نظرنژاد - 6
سال 68 همزمان با عروج ملکوتی حضرت امام خمینی ( ره ) شهید بابانظر برای انجام عمل جراخی به کشور آلمان رفته بودند . در شبی از شبها من در عالم خواب ، پدر این شهید والا مقام را دیدم ( لازم به ذکر است که پدر ایشان در قید حیات نبودند ) که برای دید و بازدید به خانه ما آمده بودند و من شدیدا ناراحت بودم . ایشان پرسیدند که برای چه این قدر ناراحت و نگران هستید . گفتیم که ما آرزوی شرکت در مراسم ترحیم و زیارت قبر مبارک حضرت امام (ره) را داریم اما با این هوای گرم و شلوغی کسی نیست که بتوانیم با آنان برویم و بدون وسیله نقلیه نیز ممکن نیست . ایشان گفتند که حاجی می آید و شما را می برد و من گفتم که حاجی برای عمل جراحی رفته آلمان . در همین گیر و دار بود که بیدار شدم . این خواب من را در فکر فرو برده بود که آن شهید ده روز مانده به چهلمین روز وفات امام (ره) چطور ما را به تهران خواهد برد . در همین روزها بود که ایشان از آلمان به ایران بازگشتند و دو روز مانده به مراسم ، حاجی گفتند حاضر شوید ، بعد از ظهر می رویم تهران . من خواب آن شب را به یاد آوردم که به این زودی تعبیر شد .