گفتگو با مادر دانش آموز شهيد تورج مطلق
لطفاًخودتان را معرفي كنيد و از سن شهيد و آغاز فعاليت هاي او بگوييد.
بنده پروانه رايجي، مادر شهيد نوجوان تورج مطلق هستم. تقريباً 14 سال و نيم داشت كه به شهادت رسيد. فعاليت هاي او از سال هاي اوليه راهنمايي آغاز شد؛ آن هم در بسيج و درست در سال اول دبيرستان بود كه به جبهه اعزام شد. يعني حدفاصل بين راهنمايي و دبيرستان . علاقه ي زيادي به بسيج داشت. البته از همان دوران كودكي بچه ي ساكت، و متين بود و در كل يك بچه ي دوست داشتني بود. از لحاظ نجابت، حجب و حيا و حتي ايمان از همه ي فرزندان يك سرو گردن بالاتر بود.
پايبندي ايشان به مسايل عبادي چقدر بود؟
همسرم نظامي بود و ما در كلاله به سر مي برديم. اصولاً شب ها نماز را به جماعت اقامه مي كرديم. حاج آقا جلو مي ايستاد و ما پشت سرش نماز مي خوانديم. حتي يك خاطره ي جالب كه هرگز نمي توانم آن را فراموش كنم اين است كه شهيد تقريباً 4 سال داشت كه نماز خواندن را شروع كرده بود و نمي دانست كه نبايد سر نماز صحبت كند، بارها پيش مي آمد كه بر مي گشت و سر نماز حرف مي زد و وقتي كه نماز تمام مي شد به او مي گفتم: «مادر! سر نماز صحبت نكن اين طوري نمازت درست نيست.»