همزمان با شروع عملیات کربلای 4 و 5 در سال 65 بود که خداوند پسر سومی به ما عطا نمود و 7 روز از تولد کودک نگذشته بود که ایشان طاقت نیاوردند و برای شرکت در جبهه ها عزیمت نمودند . همیشه حتی در مواقعی که مجروح می شدند و میخواستند دوران نقاهت بعد از عمل های جراحی را پشت سر بگذرانند به جبهه عزیمت می نمودند .

در همین زمان کودک پس از 40 روز به علت بیماری فوت کرد و ما به ایشان تلفن زدیم و موضوع را در میان گذاشتیم . ایشان فرمودند موضوع اساسی و مهمتری که در پیش داریم دفاع از کشور و مرز و بوم و ناموسمان است . برای دفن و انجام کارها اصلا به مشهد نیامدند و فرمودند که این کودک امانت بود و خداوند ما را لایق این امانت ندانستند که به این زودی امانت را پس گرفتند و ما راضی هستیم به رضای خداوند متعال .