كي به جبه رفت؟

وقتي به دبيرستان رفت، يك روز آمد و به من گفت من مي خواهم به جبهه بروم آن زمان مخالفت كرديم چون ما راهي حج بود، ولي از ترس اين كه او در طول اين مدت بار سفر ببندد او را به يكي از ييلاقات اطراف كه خانواده ام در آن جا ساكن بودند برديم تا حداقل با خيال راحت اين سفر را به پايان برسانيم. از طرفي هم پدرش يك فرد نظامي بود و در جبهه حضور داشت، به هر حال سفر حج به پايان رسيد.درست اواخر سال 65 بود و بعد از هفت الي هشت ماه بعد دوباره عزم جبهه كرد.دوره هاي نظامي رادر گهرباران ساري ديد. خاطره اي هم از اين آموزش ها دارم؛ وقتي براي ملاقات رفته بوديم، به من گفت مادر من سال هاي زيادي است كه شنيده ام كه خيلي مشتاق زيارت كربلا هستيد مادر خون من و امثال من بايد ريخته شود تا راه كربلا باز شود. همين برادر كوچكش كه 5 سال و نيم بيشتر نداشت شروع كرد به بهانه گيري كه بايد تفنگ را به من بدهي بعد از شهيد گفت من نمي توانم اين كاررا بكنم. وقتي به او گفتم كه همه ي اين بچه هايي كه اين جا هستند براي شاد كردن دل خواهر و برادرهاي كوچكشان تفنگشان را به آن ها مي دهند گفت نه مادر! اين بيت المال است ، من چنين كاري نمي كنم. پايان دوره ي آموزشي شهيد درست مصادف شده بود با رفتن پدرش به مناطق عملياتي. وقتي از او خواستم به جبهه نرود ـ چون هم پدرش در مناطق عملياتي بود و هم برادر بزرگترشدر دانشگاه تبريز مشغول به تحصيل بود ـ او قبول نكرد و گفت: من با پدرم كاري ندارم شما هم الحمد لله مثل مرد مي مانيد و خودتان مي توانيد دست به هر كاري بزنيد.

پس رفت؟

بله قبل از بازگشت پدرش ،اعزام شد و رفت و در حدود 2تا 3 ماه حضور در جبهه ، بالاخره در تاريخ 13/12/65 در عمليات كربلاي 5 به شهادت رسيد.