می گفت که دست از حمایت امام و انقلاب بر ندارید چون راه امام راه امام حسین (ع) است . سردار نظرنژاد آرزوی در سر داشت و مرگ در بستر را از خدا نمی خواست .
در ماه های پایانی حیاتش بارها خانواده او وی را می دیدند که در گوشه های از منزل کرده و با خدای خود راز و نیاز می کند . سرانجام در ماموریت سرکشی و بازدید از نیروهای مستقر در آن مناطق به آنان می گوید : " قدر خدمت کردن به نظام مقدس جمهوری اسلامی ، در این مناطق را بدانید که این جا شهدا ، حماسه ها آفریدند . در میان مناطق ، نقطه ای از این منطقه نزدیک تر به خدا نیست " .
از همین زمان بود که آثار جراخت جنگی سردار نظرنژاد بروز کرد و سرانجام پس از مدتی درد و رنج که با صبر حیرتانگیز او طی شد ، ردای شهادت بر قامتش راست گردید .