پرسش چهارم
آيااستمرارجنگ بعدازفتح خرمشهربه مصلحت نظام بوديابه ضررنظام ؟
براى پاسخ به سؤال سعى خواهيم كرد استمرارجنگ را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسى قراردهيم .
1) هدف از تحميل جنگ به ايران
طـبـق
بررسى هاى به عمل آمده و اعترافات فرماندهان حزب بعث و استراتژيست هاى كاخ
سفيد, هدف ازتحميل جنگ به ايران موارد زير بوده است :
ـ نابودى انقلاب اسلامى و يا حداقل كنترل آن ,
ـ تشكيل عربستان بزرگ ,
ـ تصرف خوزستان و گرفتن كل شط العرب ,
ـ تسلط بر ذخاير عظيم نفت و گاز جنوب ايران ,
بدين
ترتيب در 31 شهريور 1359 صدام به اين نتيجه رسيده بود كه حكومت ايران به
خاطر انقلاب از نـظـر تـوان نـظـامـى بسيار ضعيف شده , لذا از آن موقعيت
استفاده كرده و با حمايت و تحريك قدرت هاى استعمارى جنگ را بر ماتحميل
كرد.(1) حالا اين سؤال مطرح است كه آيا دشمن پس از فتح خرمشهر متنبه شده و
هدف (نابودى انقلاب اسلامى ) را رها كرده بود يا خير؟
اصـولا دشمن از
جنگ به عنوان ابزارى براى رسيدن به اهداف خود استفاده مى كرد. اما جمهورى
اسـلامـى بـعـد ازفـتح خرمشهر, مقتدرتر شده بود و به همين جهت خطر آن در
نزد دشمنان نيز افـزون تـر شـده بـود. بـنـابـرايـن دشمن چون به هدف خود
نرسيده بود, به دنبال اين بود كه اين نظام تقويت شده را به انحاءمختلف
تضعيف نمايد.(2)
نكته ديگرى نيز مطرح بود و آن اين كه , دشمن از
اهدافش دست بر نداشته بلكه نسبت به اهدافش هوشيارتر هم شده و حمايت هاى
ديگرى هم ممكن بود جلب نمايد,در اين حال , چه تضمينى وجود داشـت كـه بـا
تـوقف جنگ ديگر اقدام به تجاوز مجدد نكند؟ بنابراين منطق نظامى درآن
شرايط, حـكم مى كرد كه براى رفتن به پشت ميز مذاكره و توقف جنگ , ايران
پشتوانه اى به عنوان تضمين صلح داشته باشد و اين پشتوانه چيزى جز پيشروى
در قسمتى از خاك عراق نمى توانست باشد.(3)
2) خوى تجاوزگرى صدام و حزب بعث
در
سـال 1361 در شـرايـطى زمـزمـه هاى صلح و آتش بس ازسوى عراق و متحدان
منطقه اى آن مـطـرح شد كه جمهورى اسلامى به عنوان پيروز جنگ , توانسته بود
درمقابل عراق , قدرت نمايى كند و به همين جهت نيزبه هيچ وجه حاضر به دادن
كوچكترين امتياز به طرف مقابل نبود و شراي ط ملى هم به او چنين اجازه اى
نمى داد.(4)
از آن طـرف , صـدام نـيـز در جـنـگ به شدت تضعيف شده ودر
طى دو سال نيروهايش به شكل مـفتضحانه يا فراركردند يا اسير شدند و يا كشته
شدند كه اين ضربه بزرگى به حزب بعث و ارتش عـراق بـود بـه شكلى كه
سازماندهى ارتش عراق در آن مقطع زمانى به كلى بهم ريخت و ازسوى ديـگـر
اهـدافـى كـه زمـان شروع جنگ در ذهن استراتژيست هاى نظامى بغداد بود نيز
هيچ كدام مـحـقـق نـشده و طبيعى بود كه صدام به عنوان رئيس حزب بعث عراق
مى بايست توجيهى براى قـول هـايـى كـه در ابـتـداى جـنگ به مردمش داده بود
مى داشت . حالا او با اين وضعيت چه بايد مـى كـرد؟
دنـبال صلح دايم
نبودند اما زمزمه هاى صلح را مطرح مى كردندتا با اين تاكتيك ضمن تجهيز
قوا, ارتش به هم ريخته خودرا سر و سامانى داده و پس از آن اقدام به تجاوز
مجددنمايند. صدام توجيه اوليه اش براى شروع جنگ اين بودكه : (قرارداد 1975
الجزاير به ما تحميل شد, چون از يك طرف تـوان نظامى و تسليحاتى ما به شدت
كاهش يافته بود و از طرف ديگر چون عقبه استراتژيكى ايران با توجه به حمايت
هاى شديد امريكا بسيار قوى بود, ما مجبور به انعقاد قرارداد شديم (5) و به
همين جـهـت امروز اعلام مى كنيم كه قرارداد مزبور مورد قبول ما نيست و
ناگزيرهستيم از طريق قوه قـهـريـه و جـنـگ بـه حـق و حـقـوق تـضـيـيـع
شـده خـود برسيم ) و به همين بهانه به خاك جـمـهورى اسلامى ايران حمله
كرد. لذا اگر ايران پس از فتح خرمشهرهم حاضر مى شد آتش بس نـمـايد و تن به
صلح بدهد,قطعا زمانى كه عراق احساس مى كرد نقاط ضعف خود راتقويت نموده
اسـت مجددا به ايران حمله مى كرد و اين بارموفق هم مى شد. چرا كه صحنه جنگ
در جبهه ايران بـه عـلت آتش بس و صلح سرد شده بود و نيروها به عقب
برگردانده مى شدند و به دليل احساس پـيروزى , شور وشوق جنگ در آنان كم شده
, امكان فراخوانى مجدد آنان به جبهه ها غيرممكن و يا بسيار مشكل بود. به
همين جهت لشكر ايران اسلامى در مقابل ارتش تازه نفس عراق تن به شكست مى
داد.(6)
حـالا اگـر چنين وضعيتى رخ مى داد چه تضمينى براى احقاق حق
ملت ايران وجود داشت ؟كدام مـرجع بين المللى ايران را حمايت مى كرد؟ بدين
ترتيب مى بينيم كه ما با توجه به شرايط روحى و روانـى صـدام و خـوى
تـجاوزگرى او, چاره اى جز دفاع و استمرار جنگ و حتى پيشروى در خاك عـراق
بـراى بـه دسـت آوردن امـتـيـازى كه اين خوى تجاوزگرى را تعديل نمايد
نداشتيم .حالا ممكن است كسى بگويد مگر اين خوى تجاوزگرى در سال1367 (زمان
قبول قطعنامه ) در صدام و حزب بعث نبود؟پس چرا به ايران حمله نكرد؟
در جواب بايد گفت كه :
اولا)
پس از قبول قطعنامه 598 از سوى ايران عراق اقدام به حمله وسيعى در مناطق
جنوبى ايران كـرد و مـوفـق شدمجددا قسمت هايى از خاك ايران را به تصرف در
آورد,اما در همان زمان ايران خيلى زود توانست توازن قوا را درجبهه ها به
وجود آورده و تك عراق را با قدرت جواب دهد و او را يـك بـار ديـگـر بـه
عـقـب بـراند و شرايط را به گونه اى تغيير دهد كه ديگر صدام نتواند اقدام
به تجاوزنمايد و به همين جهت نيز ناچار شد به پذيرش قطعنامه598 تن دهد.
ثـانيا)
در سال 1367 ايران پشتوانه بين المللى به نام قطعنامه 598 سازمان ملل متحد
داشت كه تا حدودى اورا حمايت مى كرد, اما در مقطع زمانى سال 1361 هيچ سند
رسمى كه بتواند ايران را در صحنه بين الملل پشتيبانى كند وجود نداشت .
ثـالثا)
اين خوى تجاوزگرى صدام پس از قبول قطعنامه598 و نااميدى از حمله مجدد به
ايران او را درگير جنگى در خليج فارس با كويت كرد كه منجربه كاهش شديدقدرت
او در منطقه گرديد و ديگر توانائى مقابله با ايران رااز دست داده بود. اما
اگر همين حالا هم عراق بتواندقدرت خود را بـمـانـنـد زمان جنگ با ايران
افزايش دهد بعيدنيست مجددا دست به تجاوز بزند. از صحبت هاى اخيرفرماندهان
و مسئولين عراق نيز چنين برداشتى حاصل مى گردد.
3) بعد حقوقى
در
خصوص دلايل حقوقى استمرار جنگ پس از عمليات بيت المقدس , مطالب زير بيان
مى گردد: در خـصـوص تـعارضات داخلى يك كشور يا يك واحدسياسى , با توجه به
اين كه قوانين و مقررات حقوقى نهادينه شده اند و نظام هاى حقوقى هر كشور
اقتدار كافى رادر سطح جامعه دارا مى باشند, امكان اين امر براى هردولتى
فراهم است كه با متخلفين از قوانين و مقررات ومتجاوزين به حقوق مردم
برخورد قاطع داشته باشد. (7)
وقتى چنين برخوردى از سوى دستگاه هاى
مربوطه برجامعه حاكم باشد خود به خود اقدام فردى و انـتـقـام جـويـانـه
توسط افراد ممنوع مى شود, اما چنانچه درجامعه اى چنين حاكميتى از سوى
دسـتگاه هاى اجرايى وقضايى وجود نداشته باشد ناچار افراد متوسل به توانايى
هاى فردى خودشان شده و جهت استيفاى حقوق خود اقدامات خود سرانه اى را
انجام مى دهند و جامعه رابا هرج و مرج مـواجـه مـى سـازنـد , مانند احقاق
حق درجوامع بدوى . جامعه بين المللى و حقوق بين الملل هم درآغاز همين گونه
بود. حقوق بين الملل امروزه هم نهادى است كه هنوز نتوانسته اقتدارات عاليه
را شـكل بدهد. درجامعه بين المللى , ركنى است به نام (سازمان ملل متحد)كه
بر اساس منشور مـلـل مـتـحد شكل گرفت و به وجود آمد.اختياراتى هم بر اساس
همين منشور به سازمان مزبور داده شـده ايـن اختيارات عمدتا محدود شده اند
به اختياراتى كه در فصل هفتم منشور, به شوراى امنيت براى مقابله بامتجاوز
داده شده است .(8)
وظايف شوراى امنيت هم بر اساس صلاحيت هايش به دو بخش كلى تقسيم مى شود:
1) تشخيص متجاوز
2)
راءى بـه اقـدامـات مـتناسب با تجاوز به صور مختلف , از قبيل محاصره
اقتصادى , قطع رواب ط ديپلماتيك , تعطيلى فرودگاه ها,بمباران بنادر, اقدام
مستقيم نظامى و... غيره .
اما ساختار شوراى امنيت داراى بافتى است كه
منجربه عدم اجراى وظايف شورا به صورت عادلانه در سـطـح بين المللى شده است
. شوراى امنيت داراى پنج عضو دائم است كه راءى هر كدام از اين پنج عضو در
تصميم گيرى شورا سرنوشت ساز مى باشد.(9)
بـه هـمين جهت امروزه در سطح
بين المللى هر كشورى كه بخواهد خارج از منافع اين پنج عضو اقـدامـى را
انـجـام دهـد, هـنگام تعيين متجاوز و اجراى وظايف شورا در قبال كشورها,
عضو دائم شوراى امنيت سعى مى كند كشورمخالف منافع خود را محكوم نمايد.
بنابراين با اين وضعيتى كه بر حـقـوق بين الملل حاكم است چگونه سازمان ملل
متحد مى تواند عدالت را در احقاق حق كشورها اعـمـال نـمـايـد؟ نـمـونه
بارز اين بى عدالتى رامى توان در برخورد سازمان ملل نسبت به اشغال فسلطين
به دست رژيم صهيونيستى و جنگ ايران و عراق جستجوكرد.(10)
بـدين ترتيب
در چنين شرايطى ,اگر كشورى به واسطه استقامت و صبر خود توانست حق خود را
بـه صـورت قانونى بگيرد, آن كشور موفق است , اما اگر نتواست از حق و حقوق
خودش به صورت قانونى دفاع كند, نمى تواندمنتظر بماند تا اينكه هستى و
نيستى خود را از دست دهد.لذا مجبور به دفـاع و سـركـوب متجاوز مى
شود.حالابرگرديم به زمان بعد از فتح خرمشهر, ايران كشورى بود كـه مـورد
تـجـاوز واقع شده , شهرهايش ويران گرديده ,ميلياردها ريال خسارت اقتصادى
ديده , بخشى از خاكش هنوز در اشغال حزب بعث قرار داشت و نيروى انسانى
وسيعى را هم از دست داده بود.(11)
بـا تـوجه به وضعيت و شرايطى كه بر
شوراى امنيت وحقوق بين الملل حاكم بود, با فرض اين كه ايران جنگ راخاتمه
مى داد و وارد خاك عراق نمى شد, براساس چه مبنايى عراق را مجبور مى كرد
حـقـوق او را ادا كـنـد؟ بـا چـه اهـرمى عراق را وادار مى كرد تا در مقابل
او تمكين كند؟ آياغير از امـتـيـازگـيرى از عراق و پيشروى در قسمتى از خاك
آن راه ديگرى براى احقاق حق باقى مانده بـود؟دقـت درزمـان و مـوقعيتى كه
شوراى امنيت سازمان ملل قطعنامه598 را صادر كرد بسيار جالب و مهم است :
قطعنامه 598سازمان ملل متحد در سال 1365, در زمان اوج قدرت ايران , و در
زمـانـى كه بندر استراتژيكى فاو و شرق بصره رادر اختيار داشت . صادر شد.
اين امر نشان مى دهد كـه قـدرت هاى منطقه اى و فرا منطقه اى بويژه همان
پنج عضودائم شوراى امنيت , در مقطعى از جنگ , كه عراق راشديدا در موضع ضعف
ديدند و ايران را در موضع قدرت , از ترس به خطر افتادن مـنافعشان اقدام به
صدورچنين قطعنامه اى كردند و در اصل در مقابل ما تمكين نمودند و همين
مـسـئلـه مـى تـوانـد بـه خـوبـى اثـبـات نـمـايـد كه بهترين و دقيق ترين
سياستى كه مسئولين جنگ مى توانستند پس از پيروزى عمليات بيت المقدس
اتخاذنمايند همين استمرار و تداوم جنگ بود.
در اين جا شايد اين شبهه
مطرح گردد كه : اعراب حاضرشده بودند 60 ميليارد دلار غرامت جنگى به ايران
بپردازند و ما با قبول اين غرامت مى توانستيم حقوق خودرا بدست آوريم . در
اين خصوص نيز بايد گفت كه هر چند حقوق تضييع شده ملت ايران فقط خسارات
مادى نبود كـه بتوان بادريافت غرامتى آن را ناديده گرفت . اما به هر حال
به فرض قبول اين مسئله , ضمانتى براى حرف عربستان و ديگركشورها وجود نداشت
. هنگامى كه رزمندگان اسلام بخش بزرگى از خاك عراق را تصرف كردند, عربستان
ديگرچنين سخنى نگفت دراوج قدرت بوده و مى توانست عقب نشينى خود را موكول
به پرداخت غرامت نمايد.(12) بـنـابـرايـن تدبير مسئولان جنگ اين بود كه به
صرف مطرح شدن چنين مطلب بدون پشتوانه اى جـنـگ را خـاتـمـه نـدهـندو به
پاى ميز مذاكره نروند. اگر چنين مى كردند امروزمخاطب قرار مى گرفتند كه
چرا فريب سخنان بدون پشتوانه را خورده و صلح را پذيرفته اند؟ 1ـ آيت قنبرى
(محقق و مدرس دانشگاه ) , مصاحبه 8 / 4 / 79.
2ـ همان .
3ـ همان .
4ـ لطف على لطيفى (محقق و مدرس دانشگاه ) , مصاحبه 7 / 4 / 79.
5ـ همان .
6ـ همان .
7ـ عباسعلى عظيمى (محقق و مدرس دانشگاه ) , مصاحبه 14 / 4 / 79.
8ـ همان .
9ـ همان .
10ـ همان .
11ـ همان .
12ـ همان .