آيا استمرار جنگ بدون نظر قاطع حضرت امام امكان پذير بود يا خير؟ به عبارت ديگر
آيـا اسـتمرار وتداوم جنگ آن گونه كه برخى مطبوعات مطرح كرده اند ـ به حضرت امام تحميلى بود يا خير؟

بـراى رسيدن به پاسخ اين سؤال نيز بايد به ابعاد مختلف استمرار جنگ از ديدگاه شخص حضرت امام و ديگرمسئولان نظام و دفاع مقدس پرداخت .
1) از بعد تكليف شرعى
حضرت امام در خصوص دفاع مقدس فرمودند:(ما براى اداى تكليف جنگيده ايم .)(13) اين سخن حضرت امام بيانگر بخش اعظمى از جواب سئوال موردنظر است .
در راءس هرم قدرت در جمهورى اسلامى ايران , بر خلاف ديگر كشورهاى دنيا ولى فقيه و مجتهد جـامع الشرايطى قرار دارد كه تمام امور كلان نظام را سياستگذارى مى كند.تصميم گيرى در امر جـنـگ و صـلـح نـيـز بـه صـراحـت قـانـون اسـاسى (14) به عهده ولى فقيه و رهبرى اين كشور مى باشد.بنابراين مردم مسلمان ايران هم با توجه به وظيفه دينى خود, اطاعت از فرامين ولى فقيه را بـرخود تكليف شرعى فرض كرده و همين عمل به تكليف و جلب رضايت ايزدمنان انگيزه حضور آنان در عرصه هاى نبرد بوده است .
حـضـرت امـام نيز در اين خصوص مى فرمايند: ملت ما تا آن روز كه احساس كرد كه توان و تكليف جنگ دارد به وظيفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان كه تا لحظه آخر هم ترديد ننمودند.(15) يـا در جـاى ديـگـر مـى فرمايند (...راستى مگر فراموش كرده ايد ما براى اداى تكليف جنگيده ايم ونتيجه فرع آن بوده است ).
حـالا اين سئوال مطرح است كه ممكن است , زمانى كه استمرار جنگ از سوى ولى فقيه زمان يك تـكليف شرعى مطرح مى شود و همه مكلف به انجام آن مى گردند, خودايشان به اين تكليف ايمان نـداشـتـه باشند؟ يعنى كسى حكم به تكليف نمايد در صورتى كه خود بدان ايمان پيدانكرده باشد. اگـر كسى باشد كه چنين چيزى را بپذيردمشخص مى شود كه هيچ اطلاعى از سابقه , ويژگى ها وخـصـوصـيـات حـضـرت امام نداشته است . در صورتى كه مابدون هيچ ترديدى ايمان داريم كه حـضـرت امام اول خودايمان به وظيفه الهى پيدا كردند و سپس به مردم امرنمودند كه شما هم با چنين انگيزه اى (انجام تكليف شرعى ) پا به ميدان نبرد بگذاريد, كه در هر صورت پيروزهستيد.
2) اعتراف به اشتباه
در خصوص تحميلى بودن استمرار جنگ به حضرت امام , مى بايست گفت كه ايشان هرگز زير بار تـحميل نمى رفتند و اگر گاهى اوقات مشورت هاى دوستان رامى پذيرفتند و بر نظر خود ترجيح مى دادند و بعدمشخص مى شد كه اين مشورت , مشورت خوبى نبوده ,اين شجاعت را داشتند كه به اشـتباه خودشان اعتراف نمايند. به عنوان نمونه در خصوص دولت موقت و روى كار آمدن ليبرالها در اول انقلاب , ايشان در بيانيه مورخه3 /12/67 خطاب به علما فرمودند:
(مـن امروز بعد از ده سال از پيروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى كنم كه بعضى تصميمات اول انقلاب در سپردن پست هاو امور مهمه كشور به گروهى كه عقيده خالص و واقعى بـه اسـلام نـاب مـحـمدى (ص ) نداشته اند, اشتباهى بوده است كه تلخى آثار آن به راحتى از ميان نمى رود.)(16)
همچنين در خصوص مسايل ديگرى همچون قائم مقامى منتطرى , رياست جمهورى بنى صدر نيز امام فرمودند:
مـن از اول بـا قائم مقامى منتظرى و رياست جمهورى بنى صدرمخالف بودم و به او راءى ندادم و فقط بخاطر مصلحت قبول كردم .
اما در خصوص استمرار جنگ , زمانى كه برخى افرادتحليل شان اين بود كه ما اشتباه كرديم كه بعد از فـتـح خـرمـشـهـر جـنگ را ادامه داديم , حضرت امام با قاطعيت تمام و با شدت در مقابل آن ها موضع گيرى كرده و طى بيانيه اى در سال 1367 فرمودند:
(...من در اين جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خـاطـر تـحـلـيـل هاى غلط اين روزهارسما معذرت مى خواهم و از خداوند مى خواهم مرا دركنار شـهـداى جـنـگ تـحميلى بپذيرد ما در جنگ براى يك لحظه هم نادم وپشيمان از عملكرد خود نـيـستيم , راستى مگر فراموش كرده ايم كه مابراى اداى تكليف جنگيده ايم و نتيجه , فرع آن بوده است .)(17)
3) دقت در تصميم گيرى
حضرت امام همواره در تمام برنامه هايشان سعى مى كردند نهايت دقت عمل را داشته باشند و همه جوانب كار را بسنجند به همين جهت دور از عقل است كه ايشان در خصوص امر مهمى مانند جنگ صـرفـا بـخـاطر نظربرخى از مسئولين دفاع مقدس چنين تصميمى اتخاذنمايند. بلكه آنچه كه از اظهارات برخى مسئولين برمى آيد.حضرت امام در خصوص استمرار جنگ با جمع بندى اطلاعات و دلايـل مـسـتـنـد و منطقى فرماندهان جنگ به اين نتيجه رسيدند كه به مصلحت نظام است كه قـسـمـتـى ازخاك عراق را به عنوان امتياز در مقابل دشمن به تصرف در آوردند. در اين خصوص فرمانده وقت سپاه پاسداران آقاى محسن رضايى مى گويد:
(اصولا پس از فتح خرمشهر همه اعضاى شوراى عالى دفاع نظرشان اين بود كه ما بايد از مرز عبور كـنـيـم و امـام هـم براى آن دلايل مستندمى خواستند و پس از اعلام دلايل و شرايط كه از سوى مسئولين جنگ خدمت حضرت امام مطرح شد, ايشان موافقت خود را باورود نيروها به خاك عراق اعلام كردند.)(18)
سـخـنـگـوى وقـت شـوراى عالى دفاع , جناب آقاى هاشمى رفسنجانى در خصوص همين مسئله مى فرمايند:
(... امـام مـى خواستند جنگ را پيگيرى كنند تا مسئله عراق حل شود,وقتى صدام جنگ را شروع كـرد, امـام فـرمـودنـد: آنها به دام افتادند,الان بايد مساءله عراق را حل كنيم و در اين باره بسيار جدى بودند...امام موافق نبودند كه نيروهاى ما وارد خاك عراق شوند ودر عين حال متوقف كردن جنگ را هم اصولا قبول نداشتند, اين معادله با هم سازگارى نداشت و به همين جهت فرماندهان ارتـش وسـپـاه خـدمت امام رفتند. من هم بودم , يك جلسه طولانى بود.فرماندهان گفتند: اگر حـاكـمـان بغداد مطلع شوند كه ما وارد خاك اين كشور نمى شويم با خيال آسوده عليه ما شرارت مى كنند, منطق جنگ اين را نمى پسندد. امام مسايل انسانى را مطرح مى كردند ومى گفتند: مردم عـراق گـناهى ندارند و نبايد به آن ها آسيبى برسانيم و تا آخر هم اين موضع را حفظ كرده بودند, (وقـتـى عراق شهرهاى ما را با بمب و موشك مى زد امام اجازه نمى داد ما هم مقابله به مثل كنيم , وقـتـى ديدند كه عراق دارد خيلى شرارت مى كند, اجازه دادند, ولى گفتند: شما بايد 48 ساعت قـبـل اعـلام كـنـيـد تـا هـر كـسى مى خواهد از شهرها بيرون برود.) نهايتا با استدلالات منطقى كـه فـرمـاندهان جنگ براى امام مطرح كردند امام اجازه دادند به صورت محدود در مناطقى كه مردم عراق نيستند ما وارد خاك عراق شويم ...)(19)
4) قاطعيت در تداوم جنگ
هـمـانـطور كه قبلا هم اشاره كرديم , حضرت امام تا سال1367 هيچ گاه موافق صلح و آتش بس نـبـودنـد و بـه گـفـتـه آقـاى هاشمى رفسنجانى (ايشان هرگز اجازه صحبت كردن از صلح را نمى دادند.(20) حضرت امام همواره تاءكيدشان اين بود كه قبل از هر سخنى در خصوص صلح بايد شرايطايران در اين قضيه محقق شود. اين شرايط عبارت بودنداز:
الف ) اعلام عراق بعنوان متجاوز و مجازات عاملان تجاوزو دولت عراق
ب ) خروج بى قيد و شرط از تمام خاك ايران
ج ) آزادى اسرا
د) اخذ خسارات از عراق
ايـشان در جمع گروهى از علماء, ائمه جماعات وروحانيون و وعاظ قم و تهران در تاريخ 30/3/ 61 يعنى27 روز پس از فتح خرمشهر مى فرمايند:
(... بـبـينيد كه اين مرد (صدام ) چه مى گويد, مى گويد ما براى اثبات اينكه صلح طلب هستيم , صلح جوئيم , همه لشكر خودمان را امرمى كنيم كه از خاك ايران تا دو روز ديگر بيرون بروند. اگر راست مى گوييد اين مطلب را, بسيار خوب , اين يكى از مسائلى كه ماداشتيم , حاصل , ولى چند تا مطلب ديگر داريم بايد حاصل بشود, تاحاصل نشود ما در حال جنگ هستيم .)(21)
و يا در جاى ديگر تقريبا دو ماه پس از فتح خرمشهرمى فرمايند:
(... مـا هيچ زورگويى نداريم و نمى خواهيم تحميل بكنيم , ما بايدشرايطمان , شرايطى كه از اول گـفـتـه شده است و تا حالا هم همان شرايط هست , در آن شرايط هم پايبند هستيم و مادامى كه ايـن شـرايـط حاصل نشده است ما در حال جنگ هستيم و ما با كسانى كه اشرار هستند نمى توانيم صلح كنيم .)(22)
سه ماه پس از فتح خرمشهر نيز چنين مى فرمايند:
(... ما حاضريم صلح بكنيم , ولى نمى شود متجاوز را مجازات نكردو غرامت تجاوز را نگرفت و صلح كـنـيـم , اسلام هم چنين اجازه اى را نمى دهد.(23) حرف ما اين است كه متجاوز بايد غرامت ما را بدهدو اشخاصى باصلاحيت بيايند و متجاوز را تشخيص داده و مجازات كنند.)(24)
و در جاى ديگر خطاب به دبير كل كنفرانس اسلامى وهياءت بررسى كننده جنگ مى فرمايند: (شـمـا بـيـاييد اگر ماءموريتى داريد براى اينكه اين آتش جنگ رابخوابانيد كه آن هم آمال همه مـسلمين است بايد متجاوز را به پاى ميز محاكمه بكشيد و متجاوز را تاءديب كنيد و افرادى كه در مـمـلـكت ما هستند به كنار بفرستيد و از صدام بخواهيد, تحكيم كنيد بر او كه او از كشور ما برود بيرون و لشكر او از تجاوز دست بردارد و بعد ازاينكه تجاوز را دست برداشت يك هياءت بين المللى در اين جا باشدو آن هياءت بين المللى كه در يك جايى تشكيل شد رسيدگى كنندبه جناياتى كه شـده اسـت اگر ما جنايتكار هستيم ما را تاءديب كنند واگر صدام جنايتكار است صدام را تاءديب كنند.)(25)
بـديـن تـرتـيـب با اين سخنان و موضع گيرى هاى صريح حضرت امام كه اغلب آن هم پس از فتح خـرمشهرمى باشد مشخص مى شود كه نظر قاطع حضرت امام درخصوص استراتژى جنگ پس از فتح خرمشهر, استمرار وتداوم جنگ بوده مگر اينكه شرايط ايران در خصوص صلح محقق گردد و آن هـم تا سال 67 هيچ يك از اين شرايط محقق نگرديد. پس چگونه ممكن است حضرت امام با اين مـوضـع گـيـرى هـاى صـريـحـى كـه پـس از فتح خرمشهر داشتند باز خواهان صلح و آتش بس بوده باشند؟ اين دوگانگى , با عقل سازگارى ندارد. 13ـ صحيفه نور, جلد 21, (تهران : سروش , 1369) ص 83.
14ـ اصل يكصد و دهم .
15ـ صحيفه نور, ج 21, ص 83.
16ـ همان , ص 96.
17ـ همان , ص 83.
18ـ هم ميهن , 14 اسفند 1378, ص 1.
19ـ مـسعود سفيرى , گفتگو با هاشمى رفسنجانى , حقيقتها و مصلحت ها, (تهران :نشرنى , 1378) ص 90 ـ 92.
20ـ مـسعود سفيرى , گفتگو با هاشمى رفسنجانى , حقيقتها و مصلحت ها, (تهران :نشرنى , 1378) ص 92.
21ـ صحيفه نور, ج 16, ص 214.
22ـ همان , ص 246.
23ـ همان , ج 17, ص 14.
24ـ همان , ج 17, ص 14.
25ـ همان , ج 14, ص 109.