یک روز پزشکی برای معاینه جانبازانی که ترکش خورده بودند آمد . ایشان در این زمینه تخصص زیادی داشت . به گونه ای که پوست شخص را که لمس می کرد متوجه می شد که ترکش در کدام قسمت بدن قرار دارد . خودش قسمت هایی را ترکش داشت مشخص می کرد و می گفت مثلا این قسمت ها ترکش دارد . وقتی آقای نظرنژاد را معاینه کرد از تعداد ترکش هایی که در بدن ایشان وجود داشت و اینکه بابانظر چگونه با وجود این همه ترکش در بدنش زنده است تعجب کرد و گفت : با توجه به تعداد ترکشی که در بدن ایشان وجود دارد ، هر یک از این ترکش ها با کوچک ترین حرکتی می تواند ایشان را به شهادت برساند . مثلا اگر ایشان در حال آب خوردن باشد ممکن است هنوز آب تمام نشده به شهادت برسد .