پرسش دوم
ايـنـكـه مـى گـويـنـد آقـاى رفـسـنـجـانـى جـنـگ را طول داده است و خون جوانان را ريخت ، چيست ؟
شـايـد بـهـتـر بـاشـد، بـه ايـن سـؤ ال ، از زبان آقاى هاشمى رفسنجانى پاسخ دهيم :
زمـانـى
كه خرمشهر فتح شد، در مجلس بودم . اگرچه فرمانده جنگ نبودم ، ولى از مسائل
فرماندهى جنگ اطلاع داشتم . به بيان ديگر، من سخنگوى شوراى عالى دفاع و
نماينده امام (ره ) در شورا بودم ، و چـون مـقام معظم رهبرى در حادثه
انفجار بمب در مسجد ابوذر، آسيب ديـده بـودنـد، و نمى توانستند به جنگ
برسند، لذا آن زمان ، من در جنگ فعال بودم .
پـس از فـتـح خـرمـشـهـر،
شـايـعـاتـى در مـورد پيغام صلح يا دادن پـول بـراى خـاتـمـه جـنـگ در
كـشـور مـطـرح شـد، ولى مـا كـه مسؤ ول بـوديـم ، مـى دانـسـتيم اين
شايعات دروغ است . در واقع پيغامى وجـود نـداشـت ، مـنـتـهـى در برخى از
محافل ، گفته مى شد كه چنين پـيـغـامـى وجـود دارد. آن هـايـى كـه در آن
زمـان ، در مـقـابـل ايـن شـايـعـات و شـايـعـه بـرقـرارى صـلح ، عـكـس
العمل مخالف نشان مى دادند، كسانى هستند كه الان مدعى مخالفت با ادامـه
جـنـگ هـستند همين آقايان ، خطاب به ما مى گفتند، آقايان بوى دلار بـه
دماغ شان خورده و مى خواهند جنگ را متوقف كنند. حقيقتاً معلوم نبود، چه
كسى مى خواهد جنگ را متوقف كند كه باعث ناراحتى و
مـخـالفـت ايـن ها شده بود. اين ها از من مى خواستند تا من اين موضعِ آنان را به امام (ره ) بگويم .
امـّا
امام (ره ) خودشان مى خواستند، جنگ را تا زمانى پيگيرى نمايند تا مساءله
عراق حل شود. امام (ره ) در اين موقع گفتند، حالا آن ها به دام
افـتـادنـد، الان بـايـد مـسـاءله عـراق را حـل كـنـيـم ، و در ايـن باره
بسيار جدى بودند، ولى امام (ره ) موافق نـبـودنـد كـه نـيـروهـاى مـا وارد
خـاك عـراق شـونـد، در عـيـن حـال ، مـتـوقـف كردن جنگ را هم قبول
نداشتند. ايشان مى گفتند: اگر شما وارد عراق شويد، چند اشكال پيدا مى شود:
اولاً، الان از لحـاظ بين المللى موضع بر حق داريم و متجاوز در خاك ماست .
ثـانـيـاً، عـرب هـا كـه مـتفق نيستند و بعضى ها با ما هستند، پشت سر صدام قرار مى گيرند و كار ما دشوار مى شود.
ثـالثـاً،
مـردم عـراق تـصـرف سـرزمـيـن خـود را تـحـمل نمى كنند و آن هايى كه الان
با ما هستند در آن صورت به ما به عنوان متجاوز نگاه مى كنند.
رابعاً،
مردم بى گناه عراق آسيب مى بينند. بنابراين ، مصلحت نمى ديـدنـد كه وارد
خاك عراق شويم . از طرف ديگر متوقف شدن جنگ را هم قبول نداشتند.
فـرمـانـدهـان
ارتـش و سـپـاه خـدمـت امام (ره ) رفتند، من هم بودم ، يك جـلسـه طـولانـى
تـشـكيل شد. فرماندهان گفتند: اگر حاكمان بغداد مـطـلع شـونـد كـه مـا
وارد خـاك عـراق نـمـى شـويـم ، بـا خـيـال آسـوده عليه ما شرارت خواهند
كرد. منطق جنگ اين نظر را نمى پسندد. امام (ره ) مسائل انسانى را مطرح مى
كردند و مى گفتند: اگر بـه مـردم عـراق آسـيـب بـرسـانـيـم ، بـراى آن هـا
مـشـكـل خـواهـد شـد. امام (ره ) تا آخر اين موضع را حفظ كرده بودند. وقتى
كه عراق شهرهاى ما را با بمب و موشك مى زد، امام (ره ) اجازه نـمـى دادنـد
مـا هـم شهرهاى عراق را بزنيم . وقتى ديدند عراق دارد خـيـلى شـرارت مـى
كـنـد، اجـازه دادنـد، ولى گـفـتـنـد: شـمـا بـايـد چهل و هشت ساعت قبل
اعلام كنيد تا هر كس مى خواهد، از شهرها بيرون برود.
از ايـن رو، ايـن
حـرف كـه گـفـتـه مـى شـود بـه مـا پـول پـيـشـنـهـاد دادنـد، درسـت نـيست
هيچ پيغامى در اين زمينه به ما نـرسـيد. غير از امام (ره ) هر كس ديگرى
نمى توانست سياستى بر جنگ حاكم كند. در قانون اساسى هم جنگ و هم صلح با
رهبرى است و ايـن حـق امـام (ره ) بـود. ايـشـان اجـازه صـحبت كردن از صلح
را نمى دادند، حرف امام (ره ) اين بود كه تا آخرين نفس مى جنگيم .(1)